زندگی دوستی یا مرگ خواهی؟


نه! من نیستم

من حاضر نیستم جانم را برای کسی و چیزی فدا کنم چون این جان تنها دارایی من است و من قدرش را می‌دانم، چرا که من می‌توانستم نیست باشم اما، از میان تمام نیست‌ها، زندگی به من هدیه شده است و من این شانس یا قابلیت را بر حسب غریزه و طبیعت و سرشت خود پایدارش می‌کنم.

یک سوال

بگذارید کمی به عقب بازگردم و از این‌جا آغاز کنم که آیا دین همان انسانیت است یا خیر؟ پاسخ به این سوال کار من نیست و خیلی هم خودم را مقید به دریافت جواب آن نمی‌کنم؛ چرا که آن‌قدر قرائت‌های مختلف از دین گَل و گشاد است که هر چیزی در آن جا بشود. اما به نظرم یکی از اشتباهات ما این است که هر رفتار انسانی را در چهارچوب یک مکتب و در چهارچوبِ «انسان‌ساخت» می‌بریم و آن‌جا تعریفش می‌کنیم

دستآویزی به نام علی لندی

نمونه‌اش همین عنوان «فداکارانه» که این روزها سر زبان‌ها افتاده و به رفتار علی لندی نسبت می‌دهیم. الصاق واژه شهید به علی لندی به نظر من نمی‌گذارد عملِ علی درست فهمیده شود. من به شخصه با واژه فداکاری خیلی ارتباط برقرار نمی‌کنم. فدا شدن به نظرم رفتار انسان طبیعی نیست و انگیزه‌های مکتبی و ایدئولوژی‌زده می‌خواهد. انگیز‌ه‌ای که بالاتر از انگیزه زندگی کردن باشد، برای من یک اندیشه وارداتی در انسان است. چون هیچ انگیزه‌ای در انسان طبیعی‌تر از حفظ حیات نیست. و اگر باشد بدون تعارف از نظر من غیر طبیعی و بر اساس یک تفکر بیرونی و غیر طبیعی است. آدم طبیعی می‌خواهد زنده بماند و به دنبال حفظ حیات است و آدمی که می‌خواهد بمیرد به هر دلیلی از نظر من آدمی غیر طبیعی و بیمار است.

انگیزه‌ای به نام زندگی

زندگی هم‌چون حساب بانکیِ محدودی است که انسان عادی باید عاقلانه و مصلحت‌اندیشانه حفظش کند.

چون تنها سرمایه حیاتی است که در اختیار دارد، طبیعتاً باید در مواجهه با نحوهٔ خرج‌کردنش حساب و کتاب داشته باشد. و هدر دادنش حتی اگر عنوان فداکاری بگیرد، نشانه خوبی نیست. رفتارهایی هم‌چون رفتار علی لندی را باید رفتاری مبتنی بر عرق و علاقه به زندگی دید. یعنی در فرد چنان زندگی محترم و گرامی و دلچسب است که دوست دارد حتی دیگران هم در مدار آن باقی بمانند. علی لندی یا هر کسی و هر حیوانی که در موقعیتی قرار می‌گیرد که زندگی دیگران را در خطر می‌بیند بنا بر یک انگیزه طبیعی و میل به حیات سعی بر آن دارد که زندگی دیگری را هم حفظ کند. شما اگر گل دوست داشته باشید، وقتی به خانه کسی می‌روید و می‌بینید که گل صاحب‌خانه بی‌حال است، طبیعتاً سعی می‌کنید که گل او را نجات دهید. حالا یا خاک آن‌ را خودتان عوض می‌کنید با به او دستورالعملی می‌دهید که او آن گل را …
یا به او دستورالعملی می‌دهید که او آن گل را به شرایط مناسبی برگرداند.

علی لندی و انگیزه زندگی

علی لندی یک نوجوان و انسان طبیعی بود که در آن شرایط برای زندگی زن همسایه تلاش کرد. اما آیا او قصد داشت خود را فدا کند؟ نه، اصلاً. او چنان زندگی را دوست داشت که تا آخرین لحظه حتی فکر مرگ را هم نمی‌کرد. فقط می خواست، این موهبت که او قدرش را به خوبی می‌دانست، برای موجودی دیگر هم محفوظ بماند.
مثل ریزعلی خواجوی که او هم چون از مردمان عادی بود و زندگی را دوست داشت، آن را برای مسافران قطار هم می‌طلبید.

بنابراین رفتارهایی این چنین در کلمهٔ تنگ و انحرافی «فداکارانه» جا نمی‌شود و نامش نهایتاً رفتاری زندگی‌طلبانه است و باید در چهارچوب میل به زندگی دیده شود، نه قمار زندگی که این قمار به عنوان رفتار طبیعی از انسان پذیرفته نخواهد شد.

کسی که در خانه مگس‌کش ندارد، کسی که چسب موش نمی‌گذارد، کسی که گوشت نمی‌خورد، کسی که درخت می‌کارد، کسی که حیوانات شهری را امداد می‌کند، کسی که در تحقیقات ساخت واکسن عمر می‌گذارد، کسی که پرستار و پزشک است، کسی که غریق نجات است و هر کسی که برای زندگی و ادامه حیات هر موجودی در جهان، اقدامی عملی انجام می‌دهد، شایسته تقدیر است و علی لندی هم از این جهت که رفتاری زندگی‌دوستانه داشت باید تقدیر شود. تلقی منحرفانه از رفتار او که جانش را برای دیگری فدا کرد، جفای به او است. اقدام علی لندی فداکارانه به معنای قمار کردن جان، این تنها سرمایه عمر، نبود.
او نه شهادت‌طلب بود و نه قصد فدا کردن جانش را داشت چون او انسانی با ذهنیت سالم، طبیعی و غیر ایدئولوژیک بود. من بی‌نهایت او را دوست دارم مانند هر انسان و حیوانی که زندگی را دوست دارد و برای دیگران و سایر موجودات هم زندگی آرزو می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *