جا پا

جا پا

در زمین دیگران خانه مکن کار خود کن، کار بیگانه مکن ای تو در پیکار خود را باخته دیگران را تو ز خود نشناخته …

مو ،آزادی و بعضی چیزهای دیگر

مو، آزادی و بعضی چیزهای دیگر

رای خودمان ماندن و بی‌نقاب ماندن هزینه می دهیم. موقعیتهایی که از دست می‌روند و آدم هایی که کنارمان می‌گذارند و کنارشان می‌گذاریم

هوری

ننجون هوری

این خانوم که در برابر دوربین رو گرفته هم اسمشون بود ننجون
ننجون هوری
اون نوجوان نارس و بلوغ نایافته بغلی، ده ساله از تهران، با شلوار گرمکنی تا ناف بالا کشیده هم منم.

زوایت صف نانوایی

صفی که تکان نخورد

دارم می رم ترکیه، کارام تموم شده، اما اونجارم اینا طویله کردن

پیکان آبی نفتی آقاخشی

دیکتاتوری، نظم و مقدار متنابهی عشق در سرزمین آقا خشی

بر خلاف آنچه اونروزا مرسوم بود، آقا خشی هیچ‌وقت در صندلی جلو، دو نفر را سوار نمی‌کرد،  با اون قد و‌قواره که دو تا زانوها تا وسط داشبورد می‌رسید و شونه‌های پهن قرار نبود کسی خیلی به آقا خشی نزدیک شه

دیکتاتور از عینک وزوزی معلوم است

مملکت نیازی به هیچ باطوم و تبصره و قانونی ندارد. چماق به دست همه ی اهالی این مملکت به تعداد کافی هست … چماق حرف، چماق نظر، چماق طعنه … ا

میلاد

میلاد یک بازنشسته ۱۳۹۸

من نمونه ای دیگر از سرنوشت محتومی نسلی ام که به امید تغییر هر روز خود را چون خرداد پر حادثه در تکاپو و درد، سر کرد و زورش به ارباب زر و زور و تزویر نرسید.

سفرنامه اصفهان

برخلاف این مکانهای هرزه اما قبرستان هیچ وقت رنگ و بوی توده ای لاشی طور به خود نمی گیرد چرا که مرگ مفهومی نیست که انسان بتواند با آن لاسی بزند یا رویش یادگاری بنویسد یا با آن عکس بگیرد

غر نگار روزانه

غر نگار روزانه

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ !!!”

سکوی سیمانی و فنس های آجری

من به عنوان یک تماشاچی بی طرف روی سکوی سیمانی، هیچ وقت فراموش نمی کنم که ما تا همیشه در آزادی میزبانیم حتی اگر فنس ها، آجری باشد

حکایت رفع پنچری با فلاکس قدیمی

از همین حالا که از گشت و گذار در شهر بازگشته ام و شاید تنها رکاب زن امشب شهر بودم، از همین حالا باز، سالم و آرام و بااصالت می جنگم برای ساختن فردا …