
در جلسه نشسته بودند و حرف میزدند، نوعی از مواجه سیاسی دو طیف مختلف در ایران ۱۴۰۳ که حاوی نکات جالی است، یکی استاد اصلاح طلب، و یکی دنبال کننده سیاسی که تقریبا برانداز بود … آنچه میگفتند نیاز به توضیح اضافه ندارد، همه چیز بیانگر یک فردای سخت است
استاد ناامیدم کردید
واقعا؟ مگه شما به من امید داشتید؟
آره خب
چه امیدی؟
امید به این که این ساختار پوسیده و این حکومت ظالم رو چهار تا مثل شما سرنگون کنند؟
من مگه براندازم؟
آره مگه نیستید؟
نه
پس چرا این همه انتقاد میکنید؟
خب من به روندهای رفتاری و فکری و فرهنگی و سیاسی جامعه انتقاد دارم و البته انتقاد سازنده طبیعتا
پس شما هم از خودشونید!!

از خود کیا؟
جمهوری اسلامی
اونا کین؟
یه مشت عرب سوسمار خور
شما بعد از کیایید؟
نمی دونی؟من از شما مزدورا نیستم. من دینم وطنمه
عجب …
استاد چند میگیری؟
بابت چی؟
که زیر پوستی دفاع کنی ازشون؟
حالتون خوبه؟
نه!
چرا؟
اون پست قبلی تون که توش از ماه رمضون و این چرت و پرتا نوشتید حالم و بد کرد. تا کی واسه یه هیئت علمی موندن میخواید خودتونو بفروشید؟ ما با شرفید؟
ای بابا …؟من به نظام چکار دارم، من چیزی و نوشتم که بهش معتقدم
اره، همین اعتقاد شماست که کار و به اینجا رسونده. واقعا دلتون واسه مردم نمی سوزه؟ چطور این اختناق و دیکتاتوری و تحمل می کنید؟ چطور حکومت عربارو می تونید قبول کنید؟ ایران و ذلیل کردید و تحویل روسیه دادید، فقر تمام اون خاک و برداشته! اون لچک صاب مرده رو رو سر زنا کردید و … همه اینا رو هم بهش معتقدید؟
من شما رو به ذهنم میسپارم، نزدیکه اون روز که …
چرا همه بدبختی مملکت و میندازی گردن من، من چکار دارم به حجاب
شما تأیید میکنید؟ شما سوخت این کثافت کاریا هستید
!!! میخواید انقلاب کنید؟ شما انقلاب کردید از اینکارا نکنید
از انقلاب بدتر. شما مسخره کن اما یه روز خودم پیداتون میکنم و …
می کشید؟
شاید بدتر از کشتن
حتی مخالف بودن هم آداب داره، شما بکشید اما از ایران آزاد حرف نزنید
ما فقط میخوایم شماها نباشید، هر چی شد مهم نیست

مخالف خوانی، انقلاب و فردا
گزارشگر: مهدی رزاقی طالقانی