مرگ بهترین عکاس و قبرستان های قدیمی حاوی منحصر به فردترین تصاویر عالماند
کدام عکاس می توانست حاجی میرزا حسن رشدیه بنیانگذار مدارس جدید در ایران و آیت الله شریعتمداری مرجع مطرود و سرلشگر خدایار و سید جواد ذاکر بنیانگذار سبک جدید مداحی و آسیه قاجار مظفری دختر محمد علی شاه قاجار و رسول ترک را در کنار هم در یک تصویر جای دهد
اما اینجا، آنها در کنار هم در نهایت سادگی و ناتوانی خفتهاند
این قبرستان با آنکه خیلی قدیمی ست نامش “قبرستان نو” قم است
یکی از زیباترین آلبوم های تاریخ قرن سیزده شمسی ایران
آرامگاه خدایار

از فرماندهان ارتش رضاشاه که سردار سپه عصمت الملوک دولتشاهی را از طریق امیر لشکر خدایار خان خدایاری از پدرش خواستگاری کرد. همو بود که رضاخان را پس از خرید نخستین ملک مزروعی رودهن و بومهن، تحریک و ترغیب به ازدیاد املاک کرد.
آرامگاه میرزا حسن رشدیه در قبرستان نو

پدر فرهنگ نوین آموزش در ایران نام نهاده اند چرا که بنیانگذار مدارس جدید در ایران بود. او شکل مکتب سنتی را به مدرسه های امروزی تغییر داد و در این راه با مقاومت بسیاری مواجه شد و از پای ننشست.
آرامگاه آسیه قاجار

آسیه خانم دختر ملکه جهان و محمد علی شاه بود. با سلطان مجید میرزا پسر سالار الدوله ازدواج کرد و صاحب سه فرزند شدند: محمد علی میرزا، لعیا خانم (همسر بدرالدین، پسر کلید دار حرم حضرت ابولفضل)، و انسیه خانم
منبع: http://www.qajarwomen.org

تصویر: در قبرستان نو
آرامگاه رسول ترک

رسول دادخواه تبریزی » سالها میان نور و تاریکی دست و پا زد …دست و پا زد تا اینکه ارادتش به حسین (ع) بهانه شد ، عشق و غیرتش را جنباند و او را از بندِ بندگی رهانید.
آرامگاه آیت الله شریعتمداری

از مراجع تقلید شیعه در قرن چهاردهم شمسی که پس از فوت آیتالله بروجردی از علمای تراز اول حوزه علمیه قم به شمار میرفت.
قبرستان نو
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی
خدایارخان
سرلشکر خدایارخان از نزدیکان رضاشاه و ارکان قدرت در دوره پهلوی اول:
خدایارخان فرزند سرهنگ نصرالله خان از افسران قزاقخانه بود. هنگام کودتای سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه درجه ی سرهنگی داشت و پس از چندماه به درجه ی امیرلشکری ارتقا یافت و حاکم نظامی قزوین شد.
او دو سال در آن سمت بود. در کتاب مینودر اثر محمدعلی گلریز که در تاریخ قزوین نگارش یافته درباره ی دوره ی حکمرانی خدایارخان آمده است که او پول های بی اندازه به اسامی مختلف اندوخت.
مردی بداخلاق و خشن ، تلخ زبان و رشوه خوار و منفعت پرست و وقیح بود و از جور و ستم باکی نداشت و چون افسر قزاق و دارای صفات مذکور بود مردم از او نفرت داشتند.
خدایارخان سپس به تهران رفت و در مهر هزار و سیصد و دو همراه با سلیمان میرزا اسکندری ، سید محمدصادق طباطبایی و میرزا کریم خان رشتی با امضای یک قرارداد دوازده ماده ای با رضاخان سردارسپه وزی رجنگ هم پیمان شد .به دنبال آن سردارسپه در آبان همان سال به نخست وزیری رسید و خدایارخان را سمت وزیر پست و تلگراف داد. چهار ماهی وزیر بود و در تغییر سلطنت نقش موثری ایفاکرد.
انتخابات دوره ی پنجم مجلس شورای ملی زیرنظر او انجام گرفت و در آن هنگام رئیس کمیسیونی بود که صلاحیت نامزدها را بررسی می کرد. سپس سرپرست اداره ی کل غله و خالصجات و پس از آن رئیس اداره ی نظام وظیفه شد. او که از نزدیکان رضاشاه بود همه روزه حق ملاقات داشت و با عده ی معدودی با شاه تخته نرد بازی می کرد.با شاه رودربایستی نداشت و اورا به جمع آوری اموال و املاک تشویق می کرد
خدایار پس از سقوط رضاشاه
پس از سقوط رضاشاه و در آبان هزار و سیصد و بیست بازنشسته شد. خدایارخان در شهریار املاک فراوانی به چنگ آورد و در آنجا بیشتر آبادی ها به وی تعلق داشت.
در آن حوالی پلی ساخته بود که سواره و پیاده برای عبور از آن می بایست باج می دادند. در دوران جنگ جهانی دوم و قحطی آن سالها به علت احتکار گندم و جو تحت تعقیب قرار گرفت و با مهدی فرخ وزیر خوار وبار درگیرشد .کار آن دو به تهدید متقابل در مطبوعات کشید و سرانجام منازعه با وساطت قوام السلطنه نخست وزیر پایان یافت.
خدایارخان در آبان هزار و سیصد و سی در هشتاد و پنج سالگی درگذشت و بیست و سه فرزند از خود به جا گذاشت. مدفنش در آرامگاه اختصاصی در قبرستان نوی قم واقع است.خدایارخان از واقفان بزرگ تهران است و در شهریار موقوفه های زیادی دارد. زمین های وقفی او کاربری های متنوعی یافته است . در سالهای اخیر با استفاده از موقوفات او بیمارستانی در ملارد ساخته اند ودر بخشی از املاک وقفی وی نیز گلخانه ای احداث شده است.
نویسنده: سیدعلی شهیدی
میرزا حسن رشدیه
در ۱۸ آذر ۱۳۲۳ خورشیدی مردی چشم از جهان بست که عنوان «پایه گذار نخستین مدرسۀ نوین ایران» او را میسِزَد.
سخن از میرزا حسن رشدیه است که در سال ۱۲۶۷ خورشیدی و حتی پیش از جنبش مشروطه اولین مدرسۀ نوین ایران را در محلۀ ششگلان تبریز بنا نهاد و تمام عمر خود را صرف سامان دهی فرآیند رشد فرزندان این سرزمین کرد.
با این که با فروش املاک شخصی و کسب اجازه از علمای نجف، مسجد شیخالاسلام تبریز را به مدرسه تبدیل کرد ولی همین اقدام در نگاه منفی مؤثر بود تا جایی که به مدرسه حمله شد و یکی از محصلین جان خود را از دست داد.
او ابتدا قصد داشت به نجف برود و دروس قدیمه بخواند اما وقتی در روزنامه خواند از هر هزار ایرانی تنها ۱۰ نفر باسوادند، احساس کرد نیاز ایران بیش از هر موضوع دیگر تعلیم و تربیت و انتقال دانشهای نوین است.پس به بیروت و استانبول رفت تا با شیوههای جدید آموزش به کودکان و نوجوانان، آشنا شود و در بازگشت، اولین مدرسه از این نوع را در تبریز پایه گذاشت
دشواری رشدیه بودن
اما پس از اتفاقی که افتاد ناگزیر از ترک ایران شد. چندی بعد میرزا علی امینالدوله به والیگری آذربایجان رسید و از رشدیه خواست بازگردد و رؤیای خود را ادامه دهد.
او هم بازگشت و مدرسۀ بزرگی در تبریز گشود و محصلانی را با شیوههای نو آموزش داد اما وقتی امینالدوله را از والیگری کنار گذاشتند، بار دیگر عرصه بر رشدیه هم تنگ شد.
این تصور که علم جدید به قصد کنار زدن مذهب به صحنه آمده مثل مخالفتهای دیگر با امور مدرن و بدبینی به هر تغییر در جامعۀ سنتی قابل ارزیابی است اما او راه را گشوده بود و وقتی در اجرا دچار مشکل شد به نوشتن کتاب و انتشار نشریه روی آورد و از جمله میتوان به روزنامه های «مکتب» و «طهران» اشاره کرد و آثاری از این قرار: بدایهالتعلیم، هدایه التعلیم، نهایهالتعلیم، تنبیهالغافلین و ارشادالطالبین که جملگی دربارۀ تعلیم و تربیت است.
میرزا حسن رشدیه البته دیر دریافت که با جلب حمایت نیروهای نواندیش مذهبی میتواند از حساسیت ها بکاهد. با این حال دنبال تعارض نبود و کار خود را میکرد و پایان عمر را هم در قم گذراند تا هم دست مخالفان به او نرسد و هم گمان نرود از دایرۀ دینداران خارج شده است اما در فضای پرآشوب پس از اشغال و در کوران جنگ جهانی دوم در سال ۱۳۲۳ در قم درگذشت.