میلاد یک بازنشسته ۱۳۹۸

میلاد و پایان سی و چند سالگی برای نوشتن یک متن پر احساس زمان خوبی نیست. آن هم برای کسی که نهایتا برای بیش از هفتاد سال برنامه ای برای زندگی ندارد
باید معقول باشم و واقع بین؛ جوانی ام رفته و به میانسالی رسیده ام
تنم اگرچه سالم است اما روحم چون بسیاری از هم نسل هایم تکیده است.
قلب اگرچه هنوز برای بهانه های بسیاری می تپد اما دل … .
سی و چند سالگی گردنه زندگی اجتماعی ام بود که به پایان رسید.
قبلا هم گفته بودم که فکر می کردم و تلاش کردم و خواندم و ماندم که در این سال وزیر فرهنگ باشم و حالا نیستم، یعنی از نظر اجتماعی به نقطه ای که برای ان تلاش کردم نرسیدم. مثل ورزشکاری که در هیچ رقابتی به حد نصاب تمرین خود نرسید.
همانقدر تلخ و همانقدر قابل افتخار.
در پایان سی و چند سالگی با ارفاق تنها یک نویسنده ی گمنام هستم که هشتاد درصد نوشته هایش را با نام مستعار چاپ می کنند
در گردنه زندگی امیدهای واهی جایی ندارند و باید عاقلانه به آینده نگریست.

نسل ما کفش های خود را کم کم باید بیاویزد
حقیقت این است که امروز من هم همچون بسیاری از هم نسل هایم، امید به تحقق آرزوهای اجتماعی ام در این مملکت به پایان رسیده است.
ما دیگر جوان های خردادهای پرحادثه پیشین نیستیم
صدای مان خفه شده است و خواسته های مان سرکوب. و امید به اجازه یافتن انجام تلاشی برای بهبود وضع و حال جامعه مان از میان رفته ست.
از آن دسته ام که ماندند و مهاجرت نکردند و چشم به فردایی بهتر داشتند. از آنها که گفتند، بمانیم، شاید که بتوانیم، بسازیم. اما نشد.
خوشبخت بودم که ایده هایم را نگاشتم تا آیندگانم بدانند که مقهور شرایط نبودم.
از آن دسته ام که اعتراض کرد و فریاد کشید، ماند و جنگید. اما نشد
و حالا در آستانه میلاد و آغاز سی و چند سالگی و از همین فردا به عهدی که با خود داشتم وفا می کنم و از خود اجتماعی ام در می گذرم
از همین فردا یعنی از سی و چندمین “دوازده خرداد” زندگی ام تمام خود را وقف رز و زندگی شخصی و همسر و پدر و مادر و خانواده ام می کنم
دایره ی آرزوها را کوچک و منحصر به آدم های پیرامونم می کنم
اندیشه اقتصادی را جایگزین آرمانهای اجتماعی می کنم
پیکان آرزوهایم را برمی گردانم به سمت خرید خانه و ماشین بهتر و لباس و سفر و …
عوام نه!!! اما می شوم یک آدم عادی و بی آزار و ساده

من نمونه ای دیگر از سرنوشت محتومی نسلی ام که به امید تغییر هر روز خود را چون خرداد پر حادثه در تکاپو و درد، سر کرد و زورش به ارباب زر و زور و تزویر نرسید.
اما آیا فردا برای ما بد است؟
نه!! اصلا
اگرچه خفه خونمان دادند و اندیشه و صدای مان به گوش هموطن و همنوع مان نرسید
اگرچه نتوانستیم توده ی محروم جامعه مان را از حقوق شان آگاه کنیم و …
اما ما و من با آنچه آموختیم
اول تاریخ را می نویسیم و بعد، فرزندانی پرتوان تر از خود تربیت خواهیم کرد و با بروز و ظهور آنها باز متولد خواهیم شد
آدمها بدانید که از خاکستر آرزوها و آرمان های ما، فردایی بهتر ساخته خواهد شد و تاریخ که عادل ترین خدایان جهان است به یاد آیندگان خواهد آورد که نسلی …
بی صدا از ظلم سوخت اما با ظلم نساخت.
گواه تاریخ هم خردادهایی خواهد بود که ما یعنی من و نسل من آن را رقم زدیم
و حالا به احترام تمام تلاش ها و حذرها و امید ها و آرمان هایم
کلاه از سر بر می دارم
که آغاز بازنشستگی اجتماعی و میلادسی و چند سالگی ام توامان مبارک است

میلاد
میلاد یک بازنشسته

پانویس: به مناسبت سالروز تولد آقای میم در سال ۱۳۹۸
شامگاه دوازدهم خردادماه


میلاد یک بازنشسته

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

 

2 پاسخ به “میلاد یک بازنشسته ۱۳۹۸”

  1. سلام م . ر . طالقانی.
    میلادت مبارک . البته که میلاد افرادی چون شما برای همه مبارک است . علیرغم چیزی که فکر می کنی ، خیلی موثر هستی . با قلم زیبایت ، همیشه توانستم در تجربه هات غرق بشم و کمبودهایی که در اون لحظات تو حس میکردی را درک کنم و سعی کنم در مواجهه با سایر انسان ها اونقدر نا امید کننده نباشم که یکنفر دیگر هم به احساسات م.ر.طالقانی مبتلا شود .
    مناظر مدینه ی فاضله نباش ، دنیا همیشه پر از سیاهی و تباهی ست . حتی پیامبران هم نتوانستند اینجا را پر از نور عشق و محبت سازند . اصلاً این سیاهی ها باید باشد تا چشمان ما از دیدن نور غرق شادی و انگیزه شود . مراقب خودت باش.

    1. مهسا عزیز ممنونم از پیام پر مهرت، این متن متعلق به سال ۱۳۹۸ بود که سال بسیار سختی به لحاظ اجتماعی و اقتصادی به شمار می‌رفت، از سال ۱۳۹۸ کاملا مشخص بود که آینده جامعه ایران تباه است و این متن در واقع روایتی از تاریخ اجتماعی آن روزها است، با همه اینها مهر و لطف و ادب شما برای من مایه دلگرمی و حرکت خواهد بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *