مهاحرت، ماندن یا رفتن

 

مهاحرت، ماندن یا رفتن
www.mrtaleghani.com

 

تو چرا نرفتی و موندی تو این خراب شده؟
من واقعا ارزوم اینه که برم و خلاص شم از دست اینا

این سوال_آرزو حالا این روزها قسمتی از دیالوگ خیلی‌ها با خیلی‌ها در کافه و اداره و دانشگاه و پارک و باشگاه است . فرقی هم نمی کند، از دانشجو تا کارمند بانک تا حتی نجار و … همه می پرسند و از من هم طبیعتاً پرسیده می‌شود و متعاقباً تعجب می‌شود.

کمی خنده دار است که وضعیت مملکت به مجا رسیده است که مهم چرایی نرفتن و ماندن در سرزمین مادری ست! آشی به این شوری نوبر است
تحلیل این پرسش و آرزو موضوعی است که قصد دارم در این نوشته به آن بپردازم
محورهای بحث را می توان بر روی هزاران سوال قرار داد که اینجا مجال پرداختن به همه انها نیست و تنها سه سوال را می توان مورد تحلیل قرار داد

ایران در چه وضعیتی ست که مردمانش آرزوی ترک آن را دارند؟

اینها چه کسانی هستند که در این ارزو بی تابند؟

چه سرنوشتی در انتظار این هموطنان است؟

در پاسخ پرسش اول

باید گفت که ایران در ذهن بسیاری از اینها آینده ای روشن ندارد. کشوری در آستانه خشکی مطلق و فروپاشی اجتماعی و حتی سیاسی است. رفتار دولتمردان و طبیعت و حتی وضعیت ژئوپلتیک سیاسی _جغرافیایی‌اش افق روشنی را ترسیم نمی کند. اینجا امید مرده است. ثروت که نه! یک درامد اقتصادی متوسط هم نتیجه استعداد و کار کردن و تلاش افراد نیست. تمام منابع منافع اقتصادی اش نصیب حدود بیست درصد جامعه می شود. جامعه ایرانی از مباحث غیر ملموس ایدئولوژیک خسته ست و آرامش روانی@اش توسط هموطنان حالا بیگانه و حاکمیت و دشمنان حاکمیتش همواره در معرض تهدید است. فرقی هم نمی کند در خیابان در جاده و ساحل و حتی تلوزیون ملی همواره در معرض این تهدیدند. ولو اینکه جسم آنها در امنیت حاکم قرار داشته باشد.

پاسخ به سؤال دوم

اما این عاشقان مهاجرت کیستند؟ اینها کسانی هستند که به سرنوشت خود بیش از آرمانهای وطنی می اندیشند و آینده این جامعه برایشان اولویت چندم است. اینها قدرت و امکان تعامل با حاکمیت را ندارند. و فرصت مشارکت در ساختن اینده ایران را متصور نیستند. امیدی هم به فردای جامعه ندارند چرا که علاوه بر حاکمیت قسمتی از جامعه را هم مقابل افکار خویش می یابند و مبارزه با حاکمیت را به همین سبب ناشدنی تصور می‌کنند. از قشر متوسط جامعه هستند و خود را به سبب تحصیلات لایق رندگی بهتری می‌یابند. الگوی خروج موفق‌شان را هم به سبب تصاویر ظاهر و گردش و آرامش دوستان و هموطنانشان، در شبکه های مجازی تمام مهاجرین و البته نمونه های موفقی چون سلبرینی‌هایی مانند گلشیفته و امثالهم قرار می دهند.

اما چه دنیایی در انتظار این از وطن رانده شدگان است؟

آنها اگر موفق به خروج و فراهم آوردن و شرایط اقامت شوند، در ابتدا یک اپوزیسیون تمام عیار در برابر نظام سیاسی و فرهنگ جامعه ایرانی می شوند و به مرور زمان با اشتغالی که تمام زمان زندگی آنها دربر می گیرد، آرامتر شده و دلتنگ وطن می‌شوند. اگر در ایران بنا به شرایط خاص فرهنگی و به سبب اولویت‌هایی مثل خانواده و گذشته خانوادگی و تحصیلات و … دارای احترام اجتماعی خوبی بودند به مرور زمان در آن جامعه شهروند درجه چندم شده و در تناقضی کشنده در آن جامعه استهاله شده و سرگردان در میان هویت‌ها به روزمرگی و سطحی اندیشی رسیده و در رفاه نیم‌بند مالی به موانع دیگری برای آرامش بر می‌خورند. دوری از خانواده و موانع احساسی در دنیایی که برای این احساسات ساخته نشده روزگار سختی از نوع دیگر را تحمیل می‌کند.

نتیجه

مهاحرت، ماندن یا رفتن یک مسئله است. در این فرایند اشتیاق به مهاجرت هم جامعه ایرانی و هم جامعه مهاجر و هم دولت و حاکمیت همه‌گی به چالش سختی دچار می شوند. حاکمیت مشروعیتش را از دست می‌دهد و دولت توانایی اداره کشور را بدون نخبگان و با پخمه‌گان نخواهد یافت. خانواده جامعه ایرانی هم دچار چندپارگی شده و چه بسیارند خواهرها و برادرها و پدران و مادرانی که عضوی از خانواده خود را در عین حیات او از دست داده‌اند و دلتنگی و غربت سهم‌شان از این فرایند است.
هیچ کس در این فرایند باطل امکان حرکت صحیح ندارد. نه آنها که می روند نه حاکمیت و دولت.
شاید تنها نخبگان و آنهایی که دردمندانه می‌ایستند و می‌دانند که متولد خاورمیانه بودن یعنی جنگ برای بهبود شرایط شیوه مناسب تری را بر می‌گزینند. آنها که قهرمانانه و استوار روبروی فساد و تبعیض‌اش می‌ایستند و که حاکمیت را وادار به تعامل و مشارکت در قدرت می‌کنند. کسانی که برای وطن خود هزینه می‌دهند و امید دارند … مردمانی که می‌روند را نباید سرزنش کرد. اما برای اینها که می‌مانند و می‌جنگند و می‌سازند باید کلاه از سر برداشت! اینها از تبار آنهایی هستند که در هجوم اسکندر و مغول و تیمور و متفقین و صدام و … ایستادند و پرچم امید را برافراشتند … بودن مفهوم ایران روی نقشه فرهنگ و جغرافیای تاریخ جهان کار اینهاست. به اینها باید بالید و امید داشت و قدرشان را دانست

 

 

ماندن رفتن مهاجرت
مهاحرت، ماندن یا رفتن

مهاحرت، ماندن یا رفتن

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *