۱
” استالین بزگترین فیلسوف همه زمانهاست.
او آموزگار آدمیان و دگرگون کننده طبیعت است …
نام او زیباترین، نزدیک به دل ترین، و شگرف ترین نامها در همه کشورهاست”
باورش سخت است اما اینها اشعار شاعر سوررئالیست اهل فرانسه، لویی آراگون است که به همراه آندره برتون از بنیانگذاران مکتب ادبی سوررئالیسم بود.
ستایشی که در سرتاسر حهان، پس از مرگ تف بوسه بر لبان استالین به زبانهای مختلف در حق او به کار رفت شاید در حق هیچ فرد دیگری در تاریخ نثار نشد. ایراد از آراگون و شعرا و قلم زنان دیگر نبود، در دنیای بعد از جنگ جهانی استالین یک اسطوره بود که دستگاه تبلیغاتی رباینده ای او را در اوج می نشاند
اما زمانی که تب ها فرو نشست، درست نظر عکس به میان آمد. و همانطور که آراگون، استالین را در اوج انسانیت قرار داده بود، کشف واقعیتی در آنسوی ماجرا، روسیه استالینی را در قله شقاوت در تاریخ قرار داد.
۲
در اردوگاههای کار اجباری گولاک پنج ملیون نفر به روایتی به دست ستایش شده ی همین اشعار آراگون و امثالهم کشته شده بودند و بیست ملیون نفر به سردستان های سیبری و بیابانهای ترکمنستان تبعید شده بودند که تنها چند روایت از این جانهای بر ستم کشیده شده فاش شد، که همینها کفایت می کرد که استالین در ادبیات جهان به تالی کالیگولا، پادشاه بد سیرت روم باستان تشبیه شود
این شاید قابل رؤیت ترین فرایند کشف حقیقت در تمام طول تاریخ باشد که باعث شد تا هم رسانه و دستگاه تبلیغاتی در آینده ی تا به امروز حکومتها قدرت خود را بشناسد و هم بحث پیرامون چیستی حقیقت دوباره رونق بگیرد
۳
حقیقت ترکیب گرفته از ذرات واقعیات است که وقتی تجربه شد و تکرار شد و عامیت یافت، مهر حقیقت بر آن می خورد
بنابراین اگر میبینیم که امری در زمانی به عنوان حقیقت شناخته می شود، برای آن است که به گرایش های مردم زمان پاسخ مساعد داده است اما این گرایش ها اگر مبانی محکمی داشته باشند، دوام پذیر می شوند و گرنه عمری کوتاه خواهند داشت.
نباید فکر کنیم که حقیقت سیال است و متغیر، نه، حقیقت واحد است اما بروز و اثباتش نیاز به زمان دارد
همانطور که حقیقت استالین زمانی رخ نشان داد که تکه های واقعیت کنارهم جمع شدند و همان چند روایت از واقعیت حکومت استالینی و اردوگاه گولاک به هم چسبید و حقیقت شخص و عملگرد استالین را هویدا کرد.
۴
حالا نسبت جامعه ایرانی باحقیقت چیست؟ اینجا احساس حکم فرماست که همواره اسیر دست واقعیات تحریف شده ست و به بازی گرفته می شود تاحقیقت مکتوم بماند، و هر گاه زمان پس از سالها با دست قدرتمند خود پرده ضخیم احساس را کنار می زند و با ..
تکه های برملا شده واقعیت، حقیقت را هویدا می سازد، باز در مواجهه با حقیقت، این اندیشه و تفکر نیست که زمام واکنش جامعه را در دست می گیرد، بلکه باز احساسی دیگر در کسری از ثانیه، زمامدار واکنش ها می شود.
جامعه ایرانی وقتی حقیقت را نمی شناسد عاشق واقعیت های دروغین است و وقتی حقیقت برایش بر ملا می شود و آنرا می شناسد، اسیراحساس تنفر لحظه ای می شود. و همین حقیقت با واقعه تلخ دیگری چند صباحی بعد به دلتنگی بی همتا تبدیل می شود
مثالش رضاشاه که در هزار و سیصد بیست با هویدا شدن تکه های واقعیت دیکتاتور خونخواری در جامعه ایران شد و بعدها با ظهور جمهوری اسلامی معمار ایران نوین و … و باز این چرخه خواهد چرخید و اینچنین جامعه ایرانی هیچگاه به فرایند کشف حقیقت به چشم یک تجربه تاریخی نگاه نمی کند و همواره ملعبه ای در دست دستگاههای تبلیغاتی و رسانه ی قدرت و اپوزیسیون باقی خواهد ماند

تف بوسه بر لبان استالین
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی