
خاورمیانه و زنان غریبه
در یک صد سال اخیر قدرتهای بزرگ جهانی، زنان زیادی را برای تغییرات اجتماعی و سیاسی مطلوب خود به خاورمیانه فرستادند. که دو تن از آنها، چنان در انجام مأموریتهای خود موفق بودند که هر بار صحبت از جا به جایی مرزها در سیاست و مسائل اجتماعی به میان میآید، نام این دو کماکان در میان است. یکی از این دو، آن لمپتون و دیگری مارگارت گرترود بل است
آن لمبتون ایرانشناس و مأمور برجستۀ سازمانهای اطلاعاتی بریتانیا در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ میلادی در ایران بود. که در سقوط رضاشاه و بعدها کودتای ۲۸ مرداد ایفای نقش کرد. و البته کتاب معروف «مالک و زارع در ایران» را نوشت که سرمنشأ تغییرات حقوقی مالکیت و غیره در ایران شد و دیگری مارگارت گرترود بل بود. مارگارت اما به نسبت «آن لمبتون» برای ایرانیها شناخته شده نیست. چرا که دایره تأثیرگزاری او بیشتر در جامعه اعراب خاورمیانه بود. برخی اعتقاد دارند سفرنامۀ بیابان و کشتزار (۱۹۰۷) او که یک کتاب ویژه است و در اروپا به محبوبیت دست یافته است، بی ارتباط با زمینهی اشغال فلسطین و سیاستهای امپریالیستی و مداخلهجویانهی بریتانیا در دهههای بعدی قرن بیستم در خاورمیانه نیست.
شایان ذکر است که این کتاب به صورت کامل شناختنامهای جامع از فلسطین و سوریه آن ایام است که مارگارت اطلاعات آن را به دقت جمع آوری کرد و تحلیلی ضمیمه آن کرد و طبیعتاَ به دستگاه اطلاعاتی بریتانیا ارسال کرد، شناخت مارگارت از سوریه و فلسطسن به حدی گسترده بود که دامنه اطلاعاتی که او در سفرنامهاش به مخاطب میدهد از حوزه فرهنگ و رسومات بومی و باستان شناسی تا مسائل قومی گسترده است.
درباره مارگارت گرترود بل
آغاز مسیر مارگارت از دانشگاه بود، جسارت او در پیگیری تحصیل در دانشگاه اکسفورد باعث شد که قبل از بیست سالگی در سال ۱۸۸۸ میلادی و در روزهایی که در اکسفورد به زنان مدرک تحصیلی نمیدادند با نمره عالی از رشته تاریخ فارغ التحصیل شود.
هوش، جسارت و شوق پژوهش مارگارت که از اولین زنان فارغالتحصیل اکسفورد بود، دستگاه اطلاعاتی بریتانیا را متوجه او کرد و فرایند جذب او آغاز شد. و مارکارت در جوانی به عنوان جاسوس به عضویت سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا درآمد که وظیفهاش کسب اطلاعات و گزارش دادن فعال بود.
دقت و قدرت تحلیل مارگارت در مراحل نخست عضویت در دستگاه اطلاعاتی بریتانیا به حدی بود که او به یک مأموریت بزرگ دعوت شود، مأموریت به خاور میانه در آستانه تحول، پیشنهاد سخت و جذابی بود که مارگارت دریافت کرد.
بریتانیا در آغاز قرن بیستم به خصوص پس از پایان جنگ جهانی اول، با روند استعمارزدایی در خاورمیانه و افریقا تا حدی مواجه شده بود. اعتراضات از آغاز جنگ جهانی اول آغاز شده بود. و اعتراضات به بریتانیا در بسیاری از مستعمرهها آغاز شده بود و این کشور به یافتن سرزمینهای جدید و استیلای آنها نیاز مبرم داشت تا آینده سیاسی خود را در نقاط دور دست بتواند حفظ کند و حضور بل در پیچیدگی اوضاع سیاسی و فرهنگی پایان دوره ی استعماری قابل توجه است.
سفر به ایران
سفر به ایران، آغاز یک مسیر سخت و هیجان برانگیز برای مارگارت بود. او در سال ١۸۹۳ به ایران آمد. ایران اواخر حکومت ناصرالدین شاه، برای مارگارت آغاز حضور در کویری بود که بعدها سرنوشت آن را تغییر داد.

هنگام ورود مارگارت به ایران، بیماری وبا در اوج شیوع خود بود. و به وی فرصت مشاهدۀ رفتار تودهی مردم ایران را در مقابل آن بلای هولناک داد، برای او که تصاویر را به خوبی ضبط و تحلیل میکرد، چنین فرصتهایی یک شانس فوقالعاده بود. مارگارت این ضبط و تحلیل ذهنی را غیر از کتاب فوق العاده مهم سفرنامۀ بیابان و کشتزار، در کتاب تصویرهائی از ایران هم به نمایش در میآورد. نمایش شوق و تحلیل از مصیبتهای شرق و شرقی بودن
مارگارت روح حاکم بر زندگی شرقی را چنین توصیف میکند:
««هیچ چیز برای روح، آرامشبخشتر از آن نیست که در ننویی که در میان چنارهای باغ ایرانی بسته شده است دراز بکشی و اشعار حافظ را به زبان اصلی از کتابی با جلد چرمین منقش، که از بازار خریدهای، بخوانی»
حافظ بهروایت گرترود بل
کتاب دیگر مارگارت The Hafez Poems of Gertrude Bell (حافظ بهروایت گرترود بل) است. که هنوز تجدید چاپ میشود و تلاش او برای شرح دیوان حافظ بی ارتباط با عاشقی و عرفانی که در ایران تجربه و مشاهده کرد نیست،

مارگارت کتاب تصویرهائی از ایران از ترسیم باغهای ایرانی در دل بیابان آغاز میکند و با تحلیل و تفسیر، سنتهای ایرانی جاری در ماه رمضان و عاشورا را به تصویر و نقد میکشد و در نهایت کتاب را با نگاهی به جاده و بازار و انسان ایرانی به پایان میرساند
نگاه ریز بین و اولویت شناس مارگارت در شناخت ایران و ارائه آن به دستگاه اطلاعاتی بریتانیا به حدی فوق العاده و جذاب است که او از مفهومی مثل توکل کردن تا شکل خرید کردن ایرانیان، هر آنچه ایرانی را به آن میشود شناخت را در این کتاب نه چندان مفصل ارائه داده است.
مارگارت و اندکی عشق
مارگارت که در سفر به ایران به نوعی شیدایی تاریخی دچار شده بود، سه سال بعد اشعاری از حافظ را با نام خود منتشر کرد و همین جا به ارتباطش با ایران به طرز عجیبی پایان داد و درگیر جامعه و سرزمینهای عربی شد. نوع پایان دادن احساس و عشق مارگارت به ایران با خودکشی ناگهانی او این تصور را در ذهن متبادر میکرد که او منتظر پایان نمیماند و خودش دست به کار یک پایان میبرد
مارگارت، شاید بر خلاف اصل ماموریت خود، ناخودآگاه در این سفر شیفته مشرق زمین شد. اما قادر نبود از گزارههای طبیعی نگاه یک زن دنیای متمدن به شرق دور بماند در هر دو کتاب نشانههایی از علاقه به شرق دیده میشود و البته که خالی از نگاه شهروند یک کشور استعمارگر به سرزمینهای نیمه بدوی نیست. نوع نگارش مارگارت در تصویرهائی از ایران، مخاطب را چنان در موقعیت ایران دوره قاجار قرار میدهد که پذیرش توصیفات و تحلیل پس از آن به راحتی امکانپذیر میشود، حتی اگر مخاطب فراموش نکند که نویسنده این توصیفات یک نویسنده ساده نیست
گرترود بل و کتاب تصویرهائی از ایران
مارگارت گرترود بل کتاب تصویرهائی از ایران را در پائیز و زمستان ۱۲۷۰ نوشت و بدیهی است که این اطلاعات در آن زمان و در نظام تصمیمسازی بریتانیا کاربردهای دیگری هم داشته است، هرچند درباره اساس وجود و انتشار کتاب تصویرهایی از ایران میگویند که این کتاب، دلنوشتههای شخصی مارگارت است که ناشری از وجود آنها با خبر میشود و از مارگارت میخواهد که آنها را تکمیل و چاپ کند، مارگارت که مخالف این کار بود زیر فشار والدینش این کار را میپذیرد و چاپ اول کتاب بدون ذکر نام نویسنده منتشر میشود.
به هر حال و از بخت بد مارگارت و از بخت خوش ایرانیان شاید، او در حین جمعآوری اطلاعات او در ایران عاشق «هنری کدوگن» از کارمندان سفارت انگلستان شد و به علت موانع خاص، بر سر راه این ارتباط خیلی زود ایران را ترک کرد. تا نامههای مارگارت که از ایران به اقوام خود در انگلستان نوشته است منتشر نشود، کسی نخواهد دانست که دلیل عشق مارگارت به ایران چه بود و چرا به یکباره از عشقاش برید و با اینکه قطعا از دور و از همین خاورمیانه نگاهش میکرد، هیچگاه دیگر به آغوش او باز نگشت

مارگارت پس از ایران
مارگارت پس از خروج از ایران، در ادامه با تلاش خود به مقام دبیر واحد شرقی در کمیسیون عالی امور بغداد رسید. و اوج شکوفایی او هم در این مقطع بود. او با تمام محدودیتهای یک زن در جامعه مردسالار خاورمیانه، چنان نفوذی برای خود در این برمودای سیاسی ایجاد کرد که به موازات فعالیتهای لورنس عربستان، عملیات سخت و سرنوشتساز «کشور سازی» و «کشور زایی» را در خاورمیانه رهبری کند. مارگارت و توماس ادوارد لورنس (لورنس عربستان) در یک عملیات دقیق با برنامهریزی فوقالعاده، قبیلههای متفرق و جنگجوی عرب را برای دوره کوتاهی متحد کردند و مقابل دولت عثمانی قرار دادند. مارگارت با سیاست گام به گام خود برای رهایی بریتانیا و اروپا از شر دولت عثمانی، سران قبایل مختلف خاورمیانه را با «روشهای ویژه» راضی کرد و در برابر خدماتی که از آنها گرفت، این سران همکار را «صاحب کشور» کرد.
آنچه مارگارت گرترود بل در خاورمیانه از خود برجای گذاشت، کارنامه رشک برانگیزی برای تمام زنان تاریخ خواهد بود. او سوریه، عراق اردن هاشمی و کویت را در این عملیات به منصه ظهور رسانید و این کشورها را با کمک قبایل همکار بریتانیا تأسیس کرد

ملکه عراق یک انگلیسی شد
او در عراق باز نقش ویژهتری هم ایفا کرد و القاب «خالق»، «خاتون»، «ملکه بیتاج»، «مادر عراق» و «پادشاه ساز» ثمره تلاش او برای رویکار آمدن شاهان و شاهزادگان عراقی بود که باعث شد این القاب بر روی او در تاریخ بماند
مارگارت مورخ و باستانشناس زبدهای بود و پیش و پس از فعالیت سیاسی خود در خاورمیانه، فعالیت علمی خود را ادامه داد
او برای حفظ میراث عراق در حوزه فرهنگ موزه بسیار ارزشمند بغداد را تأسیس کرد. و اجازه خروج اشیای کشف شده از عراق را نداد و برای همین تلاشها، عنوان افتخاری مدیر اداره عتیقهجات این کشور به وی اعطا شد.
جالب است که تنها کشوری که مرزهایش در دوره فعالیتهای مارگارت در خاورمیانه تغییر نکردند ایران بود. همان کشوری که مارگارت در آن عاشق شد. او به ایران سفر کرد و بخشی از خود را در ایران باقی گذاشت و حالا پس از یک قرن و نیم پاسخ به این سوال باید جالب باشد که در شناخت و علاقه و اطلاعات او درباره ایران چه بود که بریتانیا را از تغییر مرزهای ایران منصرف کرد؟
مارگارت در سال ۱۹۲۵ در عراق دچار بیماری سینه پهلو شد. و با در حالی که حال روحی نامناسبی از ایندرد برای او باقیمانده بود و از آن رنج میبرد در سن ۵۸ سالگی در مرکز عراقی که خودش پایهگذار آن بود و آن را دوست میداشت دست به خودکشی زد. و حالا گورستان ارتش انگلستان در وطن دومش به خاک سپرده شد.
پایان ملکه در بغداد
مارگارت گرترود بل و تأثیرات حضور او بر مرزهای منطقه خاورمیانه و آسیای غربی هنوز پا برجاست. برای غرب آنروزها پایان سلطه عثمانیها و شکل گیری مرزهای تازه هدفی در دسترس نبود اما حضور بل و ارتباطات گسترده او با خوانین و طوایف بزرگ جهان عرب، این هدف سخت را محقق ساخت.
مسائل موجود بر سر حدود مرزها در خاورمیانه امروز سختی کار خانم بل را نشان میدهد که چگونه توانست حهانی به این آشفتگی را مرزبندی کرده و به آن نظم جدیدی بدهد. اینکه در بریتانیای صد و سی چهل سال قبل برای چنین مأموریتی به یک زن اعتماد شد و امروز حتی یک وزیر زن را در دولتهای ایرانی و عربی به دشواری میتوان مشاهده کرد، بیانگر تفاوتهای بسیار و فاصلههای هنوز بسیارِ با غرب و مدنیت فراجنسیتی است.
مارگارت ملکه صحرا
درباره مارگارت گرترود بل زنی که در ایران عاشق شد و با رد پاشنهاش مرزهای خاورمیانه را ترسیم کرد
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی
یک پاسخ به “مارگارت ملکه صحرا”