یک آرزوی مینیمال که به کندوان نرسید

یک آرزوی مینیمال که به کندوان نرسید
یک آرزوی مینیمال که به کندوان نرسید

آرزوها محتاج کمک آزادی هستند

پدرم همیشه دوست داشت لحظه سال تحویل در خانه باشیم. و بعد از یک دو سه چهار روزی به شمال یا مشهد یا هر سفر دیگری برویم. در واقع او بود که برای خانواده تصمیم می گرفت و مجال گریزی نبود. مثل مدرسه که خدایی به نام آقای سلیمی داشت و مملکت که خدایی به نام … داشت. نسل من در مقام فرزندی، دانش آموزی، شهروندی اصلا حقی نداشت که ارزویی داشته یا نداشته باشد.
شاید به خاطر همین بود که تجربه ترافیک جاده کندوان در روز بیست و نهم اسفند مثل شوخی با معلم‌ها و فحش دادن به محمدعلی نجفی، وزیر آموزش و پرورش که روز برفی را برای ما تعطیل نکرده بود، یک آرزو به شمار می‌‌رفت
رفتن به یک دانشگاه در شمال برای چهار سال، این آرزو را به تعویق انداخت و باز هم من شب عید در جاده چالوس نبودم و این مسیر آرزو را بالعکس طی می کردم و بیست و هشتم اسفند روز بازگشت از کندوان بود
و تجربه دانشگاه در دوره ارشد هم بالکل این ارزو را کمرنگ و کمرنگ تر کرد و بعدتر کار و دغدغه‌های مالی هم به کل این آرزو را از آرزو بودن خارج کرد.

سرکوب آرزو، سرکوب آزادی

دروغ است که بگویم گذشتن از آرزوها و میل‌های مینیمال زندگی همچون تجربه نکردن شمال و جنگل و دریا در تعطیلات عید نوروز آسان است. نه!! خیلی هم سخت است

آدم‌ها چقدر آرزوهای مینیمال دیگران را سرکوب می‌کنند، من چقدر این کار را خواسته و ناخواسته می‌کنم؟ آن آرزو تا مدتی آرزو می‌ماند و بعد می‌میرد، مثل همان آدم، که او هم ده تا آرزویش بمیرد، زنده است، راه می‌رود اما زنده نیست
اصرار پدر هنوز هم محترم است اما به هیچ وجه دوست ندارم جبری را به هیچ کسی تحمیل کنم، من اگر فرزندی داشته باشم و بخواهد شب ععید خواست در جاده یزد به طبس رانندگی کند،یک بار هم شده این کار را می‌کنم. من خدای مملکت نیستم اما اگر بودم کشیدن کاریکاتورم را ممنوع نمی‌کردم و اگر وزیر آموزش پرورش بودم، فحش دادن به خودم را از لیست اشتباهات در می‌آوردم.

کشتن آرزوهای دیگران که لذت ندارد. لذت در رضایت و لبخند دیگری است و چه احساس خوشایندی بالاتر اهدای آزادی به آدم‌ها؟ آزادی برای تحقق یک آرزو؟ کمک به تحقق یک آرزوی ساده مینیمال

 

آرزوی مینیمال
یک آرزوی مینیمال که به کندوان نرسید

 

یک آرزوی مینیمال که به کندوان نرسید

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *