عبید زاکانی می نویسد: مردی ترسایی، مسلمان شد. محتسب فرمود که او را ختنه کنند. چون از این کار سرباز زد و خواست دین ترسایی پیشه کند؛ گفتند: که مرتد شده و بایستی سرش را برید.
هنگام مرگ از او پرسیدند که مسلمانی را چون یافتی؟
گفت:: دینی عجیب است هرکس که به دین ایشان در آید سر …ش میبرند و چون بخواهد از دین ایشان خارج شود سر خودش میبرند.
حالا حکایت ما و آسید یوسف طباطبایینژاد امامِ تعطیلات اصفهان است که گفته باید فضای جامعه را برای بی حجاب ها ناامن کرد
آسید یوسف اولاً شما غلط کردید که مجددا با آن تفنگ بی خاصیت که در دست دارید مرزهای وقاحت را جابه جا کردید و درباره امنیت افاضه فرمودید، دوماً شما غلط می کنید امن و امان کسی را بگیرید، سوماً شما تا روزی که مرضیه ابراهیمی نفس میکشد غلط می کنید حرف از امن و امان بزنید
و بعد آقای آسید یوسف ما چه کنیم که بر دین شما بمانیم عقل مان را از دست می دهیم و نخواهیم به دین شما بمانیم امن و امانمان را …
آقای آ سید یوسف از ما گفتن بود که دیر یا زود …
هم ناامنی بر جهان شما نیز بگذرد
هم امن و امان زمان شما نیز بگذرد
آقای آسید یوسف …
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آقای آسید یوسف …
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آقای آ سید یوسف …
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
آقای آسید یوسف …
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
…
آقای آسید یوسف
ما آنچه شرط بلاغست با تو گفتیم
تو خواه از سخنمان پند گیر و خواه …

غلط اضافی آسید یوسف
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی