سفرنامه بوشهر ۲
روز و شب پنجم – بوشهر – یکشنبه ۱۰ دیماه ۱۳۹۶
اندر فواید حرفهای معمولی
سفرنامه بوشهر ۲ – روز یک شنبه را به همین گپ های معمولی و ساده گذشت، از بحث های سادهای که درد و دل های همینطوری، مشورت و انتقال تجربیات معمول و روزمره را در خود دارد
برحسب سن در برابر سن، احساس مسئولیت میکنم، مهارتهایی از زندگی که قابل انتقال هستند، بسیار به کارشان میآید، متاسفانه جامعه ایران دچار گسست نسلی شده است، کسی از نسل پیشتر با نسل متأخر حرف نمیزند و ما در یک دور باطل اشتباهات گذشتگانمان را تجربه میکنیم و سالها میگذرد و ما در نهایت فقط تکنولوژی زده تر، همان تکرار نسل های قبل میشویم. ما که تکرار می شویم جامعه تکرار میشود و تاریخ تکرار میشود و اشتباهات تاریخی تکرار میشود و همان آش و همان کاسه قبل، برای کسانی که جامعه شناسی تاریخی دارند مسلم است که ما از حیث صفات فردی و اجتماعی همان ملت عصر صفویان و قاجارها هستیم، احساساتی و زودباور و مطیع و پر مدعا … حرفهای خودمانی این تسلسل را بر هم می زند
بوشهر، ورزش و حضور زنان
شب برای صرف شام باز به دامان خلیج رفتیم. نکته ای که در خیابان ساحلی بوشهر فوق العاده جالب بود، علاقه مردم بوشهر به ورزش کردن است، با اینکه کافه های پر تعداد ساحل بوشهر قلیان برای ارائه به مشتریهایشان دارند اما این امکان زیاد مورد توجه نیست، در مسیر خیابان ساحلی بانوان زیادی بیاعتنا به فتواها دوچرخه سواری می۲کنند زنان و مردان زیادی با ظاهر ورزشکاری پیاده روی میکنند و در این بین مدیریت امنیت بدون پلیس و بسیج بوشهر نه باعث منقلب شدن است و نه باعث وهن دین و دینداری …
حرام انگاری رفتارهای ساده اجتماعی و دستگاه تولید فتاوای حرامی این رورها پاشنه آشیل دینداری در ایران است که بسیاری را از دین فراری می دهد
به هر صورت امنیت و مدیریت امنیت در بوشهر مثال زدنی ست.
شکی ندارم که اگر دوچرخه سواری و پوشش ورزشی زنان در خیابان ساحلی بوشهر حرام بود، در بهترین حالت رد رژ قرمز بسیاری بر شلنگ قلیانها باقی می ماند. باقی آنچه در نبود امکان ورزش زنان هم رخ می داد هم با شما …
روز و شب پنجم – بوشهر – دوشنبه ۱۱ دیماه ۱۳۹۶
بندر تعطیل گناوه
روز دوشنبه روز طنز مضحک اقتصادی بود. طنز ماجرای رفتن به بندر گناوه، خیال و تصور ما از یک بندر تجاری بود که نبود و در حقیقت ما با یک شهر چینی یا چند ملیتی در کشور ایران مواجه بودیم.
مضحک از آن جهت بود که ما شیفتگان خارج حتی پولک کن ماهی را هم با خیال جنس اون ور آبی با افتخار و شنگول میخریدیم
و وجه اقتصادی ماجرا هم از این جهت زیر سوال بود که ما در نهایت به سود که مبنای یک رفتار اقتصادی است دست نیافتیم.
حدود ساعت ۴ عصر به گناوه رسیدیم آن هم از جاده دو طرفهای که جانمان هر آن در معرض تهدید بود.
بازار پس از چند روز اعتصاب بخاطر افزایش تعرفه گمرک آغاز به کار کرده بود. تجار گناوه تمام کالای خود را به طریق “ته لنجی” وارد می کنند و قائل به پرداخت حق گمرک نیستند و ترجیح می دهند با رشوه به کارمندان بندر امورات خود را به پیش ببرند و تلاش دولت برای سیستماتیک کردن ورود کالا با مانع ده روز اعتصاب مواجه شد و در نهایت با پیش آمدن اعتراضات سراسری مشخص نشد که چه شد بازار آغاز به کار کرد

بندر چینی گناوه
بازار پر بود از کالاهای دست چندم خارجی از چین و حتی کشور های حاشیه خلیج تا تایلند و … کالاهایی که بسیاری از آنها را شرکت های داخلی با کیفیت بالاتر تولید میکنند و دلیل مردم برای خرید آنها بیشتر روانی بود، حس بی اعتمادی به تولید کننده داخلی و حس بی اعتمادی به توان جامعه خودی و در نهایت “بهشت پنداری اون ور آب”
اون ور آبی که عمان و پاکستان هم بود. با بازار گناوه چه تعداد کارگر خارجی بر سر کار میماند بماند، چه میزان ارز از کشور خارج میشود بماند، چه بر سر تولید ملی میآید بماند، من نگران همسر و دختر کارگر بیکار شده ایرانیام که نکند بخاطر دست خالی مرد ایرانی طعمه هوس رانی آقا زاده های رشوهخوار و مردان خیابانی شوند. نگران چشم پر حسرت پسر کارگر ایرانی به ماشین و خانه و امکانات فرزندان دلال هاییام که مروج فرهنگ کار ستیزی و مصرف گرایی و تفاخر در جامعهاند
دولت بر سر کار می آوریم تا اقتصادمان را سر و سامان ببخشد در حالی که به رشوه عادت کردهایم و از قانون گریزانیم و کم صبریم و پر مدعا، حقیقت این است که هرروز که صاحب یک ارزانسرا برای دو قران بیشتر از گناوه کالای چینی میخرد و در شهر خود میفروشد پرچم ایران را آتش میزند
آن مامور گمرک و آن صاحب لنج و آن به اصطلاح تاجر گناوهای همهگی در کنار دولت و حاکمیت در به وجود آمدن این شرایط اقتصادی مقصرند برنده بازی بازار گناوه هیچ کس نبود. ما همه با هم با بازار ساختن کشورمان برای اقتصاد کشور خارجی میبازیم
حالا که برای اعتراض به دولت و حاکمیت یک جوالدوز به جامعه زدیم و پسربچه هایمان را کشتیم و شیشه بانک را پائین اوردیم و پرچم آتش زدیم … یک سوزن هم به خودمان بزنیم و هویج امریکائی نخوریم و بیخیال چاقوی تایلندی و پتوی هندی شویم … که ویروس بانه و گناوه در حال سرایت به تمام بازارهای ماست. تولید ملی بمیرد کارمان تمام است
شب به بوشهر بازگشتیم و به خلیج نگاهی کردم … در دلش پر از کالای وطنی بود … ماهی و نفت و گاز و …
روز و شب ششم – بوشهر – سهشنبه ۱۲ دیماه ۱۳۹۶
از تمام عمارتهای تاریخی بوشهر زیباتر عمارت خدا در خلیج بود و عصاره خلیج برای ما اهالی شکم آباد، بازار ماهی آن بود.
طعم میگو و دهها نوع ماهی مختلف و البته انصاف و اخلاق کسبه خاص این بازار حس فوقالعاده ای داشت که قابل وصف نیست.
با میزبان افسرمان البته اینبار در هیئتی مردانه در بازار قدم زدیم تا برای سوغاتیهایی که به هیچ کس قطعا نمیدادم، برنامه بریزم.
برای خرمای دشتستانی لعنتی و برای ماهی سرخو و شیر و قباد و ماهی جش مست کننده.
هر آنچه باید را نشان کردم و در همین اثنا با آقای مرفاوی آشنا شدم، ماهی فروش بازار بوشهر در زمان جنگ از آبادان به بوشهر کوچ کرده بود. عجیب در همهمه بازار آرام بود.
می گفت:
ما تولیدات کارخونه خدا رو می فروشیم خو … اگه از حق صیاد و مغازه دار بیشتر مردمو تلکه کنیم، خدا رزق مون رو کور می کنه خو … دریا باهامون قهر می کنه.
از زندگیش گفت که بدون وام بانک و ربا میگذرد و از دخترش می گفت که دانشجوی دانشگاه شریف است و از پسرش که در فرانسه ادبیات می خواند. ماهی فروش عجیب بوی دریا میداد. می گفت نسل جدید در بوشهر ترجیح میدهد پشت میز گمرک بنشیند و رشوه بگیرد تا از دل دریا روزی حلال صید کند. به خودش افتخار میکرد:
میدونی، خو ما اون دوره رو هم درک کردم …شاه رفت و اخوند اومد اما مو فقط برای دریا مجیز گفتوم و فقط برای خداش سرمو خم کردوم.
احترامش به دریا ستونی بود.
در اتفاقی عجیب البته برای من، بازار پر بود از گوشت کوسه و خرچنگ که شرعا خوردنشان برای متشرعان حرام است، اما خوشبختانه کسی دخالت بی جا در بازار نمی کرد. بیخود نیست که مغز مردم بوشهر از حاکمیت درد نمیکند و خبری از درگیری نبود. به هر صورت می گفتند که خرچنگ لذیذ و گوشت کوسه خواص دارویی دارد … الله اعلم

پایان سفرنامه بوشهر ۲
سفرنامه بوشهر دی ماه ۱۳۹۶ – ۲
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی