“ساده دل” و “رند” و “نظرباز”ی گرد پیاله ای پر از شراب بی صاحب نشسته بودند
رندِ جمع از نظرباز پرسید: این پیاله از آن کیست؟
نظرباز پاسخ داد: شراب نابی ست و نمی دانم
رند گفت چطور نمی دانی؟ این شراب از آن من است
نظر باز گفت: عجب! اما من هرگز ندیده ام که تو به شرابی لب بزنی
رند گفت: من هر آنچه که سکه شود را دوست دارم
نظرباز گفت: تو قدر این شراب را نمی دانی چرا که هیچگاه مستی نکشیده ای
شراب از ان کسی است که مستانه باشد
رند و نظرباز در جدال بر سر عشق و سودِ شراب با یکدیگر در حال جدال بودند و ساده دل آرام پیاله را نوازش می کرد و چشم بر گلاویز شدن رند و نظر باز داشت
آن دو هم که از سکوت ساده دل به تنگ امده بودند از او پرسیدند
آی ساده دل تو شراب را از آن که می دانی؟
گفت از آن خدا
نظرباز سکوت کرد اما رند که دل در گرو سکه شدن شراب داشت پرسید؟
با آنچه از آن خداست چه باید کرد؟
ساده دل گفت: باید قسمتش کرد
رند گفت: سهم مرا بخرید
نظرباز پاسخ داد: حیف است تقسیمش کنید
قاضی را خبر کردند و گفتند شرابی به میان جمعی بی صاحب است بیا و صاحب دارش کن
قاضی آمد و گفت هرسه به شراب بنگرید
رند به شراب خیره شد و گفت در عین بی صدایی، لذت ضرب سکه می دهد
نظر باز چشمانش برقی زد و گفت شراب باید به طاق خانه من بماند که مستی میدانم و چند ساله شود
ساده دل مکثی کرد و بی اختیار گفت: دهانم به آب افتاده بیایید و آنرا به سه قسمت تقسیم کنیم و بنوشیم
قاضی لختی اندیشید و گفت: حکم همین است. عدالت و حکم خدا به سادگی ست
صفا و سادگیِ نفسِ مُطمَیِٔنّه دل، از فکرت ها مشوّش است
یکی می گفت در آموزه های مسیحیت، بهشت برین سهم آدم های ساده دل است؛ همانها که در طول تاریخ، ما و شاعر و عارف و فیلسوف و …، دیوانه و خل و مهربان و معمولی و احمق می پنداریمشان.
آن آموزه مسیحیت بهشت را نه سهم آنها که پیوسته می خوانند و می دانند و نه سهم آنها که فکر می کنند و برنامه میریزند، بلکه سهم ساده دلان می داند
اگر اینگونه باشد ساده دلان چه سرمایه گذاران خوبی اند
دل می کارند و خوشی درو می کنند
دل می کارند و “امروز” را درو می کنند
زندگی را ساده میبینند و در لحظه سیر می کنند، برای امروز و فردا و پس فردا سیاست و حقه ای ندارند و مقصودشان زندگیست
عمر در محمول و در موضوع رفت / بی بصیرت ، عمر در مسموع رفت
هر دلیلی بی نتیجه و بی اثر / باطل آمد ، در نتیجۀ خود نگر

اندر وصف سادهدلی
مهدی رزاقی طالقانی