این متن را همین الان نوشتم و تمام شد، آمدم که یکبار از نو بخوانم کمی ویرایشش کنم، دیدم حتی نباید یک ویرگولش را عوض کنم، بعضی نوشتهها نباید داخل قاب روی دیوار پذیرایی باشد، باید یکبار آنرا خواند و داخل پاکتی گذاشت و جایی داخل کمد انداخت و تمام
لطفا آنرا همینطور بخوان.
——
تو امشب از من پرسیدی چرا باید کار درست را انجام داد؟ یک لحظه به ذهنم خطور کرد که بگویم برای خدا !!!
به خودم سریع گفتم خفه شو و چیزی نگفتم
تو خودت خوب میدانی که من خودم هم برای خدا کاری نمیکنم
نه خدا خیلی کار خاصی میخواسته و نه من خیلی اهل گوش کردن بودم، این را خودش هم میداند
تو باز پرسیدی
من مکث کردم و خواستم بگویم تو نیکی میکن و در دجله انداز …
دیدم این هم مزخرف است، درست بودن و درستی کردن که زمین و بیت کویین و طلا نیست، با آن سرمایهگذاری کرد
من به کسی نگفتم تا به حال، اما من باوری به این حرفها ندارم
به هر حال تو فکر کردی من جواب این سوال را نمیدانم یا مثلا نمیخواهم جواب بدهم یا هر چی و رفتی سراغ آن سه روز لعنتی در آبان ۹۸ و حرفهای دیگر
من الان که آمدم خانه، با خودم فکر کردم که آنها که آن در هفتاد و دو ساعت چند صد نفر را کشتند، احتمالا خیلیهاشان برای خدا اینکار را کردند و خیلیهای دیگرشان لابد نیکی کردند و تیر داغ در جان جوان مردم انداختند که ایزد در صحرای محشر یه چیزی دهدشان باز دیگر
با غیر از این دو که نمیشد تیر خیرات کرد میشود؟
خلاصه داشتم درباره همینها فکر میکردم که گفتم برایت به جای حرف زدن بنویسم
وقتی مینویسم تو وسط حرفم نمیپری و میتوانم درست منظورم را برسانم
از من پرسیدی چرا باید کار درست را انجام داد؟ در پاسخات باید بگویم
کار درست چیست؟ سالهاست برای خدا آدم میکشند، این کار را هم درست میدانند و اگر چشمت از حدقه بیرون نمیزند، باید بگویم بله، برای آنها درست همین است
خدای او خون میخواهد، او هم میتواند خون بریزد و سالها در ذهنش خونریزی را تمرین کرده و میداند که هر چه بیشتر خون بریزد هم این دنیا و هم آن دنیایش آبادتر است
او به اینها باور دارد
این کار درست است چرا که تمام ارکان یک کار درست از انگیزه تا مهارت تا نظام پاداش و اینهایش درست چیده شده
این پاسخ سوال تو بود و اگر همان دو پاسخ را که همان لحظه به ذهنم خطور کرد، برایت میگفتم، خیلی هم اشتباه نکرده بودم
من سوال تو را اینگونه میپرسم
چطور باید حق طلب و حق جو بود و برای حقیقت کاری کرد؟
در پاسخ این یکی اما میگویم قبل از هر کاری باید با مفهومی به نام جان زندگی کرد
جان ترکیبی از اینهاست
خرد، شخصیت، احساس، آگاهی، ادراک، تفکر
انسان همه اینها را دارد و طبیعت و هر آنچه در طبیعت موجود است بسته به کیفیت وجود، یکی یا چندتایی از اینها را دارد
کسی که جان را محترم میانگارد، مثلا روی چمن راه نمیرود برای جان چمن، پالتو با پوست سمور نمیپوشد برای جان سمور، کنار مدرسه تند نمیراند برای جان کودک دانش آموز، میدانامامحسین شیرینی نمیخورد برای جان اهالی غره و …
و البته کسی که جان را محترم میانگارد، میتواند برای جانی بمیرد، برای جنگل و گیاه، برای جامعه و انسان، برای هر جاندار محترمی که وجودش مغتنم است
وقتی جان برای کسی اولویت باشد، آزرده ساختن و آزار دادن هم دشوار است، یعنی نه تنها جانی نمیگیرد، بلکه جانی را نمیآزارد
مراتب مواجهه با جان بسیار است و شناختنش سخت هم نیست، برگردیم به پاسخ سوال اصلی
چطور باید برای حق طلب و حق جو بود و برای حقیقت کاری کرد؟
شما اگر جان مسئله زندگیات باشد و با آن زندگی کنی، با آن بخوابی و بیدار شوی و با خودت هر جا که میروی آن را ببری و برای #قضاوت هر آنچه میشنوی آن را به کار گیری هیچ وقت از مسیر حقیقت خارج نمیشوی
حقیقت برای من لااقل چیزی جز احترام به جان نیست، حق جویی هم یعنی حق جان طلبی
فرقی نمیکند، برای هر گیاه یا #حیوان و انسانی، برای هر جانداری از جانی دفاع کردی، هر گاه برای آزرده نکردن جانی، خشمی فرو بردی، هر گاه برای حفظ جانی، مصلح بودی، هر گاه برای کم جانی، نیرو بودی در مسیر حقیقتی.
حق جویی کار سختی نیست، از گلهای خانه را آب دادن، تا ماهیانه اهدای خون داشتن، از صندلی برای پیری خالی کردن تا پرستار بودن، از جانهای بیگناه بالای دار، یاد کردن تا روبروی عرابه مرگ #دیکتاتور ها ایستادن، همه و همه حقیقتجوییست و هر کسی به قدر امکان مسافر این مسیر خواهد بود.
همین.
جان، جون یا هر چی
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی