

شده ام گوی چوگان قضا
مرد میدان رضا
ای فلک در این فضا
بی جهت چون من نزا

امروز بعد از سه دهه و خوردهای عمر در سالروز تولدم از خودم پرسیدم تو چه کسی هستی؟

از روزگاری که فکر میکردم اهل علم در نهایت معلم میشوند.

این دیدار دوم من با مردی بود که هیچ کس را دوست نداشت و خیلی هم مثل دیدار قبل اهل صحبت کردن نبود
متن زیر بخشی از تلاش مجدد من برای حرف کشیدن از مردی است که هیچ کس را دوست ندارد

آقای دال جیم با آنکه خودش میتواند آدمهای کم تحمل را تا حد جنون به پیش ببرد، ایرانیان را مستبد میداند وحاضر نیست با هیچ کس نظراتش را در میان بگذارد به خاطر همین در هیچ شبکه اجتماعی نیست

اساس کتاب دلنوشتههای شخصی مارگارت است که ناشری از وجود آنها با خبر میشود و از مارگارت میخواهد که آنها را تکمیل و چاپ کند، مارگارت که مخالف این کار بود زیر فشار والدینش این کار را میپذیرد و چاپ اول کتاب بدون ذکر نام نویسنده منتشر میشود

سکوت را میشود سخن کرد و فهمید اما مکث، کلمه نمیشود و جنایت مکث آنجاست که انسان را معلق میکند، بلاتکلیف و عذاب آور

ممنون از اینکه دستم را از وقتی سیزده ساله بودم تا همین دیشب که کتاب «ایران را از یاد نبریم» را میخواندم رها نکردید

محدود بودن و حقیر بودن و راضی بودن و امیدوار بودن، مانع وسعت یافتن است

امکانش نبود اما با تمام وجود من هم دوست داشتم امشب با سنت های یک مسیحی معتقد به شادی بپردازم. چرا که مصداق مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید همین امشب است

رهبر ما آن جوان حالا بیست سی چهل ساله ایست
که اسم هاله سحابی را نشنیده اما خبر از تزریق چربی به باسن کارداشیان در سال ٢٠١۴ دارد

اگر قرار بود ملاکی برای سواد داستانی در ادبیات ایران تعیین شود، کتاب سووشون شاید بهترین انتخاب بود، کسی که سووشون نخوانده است تقریبا در
M R TALEGHANI’S WEBSITE
مجالیست برای سیاستخوانی و تاریخخوانی و نگاه فلسفی به آنچه هست و نیست و باید باشد.