دیکتاتور از عینک وزوزی معلوم است

برداشت اول

در لحظات ملکوتی نیمه شب پانزده سال قبل، فکر می کردم من پانزده سال بعد در چنین لحظاتی، ساعت چهار صبح، قطعا خوابیده ام
چرا که وزیر فرهنگ ایران م و صبح ساعت هشت، دیداری سرزده از موزه ملی دارم و ساعت یازده، جلسه ای با زنان فعال سازمان های مردم نهاد فرهنگی دارم
بنابراین زود خوابیده ام
عین تمام پانزده سال گذشته را برای چنین صبحی زندگی کردم و خواندم و نوشتم و مدرک گرفتم و …
اما حالا
در موعد معهود

بیدارم
و صبح هیچ قراری ندارم و می خواهم بنویسم. آن هم درباره موضوعی که اگر پانزده سال قبل به آن فکر می کردم با خودم می خندیدم و می گفتم:
چه خونوک و چه سطحی
محال است من اصلا به این موضوع فکر کنم
اصلا از این خبرها نخواهد بود و سطح من بالاتر از این حرفها خواهد بود که …

برداشت دوم

اینروزها که از دهان و قلم کسی می شنوم در مملکت دیکتاتوری حاکم است و دولت چنان است و … چنان است و … آنقدر خنده‌ام می گیرد که می‌خواهم روده بر شوم، اصلا کلا کسی با کلمات قلنبه سلنبه انتقادی می کند مخصوصا از آنها که می شناسمشان، دوست دارم از خنده بمیرم. با خودم می گویم هه!!! ببین کی از چی میگه
چرا خنده ام می گیرد؟ دلایل زیادی دارد اما تازه ترین ش بخاطر یک دریچه جدید است. که آدمها را از منظر آن می بینم. از لابه لای موهای آشفته ام. عینکی که قاب های آن بلند است و بی قاعده

برداشت سوم

اون یکی:
می گم این موها بهت نمیاد، من همیشه گف
تم که به تو موی کوتاه خیلی میاد … کوتاهش کن به نظرم
یکی دیگه به یکی دیگه:
بهش بگو موهاش و کوتاه کنه، چیه مثل دخترا دو تا انگشتش و می کنه لای موهاش و می ده پشت گوشش
این یکی به من:
میدونی که من چقدر دوستت دارم. این گفته امام علی رو شنیدی حتما که می گه: مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهْمَهِ فَلَا یَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّن خودتو نباید تو موضع تهمت قرار بدی
اون یکی دیگه به یکی دیگه:
من نمی دونستم که فلانی تغییر جنسیت داده و موهاش و بلند کرده
یکی که رئیس یک اداره فرهنگی ه با یکی دیگه که مدیر یک مجموعه فرهنگی ه با یکی دیگه که بازنشسته ست تو یه جلسه سه نفره درباره موضوع مهم وز وزی های من:
دیگه شورش و در آورده، اصلا به فکر آ
بروی حاجی نیست، یه تدکر جدی باید بهش داد، اینجوری که نمی شه و … الخ

برداشت چهارم

وزیر کجا بود آقا
بی خیال. بعد از پانزده سال از پشت وز وزکی این موها، من امشب فهمیدم که آن ارزوی پانزده سال قبل از بیخ و بن اشتباه بود. اینجا فرهنگی در کار نیست که وزیری بخواهد.
دیکتاتوری هم تکلیفش معلوم است، دیکتاتوری بالاتر از دیکتاتوری دیگری در کار نیست، اینجا همه دیکتاتور اند
آزادی هم که دیگر هیچ!!! مملکت نیازی به هیچ باطوم و تبصره و قانونی ندارد. چماق به دست همه ی اهالی این مملکت به تعداد کافی هست … چماق حرف، چماق نظر، چماق طعنه … ا
زن و حقوق زن و کرامت زن و عدالت جنسیتی و اینها هم مزخرفاتی ست که می گویند.
قامت موهای من جایگاه زن را در عمق وجود ایرانی جماعت نشان می دهد و اینجا موی بلند یک مرد را با تشابه به زن بودن به سخره می گیرند * برداشت آخر

در این اردوگاه کار اجباری و نفرین کده ی ایران زمین، که آرزو در آن نقش بر آب است یک حائل از ضد ارزش آدمها را روی تن و صورت و رفتار ت بکش و از پشت آن آدمها را ببین و بشنو مصادیق هیولای دیکتاتوری و استبداد و تجاهل و هر صفت مضمومی که بخواهی را از دریچه ی آن ، درست تر می بینی و میشناسی و تحلیل می کنی

دیکتاتور از عینک وزوزی معلوم است
دیکتاتور از عینک وزوزی معلوم است

 

 


 

دیکتاتور از عینک وزوزی معلوم است

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *