ما مسافران پرواز ۷۵۲

احساس یک درد

«یک کودک به دنیا نیومده و چندین کودک و زن هم در این هواپیما حضور داشتند، آخه بی‌رحم‌ها چطور به اون شلیک کردید»
رز: بابا گفت کودک، مثل من و نیکی و باران
اره بابا‌ مثل شما
رز: اون‌کودک‌ها با هواپیما کجا رفتن؟
رفتن به آسمون

با رز نشسته‌ایم و مستند الناز جان، اثر جواد سلیمانی همسر الناز نبی از قربانیان فاجعه سقوط هواپیمای ۷۵۲ را می‌بینیم
اصرار رز به همراهی‌ام را درک نمی‌کنم، اما حضورش باعث می‌شود تا در تمام طول مستند احساس کنم عضوی از خانواده قربانیان هستم. احساسی که‌ دو سال است در وجودم حفظش کرده‌ام، و‌ همین چند شب گذشته درباره‌اش هم نوشتم و منتظر بودم امشب منتشرش کنم

چرایی یک درد

در این یادداشت نوشته‌ام که چه می‌شود که من و بسیاری چون من‌، دو سال اینگونه می‌توانند هم یکی از قربانیان سقوط هواپیمای اوکراینی باشند و هم در عین حال عضوی از خانواده مسافران پرپر شده آن باشند:
«اصولا با نگه داشتن هیچ رویداد غم انگیزی در ذهنم دنیا و زیستن را برای خودم سخت‌تر نمی‌کنم
اما با بعضی رفتن‌ها کنار نمی‌آیم. انگار بخشی از من هم با آنها رفته است، یکی مثل داستان غم انگیز رفتن مسافران پرواز شماره ۷۵۲ هواپیمای اوکراینی که غمش، پایانی ندارد.
به این بهانه دوست دارم تحلیلی از از زندگی تک تک مسافران این پرواز داشته باشم که در آن به این سؤال پاسخ دهم که این قربانیان بی‌گناه از کجای جامعه ایران بودند که تا این‌حد می‌توان با آنها همدل بود؟
و آنها چه کسانی بودندکه می‌توان با آنها بارها سقوط کرد و جان داد؟
مسافران پرواز ۷۵۲ از دو حال خارج نبودند
آنها یا دلبسته تام زندگی بودند یا رهروانی در تکاپوی رشد و پیشبرد علم و موفقیت
دسته اول چنان دلبسته زندگی بودند که از خیر موطن و علقه‌های خونی و وابستگی‌های عرفی گذشتند و همین توان گذشتن و عبور کردن‌ها، اعتبار و ارزش وجودی‌شان بود
و دسته دوم هم که مردمان نایستادن و نپوسیدن بودند که جایگاهشان نه در جامعه‌ای مانند ایران که در میان تمام بشریت ممتاز و والاست
مردمانی اغلب برخواسته از طبقه متوسط که نسخه‌های تجویزی مدیریت واپس‌گرایی و جهل و خرافه را برای زندگی خود نمی‌پسندیدند و شرافت‌شان اجازه زندگی در چنین وضعیتی را نمی‌داد

چرا این درد امتداد دارد

و چرا سوگ‌شان چنین در میان بخش اعظم و خفه شده جامعه ایران پایدار است؟
به این علت که می‌توان با آنها همذات پنداری کرد، من و بسیاری از شماها هم دقیقا سبک زندگی و انتخاب‌های آنها را داریم، همین من و شماها که اگر پای در گل محدودیتهای شخصی‌مان نبود مانند آنها این وطن را …
همین من و شماها که اگر پای در گل محدودیتهای شخصی‌مان نبود مانند آنها این وطن را وا می‌گذاشتیم و کوچ‌ می‌کردیم
دلایل نارضایتی آنها و ما یکی است و می‌توانیم تک تک ثانیه‌های سخت وداع با خانواده تا آن غربت چراغهای یک شب تهران از پنجره هواپیما را متصور شویم.
همه ما با پوست و‌گوشت و خون وا‌گذاشتن تمام دلبستگی‌ها و رفتن را بارها با خود مرور کرده‌ایم و هر بار که هواپیمایی از فرودگاه بر می‌خیزد، خود را در هواپیمایی می‌بینیم که ما را می‌برد به دور دست‌ها، آنجا که دیگر اخبارش تمسخر بودنمان نیست، آنجا که خاک ما نیست اما جای ما هست
آنجا که ایدئولوژی دست در خشتک و جیب و دهان ما نمی‌کند که اینگونه باش و بگو و …
پرواز ۷۵۲، پرواز آرزوهای ما و سقوط آن سقوط آرزوهای ما بود. وقتی کشتار آرزوها کتمان شد. ما و‌ هزارن آرزوی‌ کشته شده‌مان را به یاد آوردیم؛ حقیقت این است که ما مسافران آن پرواز بودیم و مسافران آن پرواز ما بودیم
ما که هر کدام‌مان می‌توانستیم برای موطن‌مان کاری کنیم و نگذاشتند، ما که آتش‌نشان صلح بودیم و از شعله‌های «مرگ برها» زندگی را برگزیده‌ایم

زایش غم، شاعرانگی‌‌ست و این سطور و این شب‌های منتهی به سقوط، مجال شاهنامه نویسی می‌آفریند
شاهنامه‌ای بر مرگ لاله‌ها
این شب‌ها که در آن همهمه ارکستر کلاغان قیل و قال پرست بلند است، فرصتی برای سوگ کبوتران به خون خفته یافتن دشوار است
و در این خفقان باز ما می‌مانیم و بغضی خفته که روزی خواهد شکست»


ما مسافران پرواز ۷۵۲

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

2 پاسخ به “ما مسافران پرواز ۷۵۲”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *