او

امروز، روح فراعنه زنده‌اند و در پی انتقام از او هستند. اما پاسخ خود را یافته‌اند:
کسی که زر یا زور دارد، عیب‌هایش هنر شمرده می‌شوند و سخنان بی‌اساسش نیز حرف حساب تلقی می‌گردند.»

حقیقت مثل کون خیار تلخ است

بعد از سالها … حالا آوارگری دیگرم و آوار کردن حقیقت، رسم بی قید و شرطم شده است.

آزادی در خونه قدسی خانوم

قدسی خانوم ننجون ما بود، با چشم‌های ریزی که زیرش یک پف جذاب داشت با سماور قشنگ جوشانش روی اون ایوان زیبا

گفتاری درباره فلسفه شوخی

او با شوخی جهان جدی و سرد جدا جدای آدم‌ها را کمی گرم می‌کرد و می‌کند، او با شوخی یخ جهان را می‌شکست
و می‌شکند و مردمی را در برابر غم و جدیت به صف می‌کرد

بیمه و سرِ بالا و مناجات

تو که هستی … بگذار هیچ نباشد
بگذار بگویند ماه فردا در کوچه های ندانم کاری سرگردان است
فردا ارزانی آدمها …

پوست شکلات من

پوست شکلات من

طلاهایم را که با من قهر کرده بودند. همه را عاشقانه جمع می‌کنم اما در آنی
باد زوزه می‌کشد زباله های جشن، پا برجا و بیخیال تکان نمی‌خورند
صدای وانت گم می شود و باد پوست شکلاتم را می‌برد

سفر آخر ؟

سفر آخر ؟

خشم تمام وجودم را فرا گرفته بود، دستم انرژی زدن یک سیلی محکم برای حماقتش را داشت
احمق تو بخاطر شیشصد تومن جون زنت رو …

سفرنامه بوشهر

سفرنامه بوشهر – دی ماه ۱۳۹۶ – ۲

در اتفاقی عجیب البته برای من، بازار پر بود از گوشت کوسه و خرچنگ که شرعا خوردنشان برای متشرعان حرام است، اما خوشبختانه کسی دخالت بی جا در بازار نمی کرد.

بازار ماهی بوشهر

سفرنامه بوشهر – دی ماه ۱۳۹۶ – ۱

شنبه یعنی روز ۹ دی ماه سرتاسر بوشهر پر شده بود از پلاکاردهای سخنرانی ابراهیم رئیسی در مصلی این شهر …

سفر با به آن سوی ایدئولوژی با مینی‌بوس

سفر به آن سوی ایدئولوژی با مینی‌بوس

ا بچه‌های ساده‌ای بودیم که حتی از غر و غرِ مینی‌بوس لذت می‌بردیم، بچه‌های ساده‌ای که از سادگی‌مان تفنگی ساخته بودند و دستمان می‌دادند تا عقاید ایدئولوژیکشان را به مغز خودمان و دیگران شلیک کنیم

صندلی خالی اتوبوس

صندلی خالی اتوبوس

اتوبوس شب مسافران سوار شده‌اند و همه چیز برای حرکت آماده شد … تمامی صندلی‌ها پر بودند الا یکی در انتهای اتوبوس، در سمت صندلی‌های

آنتی پیری

آنتی پیری

از چالش پیری رها خواهم شد و با پرشی بلند، بدون طی کردن پیری به مرگ خواهم رسید