کار مفت خوری

درباره مهجوریت مفهوم کار

کار کردن یک مفهوم اقتصادی نیست که بگوییم آدمی کار می‌کند که پول در بیاورد.استثنائاً آدمهای حقیر را اگر کنار بگذاریم، برای بسیاری انگیزه پول درآوردن برای کار کردن از یک جایی به بعد اثر خود را از دست می‌دهد و عادی می‌شود.اما انسانهای اصیل و رشد یافته کماکان کار می‌کنند تا پیشرفت کنند، تا پیشرفت دهند تا یک بخش از دانش بشری را به جلو ببرند یا نه! کار می‌کنند تا کار بسازند تا صدها نفر کار داشته باشند و نان بازوی خود را بخورند. تا فقر باعث استثمارشان نشود و مجبور نباشند برای چندغاز به انسانی دیگر سواری دهند

چرا …؟

جامعه‌ای که کار نمی‌کند تنها درگیر فقر هم نیست. کار نکردن اخلاق را هم بین می‌برد. اقتصادی هم که با کار کردن چرخش نمی‌چرخد، بستر رانت و فساد دارد و و جامعه‌ای که در آن کار کردن فضیلت نیست، هیچ خدمتی به بشریت نمی‌تواند بکند و سربار دنیای جدید است. یک عضو بی خاصیت که فقط مصرف کننده حاصل تلاش سایر جوامع است و از این جهت فاقد هویت جهانی است

امروز …


امروز متاسفانه از هر ده نفر شاید دو الی سه نفر در ایران کار می‌کنند، چیزی تولید می‌کنند یا خدماتی می‌دهند و اغلب افراد از راههایی غیر از کار کردن پول در می‌اورند، افراد داخل بنگاههای ملکی و نمایشگاههای ماشین، کارمندها و زالوهای نهادهای فرهنگی و سکه فروشها و دلار فروش‌ها و صاحب خانه‌ها و کارمندان رشوه خوار و هزار عنوان دیگر به جان کار کردن افتاده‌اند تا همه باور کنند که کار کردن نه هنر است نه فضیلت و متأسفانه این واقعیت تلخ دارد هر روز باورپذیرتر می‌شود و با کار نکردن دارد ریشه اخلاق و آینده و سرنوشت انسان ایرانی از بیخ و بن زده می‌شود

مسبب …

و مسبب این وضعیت نفت است و طبقه اجتماعی کار نکرده‌ای که انقلاب سال ۵۷ بر مسند نشانید، واقعا چطور می‌شود ملتی سرزمین غنی خود را در اختیار کسانی قرار دهد که برای اقتصاد و تولید احترامی قائل نبودند و تمام عمر صدقه خور و خمس خور مردم بوده‌اند؟
کسانی که کار کردن بلد نیستند چطور می‌توانند یک کشور را توسعه دهند و رفاه ایجاد کنند؟
کسانی که کار نکرده چطور می‌توانند به کارگر و تولید کننده احترام بگذارند؟
اینکه امروز مفت خورها و دلال‌ها و واسطه بگیرها و نزول‌خوار جماعت در این مملکت ارزش و اعتبار و قدرت دارد محصول اندیشه‌ای است که حتی برای اقتصادش هم فعالیتی نمی‌کند، کار برای رشد و پیشرفت و سازندگی روح و جسم که بماند.
باز دوست دارم این سؤال را بپرسم که مردم سال ۵۷ چطور مملکتی با این همه ذخایر طبیعی و معدنی را در اختیار کسانی قرار دادند که پیشه داشتن برایشان عار بود؟ این همه ثروت با دعا که استخراج نمی‌شد، تولید ملی که با ذکر بالا نمی‌رفت، منبر که بیل و کلنگ و لودر نبود، وعظ و خطابه هم که مبانی اقتصادی نمی‌شد، شما با چه چیزی سر حساب شدید که مملکت را به اینها دادید؟

 

کار
کار مفت خوری

 


کار مفت خوری

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *