آزادی و انتظامِ آزادی

انسان شعر آرمانی

شعر آرمانی آزادی، جهانی را به تصویر می کشد که انسان در آن، لاجرم یا در منتهی الیه پستی است یا لااقل در یک صفت، به انسانِ کامل تنه می زند
شاملو در شعر “بودن” در بیان چگونه بودن می نویسد
… گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه برتراز بی بقای خاک
و عباس امیر انتظام، این قدیمی ترین زندانی سیاسی نه در یک صفت بلکه در چند صفت مصداق انسانِ شعر آرمانی‌ست

انتظام که بود

امیر انتظام در سال ۵٧ معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت موقت بود که مهندس بازرگان او را نماینده ویژه خود در مذاکرات با ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی قرار داد
دولت موقت در روزگاری که انقلاب مساوی با خشونت و هرج و مرج بود و تفکر خلافت اسلامی در حال شکل گیری بود،به دنبال مذاکره با قدرتهای جهانی برای عدم دخالت در ایران بود تا جنگی که انقلابیون تندرو به دنبال آن بودند و خون می طلبید، شکل نگیرد.
مجری چنین هدفی امیر عباس انتظام بود که از یک سو مورد اعتماد نخست وزیر و از سوی دیگر مورد کینه شدید تندروهای انقلابی بود. علت این کینه توزی هم ارائه طرح انحلال مجلس خبرگان توسط انتظام بود. این، طرحی جسورانه بود که انتظام هزینه آنرا باید پرداخت می کرد
در سال ١٣۵٨، انتظام سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی شد و از ایران دور، اما برنامه حذف او با دقت در حال طراحی بود و با مشارکت اصلاح طلب های بعدی و دانشجویان خط امام آن زمان و کمال خرازی و قطب زاده، او با نامه ای جعلی به ایران فراخوانده شد و به جرم همکاری با سازمان جاسوسی سیا و ارتباط پنهانی با آمریکا بازداشت شد.
تیغ اصلی دانشجویان خط امام اما بهانه دیگری داشت که باید بر روی آینده ی زندگی انتظام کشیده می شد

و پایان آزادی

انتظام در تاریخ ۲۸/۹/۱۳۵۸ به اتهام توطئه برای انحلال مجلس خبرگان، مخالفت با نظام ولایت فقیه و انبوه اتهامات ریز و درشت دیگر همچون، فراری دادن سران رژیم سابق و ارائه اطلاعات سری به آمریکائیان دستگیر و پس از ۴۵۴ روز بازداشت در سلول انفرادی، در دادگاه ویژه انقلاب بدون حضور وکیل و هیئت منصفه به اعدام محکوم شد که با تلاش مهدی بازرگان به حبس ابد تقلیل یافت.
اتهام انتظام هیچگاه اثبات نشد و تک تک اتفاقات تلخ چهار دهه اخیر تا به امروز نشان داد که اعتقاد به مذاکره با چاشنی منافع ملی، به جای جنگ، حقیقتِ مورد نیاز نظام سیاسی ایران امروز است. و البته ساختار فَشَلِ مجلس خبرگان نشان داد که چرا این نهاد باید نباشد
انتظام اولین زندانی سیاسی اوین بود، کسی که چهار دهه از عمر خود را پای عقیده آزادی خود گذاشت

و آغاز انسانیت

او انقدر زنده ماند تا صدایش به گوش جامعه برسد و تعدادی او را از عمق زندان بشنوند، به حق بودن عقیده و تفکرش را تاریخ اثبات کند.
ماند تا زوال و فراموشی محمدی گیلانی را ببیند هرچند بر بستر مرگش حاضر شد تا گذشت را روی سطر ظلم، مشق کند
حیات یافت تا اتهام جاسوسی روی تن عباس عبدی بازجوی سنگدل زندانش هم بنشیند
و در نهایت در یک مصاحبه با حسین دهباشی، زندانِ نظام اسلامی را تصویر کرد، جایی که شش سال حتی برای راه رفتن دمپایی نداشت و برای رفتن به درمانگاه به الاغی بسته شد تا تحقیر شود و …
او مصداق انسانِ آرمانی ست که با خود و جامعه اش با اهدای آزادی اش، صادقانه سخت می گوید، از آن انسانها که شاملو او را خویشاوند خود می شناسد:
“من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی‌کند.”
غیبتِ افکار صلح طلبانه ی انتظام به ما می آموزد …
“اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند
سالیان بسیاری نمی بایست
دریافتی را
که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است …”
و بیچاره ما که در تک تک لحظات عمرمان در هیاهوی جنگ و نبرد قدرت، یک انسان نبود که … پ.ن
این نوشته هدیه می شود به الهه میزانی همسر زجر کشیده مرحوم امیر عباس انتظام به پاس چهار دهه همراه و هم پایی

انتظام و آزادی
آزادی را انتظام کردن

 


انتظامِ آزادی

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *