به عنوان یک …
بهعنوان یک آدم فارغالتحصیل مدیریت، توانایی صحبت با نظام سیاسی را ندارم که چگونه به وضعیت موجود پایان دهد، من که هیچ، گوش حاکمیت بدهکار صحبت بزرگتر از من هم نیست و خط ارتباطی با حاکمیت بسته شده است.
در قامت یک تحلیلگر اجتماعی هم حرف تازهای ندارم و تقریباً همهچیز آنقدر واضح است که نیاز به تحلیل هم نیست، همه میدانیم که از خشکسالی تا دروغ و افول اخلاق و اقتصاد همهچیز نامرتب و ناامیدکننده است.
بهعنوان یک دانشجوی تاریخ هم آنچه را مایۀ عبرت است نوشتهام و دیریازود محتوای آنچه فهم کردهام چاپ خواهد شد و در دسترس معاصران و آیندگان قرار خواهد گرفت.
امروز بهعنوان یک آدم عادی، یکی از خودِ بیگناه جامعۀ ایران میخواهم بنویسم، میخواهم برای آنانکه مبارز خط آزادیاند و قصد تغییر فضا را دارند، برای آنها که آرزوهایشان وقتی هنوز زندهاند مرده است، برای کسانی که دغدغۀ دین را دارند و حتی به کسانی که کاری از دستشان بر نمیآید و گوشهای ناامیدانه نشستهاند و تماشاگر این روزهای سختاند و برای همۀ اینها که دوستشان دارم، بنویسم که:
مواظبت از دارایی مشترک
ما همه یک دارایی مشترک داریم؛ زندگی تنها دارایی تمام ما است، خیلی از ما مگر از زندگی چه میخواهیم؟ یک آرامش نسبی و یک امید به آینده، یک بستر برای رشد و از همه مهمتر آزادی و عدالت، تا با اینها سهم خود را از سفرۀ هستی برداریم، تا برای حقمان مجبور نباشیم سهم دیگری را برداریم و حقی از کسی را ضایع کنیم.
رفقا ما برای همۀ اینها باید زنده بمانیم، اگر خشمگینیم، اگر ناراضی و متنفر، اگر خسته و درماندهایم، مخاطب ما یکی مثل خودمان نیست
مواظبت از خشم یک ما
مخاطب تمام خشمها و درماندگیهای ما سه گروه هستند:
آنها که مسبب وضع موجودند.
نمام افرادی که از وضع موجود بهره میبرند.
کسانی که مدافع و توجیهگر وضع موجودند.
بر سر اینها باید فریاد کشید، باید با رعایت حقوق انسانیشان در کوچه و خیابان عرصه را برایشان تنگ کرد و… باید اینها را از این آبوخاک اجدادیمان بیرون کنیم.
از یکی مثل خودمان باید بگذریم
همۀ اینها را باید انجام دهیم، اما این خشم نباید بر سر یکی مثل خودمان خالی شود، نباید عرصۀ زندگی را برای خودمان تنگتر کنیم، من واقعاً فریاد یک مادر ولو درمانده و ناکام را بر سر کودکش نمیفهمم، نمیفهمم چرا باید یک راننده، روان رانندۀ دیگر را نابود کند و از پشت شیشه مثل یک حیوان خشمگین برای مسافرین ماشین کناری دندان تیز کند. واقعاً همسر یک مرد بیکار چه گناهی کرده که فضای خانه باید برایش جهنم باشد؟
خریداری که کسبوکار و روان یک کاسب مفلوک را با حملۀ زبانیاش به چالش میکشد، رفتارش انسانی نیست، آنکه برای سود بیشتر احتکار میکند، یا راننده اسنپی که از خشم درآمدِ اندکش، مسافرش را آزار میدهد، مسافری که تهسیگارش را در ساحل میاندازد و رهگذری که زورش به شاخۀ درخت بیگناه میرسد؛ همۀ اینها به هر دلیلی نباید مخاطب خود را اشتباه بگیرند، مخاطب تمام ناراحتی و خشم و درد ما مشخص است؛ همان سه گروهی است که میشناسیمشان.
برای زندگی
زندگی تنها واژۀ مقدسی است که برای ما مانده و برای تمام انسانها و حیوانات حرمت دارد، ما به رسم انسان بودن لاجرم باید برای آنها که در ایجاد وضعیت فعلی تقصیری ندارند، زندگیساز باشیم.
یک لبخند، یک شوخی، یک احترام، یک جملۀ مؤدبانه، یک فروتنی و گذشت، یک آغوش و بوسه، یک تلاش برای کاهش تنش میان دو نفر که اشتباهی با هم درگیرند، یک ترمز برای کودکی که از خیابان میگذرد، یک صبوری چندثانیهای برای پیاده کردن مسافر یک تاکسی، یک ظرف آب برای گربه و پرنده تشنۀ در حیاط، اینها همه زندگیساز است و انجام ندادن یکی از اینها گاهی یک روز و هفته و عمر یک انسان و حیوان را جهنم میکند و از میان میبرد.
در نشناختن مخاطب خشم این روزهای ما، کسانی که باعث و توجیهگر و منفعتبرندۀ وضع موجودند، زندگی میکنند و بیگناهان و خودیها میمیرند، حتی اگر زنده باشند و اشتباه ما ضربان قلب آنها را نگیرد.
بهعنوان یک آدم عادی دوست دارم بنویسم تا روز پیروزی و آزادی، تا پایان جنگی که برایمان به راه انداختهاند مواظب هم، مواظب کودکان، حیوانات، درختان و تمام بیگناهان باشیم، که آنانکه امروزمان را اینچنین سیاه ساختند، همین یک کار را بلد نبودند؛ آنها مواظب ما نبودند.
بهعنوان یک تحلیلگر اجتماعی هم حرف تازهای ندارم و تقریباً همهچیز آنقدر واضح است که نیاز به تحلیل هم نیست، همه میدانیم که از خشکسالی تا دروغ و افول اخلاق و اقتصاد همهچیز نامرتب و ناامیدکننده است

در رثای مواظبت
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی