آنتی پیری

تا پیری

پیری نزدیک ترین مفهوم به مرگ است، با این تفاوت که می‌توان آنرا تغییر داد. می‌توان آنرا به تاخیر انداخت و یا به استقبال آن رفت
مادرم همیشه دوست داشت که پیراهن بپوشم، او می خواست که در نوجوانی، جوانی برازنده باشم. مثل پدرم که در جوانی برایم موی کوتاه را می‌پسندید تا مردی موجه و معقول باشم.
و حالا که مرد شدم، جهان پیرامونم از من می‌خواهد که در تصمیم و شاید لباس و ریش و مو و حتی در خلق و خویم، میانسالی منطقی باشم
تا پیر شدنم فاصله چندانی نیست

پیری

شاید آنروز که با پای ورم کرده از سالن فوتبال برگردم، یکی بگوید:
بابا دیگه پیر شدی! میشه فوتبال و رها کنی؟
و اندکی بعدتر که به آرزوی مادر بزرگ رسیدم که گفت پیر بشی پسرم
از من وصیت نامه و تقسیم اموال را دوست و آشنا بخواهند تا فرزندانم پس از مرگم به جان هم نیافتند
اما حقیقت وجود من اینگونه رقم نخورد و نخواهد خورد
با آنکه لباس مرگم را در یک کشوی انتهایی آماده کرده‌ام و حساب و کتاب بده کاریهایم را به یک نفر سپرده‌ام
از چالش پیری رها خواهم شد و با پرشی بلند، بدون طی کردن پیری به مرگ خواهم رسید
نه!! منظورم جوانمرگی و میانسالمرگی نیست که اگر هم باشد ملالی نیست.

آنتی پیری

من چوب لای چرخ عمر می گذارم
تا ثانیه آخر
بلند بلند می خندم
تی شرت قرمز می پوشم
در تونل های جاده چالوس جیغ و سوت و داد می‌کشم
بعضی شب‌ها دو پرس غذا می‌خورم
روی دیوار اطاقم عکس چه گوارا را نگاه می دارم
و می رقصم
و
هری پاتر می‌خوانم
مدرسه موشها می‌بینم
و ادای کلاه قرمزی را در می‌آورم و شب‌ها را تا صبح بیدار می مانم و پلی استیش بازی می‌کنم  و …
و به تمام آنها که ناخواسته برای بزرگ‌تر شدن و سنگین‌تر شدن و آرامش تنم، آرزوی پیری می کنند این شعر شمس لنگرودی را می‌خوانم

و تو هم روزی پیر می شوی
اما من
پیرتر از این نخواهم شد.”

آنتی پیری یا چط<yoastmark class=

 

 


آنتی پیری

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

یک پاسخ به “آنتی پیری”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *