برش تکرار
این آدم و خانه با آدرس زیر می تواند در هزار شهر ایران باشد:
بلوار بهشتی، روبروی درمانگاه ولیعصر، خیابان مدرس، انتهای مدرس هفت، ساختمان الهیه، منزل آقای محمدی.
برش بی تکرار
به این اسامی دقت کنید:
آرتون، مهران، دیزان، آرموت، پراچان، جزینان، اورازان و… .
به آواها و وزن اسامی دقت کنید. به تفاوت های زیادشان. روبروی آینه بایستید و به زیبایی لب های تان هنگام تلفظ شان بنگرید.
اینها اسامی روستاهای طالقان هستند. اسامی که در طول تاریخ از فرهنگ بومی و خاک و خون این مناطق برخواسته اند.
محصول و زاد بوم این مناطق اند و از همین روست که اصالت دارند.
مثل نام محلاتی چون سنگلج در تهران و محله جی در اصفهان و همین نام اصفهان و تهران و… .
حکومتها به خصوص در دنیای جدید، بر اساس ایدئولوژی یا مکتبی که از آن برخواسته اند، دست در تمام ابعاد زندگی انسان از تاریخ تا جغرافیا و فرهنگ و سنت می برند.
و به امورات مردم، اغراض خود را تحمیل می کنند و همه چیز را یکدست می کنند؛ پوشش یکدست، نام یکدست، مشاغل یکدست، آداب یکدست و… .
و همین یکدستی تمام زیبایی های زیستن بشر را دچار چالش کرده است.
چند نام فاطمه و سارا و علی و مریم در خانواده خود دارید؟
چند خیابان ولیعصر مطهری و امام خمینی و … می شناسید؟
چند دبیرستان و بیمارستان با نام های مشترک می شناسید؟
چند روستا و منطقه به نام شاه آباد و محمد آباد و ابراهیم آباد و… می شناسد که نام شان تحمیلی است؟
تکرار سازی
دعب من اشاره به تلاش های این حاکمیت و آن حاکمیت نیست. غرضم هم محتوای این اسامی و فرهنگ منبعث از آنها نیست. اگر صد کاوه و کوروش و داریوش و سورنا و اسفندیار و کیکاووس بر سر و صورت و چشم ما می بارید هم، باز همین نظر را داشتم.
مقصود این است که خواسته یا ناخواسته به شدت در حال یکدست شدنیم و به همین میزان بی اصالت.
دولت مدرن از همین ساختار یکسان سازی، مرغ مقلد تولید می کند و در ساختاری این چنین یکدست، خلاقیت می میرد. خلاقیت در ملتی اگر مرد، استثمار آن ساده می شود و استقلال طبعا بی معنا می شود.
بعید می دانم حکومت بر چنین ملتی، لذت بخش هم باشد.
با این روند تکراری شدن، تاریخی از خودمان باقی نمی گذاریم و هیچ چیز از ما جز ملتی که در تکرار مرد، نمی ماند.
ایستادگی در برابر تکرار
طالقانی ها در صد سال گذشته از اصالت خود -ولو در حد حفظ نام روستایشان- دفاع کرده اند؛ مثل هوادارن پرسپولیس که تا سر حد جان این نام را صدا کردند و هیچ گاه نام پیروزی را نپذیرفتند.
مثل شهسواری ها که نام تنکابن را روی نقشه محصور کردند.
مثل کاسب های میدان توپخانه و عابران خیابان باب همایون و… که نام جدید را نپذیرفتند و پای اصالت نام آن مناطق ایستادند.
پای اصالت ها ایستادن، یعنی پای تاریخ ماندن. ما باید تاریخ داشته باشیم و جزئی از تاریخ بمانیم.
من این ایستادگی ها در حوزه زندگی اجتماعی را دوست دارم و تمرینش هم می کنم.
ما مردمان عادی سالخورده در حوزه اجتماعی به کنار، در حوزه فردی حداقل می توانیم مرغ مقلد نباشیم.
به قدر کافی از دست پر قدرت دولت و رسانه و… شبیه هم شده ایم.
می شود اینجا، در زندگی خصوصی مان که گاهی زورمان برای تغییر می رسد، مدام از روی هم تکرار نشویم. آپارتمان نباشیم و در معماری و سبک زندگی و نام فرزند و نوع غذا و شهر و کشوری که سفر می کنیم، منطق و شیوه و مقصد خودمان را داشته باشیم.
تا اینقدر در بند دستگاه زیراکس رسانه و سرمایه داری و حکومتها پی هم، معمولی نمیریم.
تا شاید صد سال بعد یاد و خاطره فرزندان و نوادگانمان از زیستن ما، یکدست و تکراری نباشد.

در مذمت تکرار آپارتمانی
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی