دیم ندیما در بعضی خانوادهها …
بالاتر از مادربزرگها و بالاتر از این واژه های لوسِ مامانی و مامان جون و عزیز و اینها، یک آدم در زندگیها بود جایگاهش بالا که هیچ، خیلی والا بود
به نحوی ملکه خانواده بود
البته ملکه مهر و مهربانی
موقعیت شجره نامهایش هم اینطوری بود که عموما در مقام
مادرِ مادرِ مادرها
یا
مادر پدر مادرها
یا
مادر پدر پدرها
یا
مادر مادر پدرها بود
اسمش بود “ننجون”
این خانوم که در برابر دوربین رو گرفته هم اسمشون بود ننجون
ننجون هوری
اون نوجوان نارس و بلوغ نایافته بغلی، ده ساله از تهران، با شلوار گرمکنی تا ناف بالا کشیده هم منم.
از اون حالات چهارگانه
من سه ننجون رو دیدم خوشبختانه اما از مادر بزرگها
مادر بزرگ مادری م رو ندیدم و البته به لطف پدربزرگ باز یک مادر بزرگ دیگه دارم که سایهاش بر سرم مستدام،
به هر صورت هوری، همدم من و همنشین مادرم بود
روایت قصه زندگیش یه عباس معروفی می خواد.
فراتر از مهربانی واژهای نیست که با آن، وصف جمال و کمال و آنچه بودش کنم

ننجون هوری
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی
سنت و مدرنیته
مادربزرگ
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم
بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
چشم خورده ام
من چشم خورده ام
تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم
از:
yashar_susyalism