مخالف خوانی، انقلاب و فردا

اره، همین اعتقاد شماست که کار و به اینجا رسونده. واقعا دلتون واسه مردم نمی سوزه؟ 

آزادی و دشمنان آن

آنگاه که خفقان بر جامعه مستولی شد و دیگری کنشی صورت نپذیرفت دیگر واکنشی طبیعتا وجود نخواهد داشت و آزادی واکنش گران هم خود به خود محلی از اعراب نخواهد داشت

پرسشگری و چرخ تاریخ | مهدی رزاقی طالقانی

آقا اجازه … یک نماد از فرهنگ پرسش ستیز جامعه ایران است، اینجا در ملأ عام و در خلوت باید پرسیدن را بدون اجازه و لکنت فرهنگ سازی کرد. تا هر فردی این امکان را بیابد که در عین گمنامی، کاری جهانی و تاریخی کند.

گفتاری درباره فلسفه شوخی

او با شوخی جهان جدی و سرد جدا جدای آدم‌ها را کمی گرم می‌کرد و می‌کند، او با شوخی یخ جهان را می‌شکست
و می‌شکند و مردمی را در برابر غم و جدیت به صف می‌کرد

قتل ناموسی و ناموس در حکم بتی که می‌شکند

برای گذر از اَبَر اسلوب دیگر سالاری و عدم ارزشمندی خود، نظام تربیتی و آموزشی می‌بایست از ساختار الگوسازی دست بردارد. باید خود معنای ارزشمندتری از دیگری باشد. از عکس ابتدای صفحه کتاب‌های اول دبستان باید شروع کرد،

بیمه و سرِ بالا و مناجات

تو که هستی … بگذار هیچ نباشد
بگذار بگویند ماه فردا در کوچه های ندانم کاری سرگردان است
فردا ارزانی آدمها …

جامعه شناسی شایعه در ایران

جامعه شناسی شایعه در ایران

سطح بی اعتمادی در جامعه ایران، تمام نسبت های اجتماعی و روابط ساختاری را از بین برده است. کارمند به مدیر! پدر به پسر و پزشک به بیمار و مسافر به راننده و همسر به شوهر

تهران شهر دزدهای هویت

ما کس و کار داشتیم خانواده زنم آبرو دار بود و الان اگه بدونن سریداری می‌کنه …

علی لره، میترا و مسافر عرب در چالوس

علی درست فکر می‌کرد، قبلا هم از احوالات میترا جون و پژو SD پلاک ۴۶ شنیده بود و شنیده بود که وظیفه سرویس رساندن به مسافرهای عرب را دارد

بیست و نه گام برای کاهش مصرف آب

بیست و نه گام برای کاهش مصرف آب

تصویر شیری که چکه می‌کند و ماشینی که در کنار خیابان دوش می‌گیرد و…! هنوز قابل باور است؛ چراکه بحران آب هنوز برای جامعه یک خبر است تا هشدار.

پوست شکلات من

پوست شکلات من

طلاهایم را که با من قهر کرده بودند. همه را عاشقانه جمع می‌کنم اما در آنی
باد زوزه می‌کشد زباله های جشن، پا برجا و بیخیال تکان نمی‌خورند
صدای وانت گم می شود و باد پوست شکلاتم را می‌برد

سفر آخر ؟

سفر آخر ؟

خشم تمام وجودم را فرا گرفته بود، دستم انرژی زدن یک سیلی محکم برای حماقتش را داشت
احمق تو بخاطر شیشصد تومن جون زنت رو …