به واژه شکوه فکر میکنم، به آنچه که در زندگی دیدم و حشمت داشت.
چند تصویر در خاطرم نقش میبندد.
اولین تصویر، نمایی از پرواز بود از پنجره کوچک هواپیما جلال آسمان و بزرگی زمین هر دو برایم غیرقابل باور بود.
بعدها هیبت کوه سبلان را دیدم که از آن پایین، دوردستیاش را به رخ میکشید.
و بعدتر در یک کنسرت، استاد_شجریان را دیدم با آن صدای با صلابت که شأنی ستودنی داشت.
یک سفر هم با #استاد_رضاقلی به #یزد داشتم و چندروزی چشم از او برنداشتم و آنچه دیدم شأن والا و #سبک_زندگی مبتنی بر بزرگی ایشان بود.
تمام این تصاویر که هر کسی به قدر فهم و امکان خود از شکوه بیرونی تجربه میکند، انسان را بر سر یک دو راهی فرار میدهد.
این دو راهی یکی عادت به عظمت دادن به پدیدههای بیرونی است و دیگری وسعت دادن به درون خود است.
انسان در برابر هر عظمت بیرونی میتواند به اصطلاح فَن باشد و در آن عظمت ذوب شود؛ و در نقطه مقابل میتواند آن عظمت را در درون خود ایجاد کند تا بیرون از خود هیچ پدیدهای مسخ کننده نباشد.
اگر اورست را یکی از با شکوهترین پدیدههای بیرونی تصور کنیم، کوهنوردی که ذوب در عظمت و مسخ در این بلندترین کوه دنیا باشد، هیچگاه قادر به فتح آن نخواهد بود.
نیازی به شکستن ابهت و جبروت اورست نیست، کوهنوردی که احترام کافی برای اورست قائل نباشد و بر اساس آن خود را تجهیز و آماده نکند، در مسیر فتح آن شکست میخورد و جان خود را از دست میدهد. اما خود کوچک بینی در برابر عظمتهای بیرونی هم مانع از جلال و شکوه درونی میشود و انسان در چنین حالتی حقیر میماند.
حقارت در واقع امری اختیاری است، انسانها انتخاب میکنند که حقیر باشند. هیچ انسانی نیست که در درون خود مایههای بزرگی را نداشته باشد و مسیر هیچکس برای با شکوه شدن مسدود نیست.
در عصر ما، شکوه به #شهرت و #ثروت و #مهارت و #قدرت خلاصه شده است اما انسانهای بسیاری هستند که وجود وشأن والایی دارند و تعمدا نمایش شهرت و ثروت و مهارت و قدرت ندارند، وسعت دادن به وجود و بزرگ منش و بزرگوار بودن از طریق #خودشناسی و خود ارزشمند پنداری خاصل میشود.
خواندن، نهراسیدن، تجربه کردن و اعتماد به نفس داشتن و مجذوب نبودن و از همه اینها مهمتر زاینده بودن به انسان شأنیت و عظمت میدهد واگر انسانی به این جایگاه رسید، دیگر نمایشگری نخواهد داشت و مریدپروری نخواهد کرد.
پدیدهها و شخصیتهای والا خودساخته، اساسا به دنبال نمایشگری نیستند.
هیچ اقیانوسی چشم انتظار کشتیها نیست و این کشتیها هستند که برای سنجه دوام و قوتم خود باید تن به امواج اقیانوس بزنند.
اورست برای هیچ کوهنوردی دعوتنامه نمیفرستاد، و آسمان برای عظمت خود نیازمند پرواز هیچکس نیست
استاد شجریان تمام عمر به دنبال شناخت و ارتقا موسیقی سنتی بود و هر کنسرت فرصتی برای تجربه تازه و فراخ کردن تجربه موسیقاییاش بود و تنها یک قطعه در کنسرت را به انتخاب تماشاگران اختصاص میداد.
خلاصه کلام اینکه برای شکوه یافتن در ابتدا باید درون باشوکت داشت و شوکت درون از خودشناسی و خودسازی آغاز میشود
و در ادامه برای شوکت یافتن درون لازم است انسان برابر هیچ شکوه بیرونی احساس حقارت نکند.
و سوم اینکه برای شکوه و شأن داشتن باید از نمایشگری پرهیزکرد که نمایشگری نوعی گدایی است و گدایی نوعی حقارت است.
آنچه امروز رسانه برای مخاطب برجسته میسازد، شأنیت اعتباری است و ماکت شکوه ، گدایی شکوه نوعی حقارت است و انسان آگاه فَن و دنبال کننده و مخاطب حقارت نمیشود بلکه به دنبال شأن و شکوه خود در درونش میگردد

عکاس:
رساله شکوه
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی
6 پاسخ به “رساله شکوه”
خدای من ……بسیار بسیاری عالی 👏👏👏👏
ممنون سیمین عزیز از حضور و توجهتون
این شعر از حافظ هم تقدیم شما
در کارخانهای که رَهِ عقل و فضل نیست
فهمِ ضعیفْ رایْ فضولی چرا کند؟
مطرب بساز پرده که کس بیاجل نمرد
وان کو نه این ترانه سُراید خطا کند
سلام ، مطلب خوبی بود . حقایق عمیقی داشت .
ممنونم مهسا عزیز از لطف و توجه شما
این شعر هم تقدیم شما
از صائب تبریزی که به صورت ضمنی در آن از کوچکی و حقارت تمجید شده که این هم از عجایب ادب فارسی هست
به مقدار تمنا داغ در دل جلوه گر باشد
به قدر خار و خس در آتش سوزان شرر باشد
زسیلاب حوادث عارف از جا در نمی آید
کمند وحدت صاحبدلان موج خطر باشد
منه خشت اقامت بر زمین در عالم امکان
که چون ریگ روان اجزای عالم در سفر باشد
حقارت پیشه کن گر اعتبار از عشق می خواهی
که پیش پادشاهان مهر کوچک معتبر باشد
خیلی خوب بود. ممنون
مرسی از حضور و دقتتون
این شعر تقدیم شما
میان عیب و هنر پیش دوستان کریم
تفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست
عنایتی که تو را بود اگر مبدل شد
خللپذیر نباشد ارادتی که مراست