زمان در دو راهی حرکت و عزلت

از ملاقات با مرگ بی خبرم اما سرعت رشد عرصه های گوناگون به نحوی است که باید بیشتر بخوانم و ببینم و بدانم

پائیز در وطن یک بی وطن

طالقان فرهنگ خیز با آن طبیعت جادویی اش هر چند معیارهای یک تعلق خاطر تمام عیار را دارد اما خب آن هم خاکی ست همچون ریگزارهای یک کویر یا گل و لای هر جنگلی روی این کره زیبا

برای شما که کوتاه نیامدی

ما که نه اهل علم شدیم و نه جویای معرفت و بدا به حالمان و خوشا به حال او که از تبار این دو بود

پرورش منهای آموزش یک خنگ

کاش می توانستم بفهمم که آنروزها در آن سرِ کچل چه می گذشت. آیا می دانست علم چیست و عمل کجاست؟ تخصص چیست و دانایی کجاست؟

شهر حیوان مرا می‌خواند

شهر حیوان مرا می‌خواند

باید برای این زندگی در این حیات وحش، همه خصلتهای وحشی‌ام را ببرم، شهر حیوان مرا می‌خواند
درب حیاط را بستم

شهر زبان بریده

اینقدر که اینجا نگذاشته‌اند دارایی انسانها منطق و فهم و دانایی باشد، همه چیز عوض شده

بدرود جناب ۱۴۰۲

از آن رو که طالع مسعود بودند در تأثیر اختران شوم سالی که تو بودی

از تولید لواشک تا دلالی زمین

اینها را باید نگاه کرد که حریف زمانه اند. اینها هرز قدم بر نمی دارند، و ساده نمی شکنند، اینها می دانند که کجا بایستند. چگونه بایستند