سفرنامه اصفهان

ین اولین سفر در دوران بازنشستگی پس از سی و پنج سالگی بود و اصفهان شاید بهترین مقصد برای تولد دوباره …
اصفهان را بار اول در سال ۶٨ و در سفر کاری پدر و بار دوم در سال ٧٨ و در سفر سیاحتی دیده بودم که در هر دو، میزبان، دایی جان پدرم بود
و حالا در سال ٩٨ بار دیگر به شهری می رفتم که دوستش می داشتم و البته مهمان خانه ای بودم که میزبانش را نه بیست یا سی سال بلکه هیچگاه ندیده بودم

سفرنامه اصفهان - خانه امید و سمیرا
اصفهان

سفری جذاب و پیش بینی ناپذیر بود که به آن تن دادم
در دو سفر قبلی، شهر اصفهان و هیئت همراه و میزبان، همه گی خاطره برانگیز بودند و من طبعا، بخاطر سن کم، تنها لذتش را برده بودم
اما خب حالا وضعیت فرق داشت و سطح دانش و شعور و فهم اجازه آفرینش خاطرات را به من هم می داد
از همین رو بود که خود سه نفره ام را به خانه دوستان شش ساله ی مجازی ام دعوت کردم و آنها هم متعاقبا از سر لطف پذیرفتند

سفرنامه اصفهان - خانه امید و سمیرا
اصفهان
خانه شهریار، سمیرا و امید

در یک عصر تابستانی به اصفهان رسیدیم. شگفتی اول در اتوبان های بی انتهای شهر بود، جایی که از هر طرف برانی از سمت راستت سبقت می گیرند
با این حال از صدقه سر راهسازی علمی و مدرن به راحتی به مقصد رسیدیم
امید یک نخبه حقوقدان و سمیرا، یک شاعر پر استعداد بود و آپارتمان رنگی شان پای کوه خشک صفه و پنجره ای که رو به گستره شهر باز بود، همه گی، ترکیب غریب و زیبایی داشتند
در لحظات اول ورود به خانه دوست، هیبت صمیمانه میزبان موجب شده بود تا مدام با خود تکرار کنم که خوش به حالمان است که در این عصر به دنیا امده ایم
و از صدقه سر تمدن جدید، شبکه های اجتماعی را برای گستردن دایره تجربه و اندیشه در اختیار داریم، جایی که هر کس مجال یافتن همفکر و همدرد و هم سنخ خویش را می یابد.
اگرچه دیدار نخست بود، اما گویا می دانستیم که با کدام وجه شخصیتی هم باید مرتبط شویم
از ساعت هفت عصر تا پنج صبح بی وقفه گپ زدن در عصر سکوت میان آدمها، همان هیجانی بود که دوستش داشتیم
گویی سالها از آشنایی مان می گذشت و به سرعت یک فیلم کوتاه قواعد و رسوم میهمانی و میزبانی می شکست و هیچکدام ابایی از “خود” بودن نداشتیم.
تجربه نخستم نبود و سالها قبل از همین فضای به ظاهر مجازی شریک زندگی خود را یافته بودم اما باز از عمق وجود احساس عجیبی داشتم که رهایی از آن امکان پذیر نبود

موهبت امکان‌ها

در هنگامه ی خواب، به گذشتگانم می اندیشیدم که تنها امکان ارتباط با عده ای محدود از اطرافیان خود را داشتند، به مادر بزرگم که لابد تنها باید با خواهر و خواهر شوهر و همسایه خود دوست می بود و در جهانی محدود تکرار می شد و در نهایت …
به مادر بزرگم که لابد تنها باید با خواهر و خواهر شوهر و همسایه خود دوست می بود و در جهانی محدود تکرار می شد و در نهایت نه در مرگ که در همان زمان زیستن لاجرم به تکرار می پوسید و از میان می رفت
به او می اندیشیدم که هیچگاه ندانست که پشت کوههای و دشت های شهرش، آدمهایی از جنس دیگر هم بودند که او از علم و فهم و جهان آنها و آنها از شعور و تفاوت های زیبای زیستن او به جبر محروم بودند
و حالا من باز به تکرار این فرصت را داشتم که از پس چند عکس و متن راه به دنیایی ببرم که لااقل موضع تکرار من و اندیشه و عاداتم نیست.
شب اول سفر در اصفهان در تاریخ مانده به مرور موهبت های دنیای جدید گذشت.
خوشبختی کمی نبود اما فردا وقت گشت و گذار در تاریخ بود و باید می خوابیدم

روز دوم

سیاحت در قبرستان تخت پولاد است گزینه اول اصفهان گردی بود
آن هم در یک عصر داغ بهاری

سفرنامه اصفهان - تخت فولاد
سفرنامه اصفهان
اما چرا تخت فولاد؟

مطمئنم آن دلیلی که نمی توانم انرا براحتی بنویسم برای ادمها خیلی مهم نیست.
خب!
اما شاید این یکی قدری به درد بخورد …
من باور دارم که ازدحام ادم ها حتی مریخ دست نخورده و نایافته را هم روزی عادی و عوامانه می کند، مثل سی و سه پل یا چهل ستون یا … که خیلی حالا الکی یا نمی دانم چی چی حسی بر نمی انگیزد
برخلاف این مکانهای هرزه اما قبرستان هیچ وقت رنگ و بوی توده ای لاشی طور به خود نمی گیرد چرا که مرگ مفهومی نیست که انسان بتواند با آن لاسی بزند یا رویش یادگاری بنویسد یا با آن عکس بگیرد

سفرنامه اصفهان - تخت فولاد
سفرنامه اصفهان

تخت فولاد یک روز مزاری لاکچری و یک روز قبرستانی معمولی بود، هر چقدر صفوی ها بر احترامش افزودند، قاجارها تخریبش کردند
با این همه تخت فولاد با سلاح-واژه خود یعنی مرگ هنوز هست و خوشبختانه زور دستان توسعه خواه و بی معنای پهلوی ها و البته جمهوری اسلامی به تخریبش نرسیده است
گستره تخت فولاد هفتاد و پنج هکتاری از یوشع نبی بنی اسرائیلی تا یک آدم الکی اصفهانی و از عرفای گمنام قرن چهارم هجری تا شهید سرشناس قرن بیست و یکمی را در بر می گیرد

به این اسامی نگاه کنید

تاج اصفهانی، خواننده – سردار اسعد بختیاری، مبارز مشروطه خواه – میرفندرسکی، حکیم -حسن کسایی، نوازنده نی – بانو امین، مجتهده -عبدالحسین سپنتا، کارگردان اولین فیلم ناطق ایرانی
اینها بخشی از هویت تخت فولادند
تخت فولاد یک مهمان طالقانی را هم مقیم همیشگی خود ساخته و او کسی نیست جز #درویش_عبدالمجید_طالقانی از ارکان چهارگانه خوشنویسان عالم و جزء خدایگان خط که متاسفانه مزارش را نیافتم

سفرنامه اصفهان - تخت فولاد؟
سفرنامه اصفهان

به هر صورت چند ده یا صد هزار سنگ قبر تاریخی، تخت فولاد را موزه ای بی نظیر ساخته است که البته متولی این موزه دولت نیست
آدمهایی از جنس پیره زن در فیلم بالا👆 بهتر از هر لیدری انسان را به این جذاب ترین سیاه چاله اصفهان هدایت می کنند تا بشناسی تا بدانی تا … حضور دوساعته در این مکان رازآلود غنیمتی بود که از آن لذت بردم و بردیم و مطمئنم باز به قبرستان تخت فولاد بازخواهم گشت

پ.ن

لطفا اگر می شود و زحمتی نیست و حال دارید و اصلا مهم هست، عکس های بالا را لمس و فیلم هایش را گوش بنمایید

روز سوم

هر چقدر خیابان های منتهی به قبرستان تخت فولاد خلوت بود و هر چقدر اهالی قبرستان عمیق و دیوانه بودند، باغ گلها شلوغ و الکی بود
واقعا یک باغ چند ده هکتاری مصنوعی پر از آدمهایی که طبیعت را دوست نداشتند، برایم جاذبه خاصی نداشت.
باغ گلها پر از مردمانی بود که سرخوشانه روی کاکتوس و چنار و میز و ستون و هر کجا که دست جهل شان می رسید یادگاری می نوشتند و می خندیدند. همین!!!

سفرنامه اصفهان - باغ گلها؟
سفرنامه اصفهان

پس از باغ گلها، به لطف میزبانان جان به سمت زاینده رود و سی و سه پل راهی شدیم

توسعه حال به هم زن

از چهار باغ گذشتیم و باز حالمان از توسعه به هم خورد، پروژه مترو قسمتی از باغ را چنان بی حال کرده بود که حتی گروه های موسیقی خیابانی هم که در حکم تنفس مصنوعی باغ بودند موفق به احیاء نفس باغ نشده بودند
مرثیه چهارباغ نه شعر می خواهد و نه موسیقی و وزن …
این مرثیه نفرین می خواهد و فریاد
اما اصفهان خفه خون گرفته ترین شهر ایران است که ذوب اهن اش آب دارد اما زاینده رودش نه
و زیر چهارباغ اش مترو ریشه دارد اما درخت ها نه
از چهارباغ آنچه بر جانمان نشست همین رقص های مردمی و بدون مزاحمت بود که تکه هایی از آن را در بالا 👆می توانید ببینید
و در نهایت در کنار زنده رود بر خلاف باغ گلها بیشتر اهالی اصفهان بودند که قدم زنان یا نگاه کنان نفس های اخر شریان رودخانه را تماشا می کردند.
نمی دانم زنده رود هنوز آب دارد یا نه اما دوست داشتم یک تحقیق علمی از مقایسه ای احوالات روانی مردم اصفهان در هنگامه جریان و قطع جریان آب زاینده رود انجام می دادم
از کلانتری ها آمار زد و خورد و از پلیس ها آمار تصادف و تخلف را می گرفتم و …
حتما نتیجه اش این می شد
حال مردم نصف جهان با زاینده رود خوش است

 


 

سفرنامه اصفهان

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *