عجیب است که چهل، پنجاه و شاید شصت درصد یک جامعه ندانند که در اطرافشانچه خبر است و چرا اتفاقی رخ میدهد یا نمیدهد، بعد برای چنین وضعیتی کلمهای به نام توطئه درست کنند و بر اساس آن کلمات، فکر کنند و بعد، دست به عملی بزنند که مثلا کاری کرده باشند.
مثلا وقتی مهارت کنترل خشم ندارند ومیانشان جنگی رخ میدهد بگویند مشکل از ما نبود، «چشممون کردن» و بعد برای همین چشممون کردن، اسپندی دود کنند
یا دعا بنویسند که ضربهای را که نمیتوانند به خویشاوند ثروتمندشان بزنند، خدا بزند، یا نه ضعف در فکر کردن و درست عمل کردن خود را به پای «دستهای پشت پرده»ای بگذارند که توطئه میکنند. حیات این کلمات از زندگی فردی تا اجتماعی برای جامعه ایرانی گسترده است.
فراتر از مقدمه
به طور خاص همین واژه توطئه کلمه سادهای بود که تا همین دویست سال قبل در ادبیات فارسی هم خیلی مورد استفاده قرار نمیگرفت. اما حالا با تقریبا دویست سال زحمت روشنفکران، مبارزان، شبهعلم پرستان، سازمانهای امنیتی و از همه مهمتر سیاستمدارانِ بازنده، توطئه به یکی از کاربردیترین رشتههای فکری میان ایرانیان تبدیل شده است. البته این تنها شرح حال واژه توطئه نیست. واژگانی چون کرامت، چشمزخم، جن و غیره هم به رشته مفاهیم خرافی تبدیل شدهاند. که رشتههای فکری را شکل میدهند و افرادی را به یکدیگر مرتبط میکنند و فرایندهایی را شکل میدهند که هزینههای بسیاری به جامعه تحمیل میکند. این واژهها، در واقع، نوعی از زیست اجتماعی و ویژگی روانی و فکری افراد و گروههایی از جامعه را نمایندگی میکنند که روز به روز در حال افزایش هستند

از نظر فردی، این اشخاص به همان راحتی که دلخور میشوند. اظهارات دیگران را به خود ربط میدهند. تا بینهایت به بیهوده بحث کردن ادامه میدهند. و قادر به کوتاه آمدن نیستند. شکاکیتِ بیش از حد این افراد باعث میشود تا مدام در این فکر باشند که دیگران دروغ میگویند. و به دنبال طرحهایی برای زمین زدن آنها هستند. در بعد اجتماعیتر، فردی که توهم توطئه دارد، عموما نتوانسته است با مبانی منطقی دنیای جدید ارتباط برقرار کند و در تار و پود در هم تنیده سنتها، که تصویری شفاف از زیست جدید آدمی در آن هویدا نیست، جهانی را نظاره و تحلیل میکند که تبعا این تصویر مغشوش و آزاردهنده است. به هر میزان که درک چرایی وقایع زندگی فردی و اجتماعی سختتر و غیر شفافتر شود، توهم توطئه به خصوص در میان کسانی که فاقد ضریب هوشی و قدرت تحلیل و آگاهی هستند، افزایش مییابد. جدای از ویژگیهای تربیتی خانواده و مسبوق به سابقه بودن این اختلال به صورت ژنتیکی، جامعه ایران دارای ویژگیهایی در بطن تاریخی خود است که این ویژگیها کمک شایانی به ایجاد توهم توطئه در میان ایرانیان میکند
۱- واگذاری حوزه اندیشه به خواص
توده جامعه ایرانی در طول تاریخ وظیفه فکر کردن را به گروههای خاص سپرده است؛ اگر دیندار باشد، عالم دینی جای او فکر میکند، اگر عارف باشد که هیچ، مریدِ یک مراد است. در مسیرِ عکس نیز باز این قاعده برقرار است؛ عوامی که تولیت فکر را به گروههای مرجع واگذار کرده است، اگر دینگریز و دلسپرده به رویه تمدن جدید باشد، رسانه جای او فکر میکند، اگر کارگزار دولت و دیوان وحکومت باشد، شاه جای او فکر میکند و حتی اگر اهل علم باشد، گفتههای استاد بلغور میشود و عقل استاد به خدمت تصمیمات شخصی در میآید. به طور کلی بسیاری از افراد متعلق به رستههای مختلف اجتماعی در جغرافیای فرهنگی ایران، استقلال فکری ندارند و ترجیح میدهند، پیرو فکری باشند تا صاحب فکر. البته این فرایند خیلی هم ناخودآگاه نبوده و در طول تاریخ، اندیشیدن و استقلال اندیشه برای ایرانیان هزینه داشته است و در طی فرایند هزینه-فایده، ایرانیان این حوزه را به خواص واگذار کردهاند
۲- عدم شفافیت حوزههای اتخاذ تصمیم
در ایران همواره معادلات ساختار تصمیمگیری و بخشهای تصمیمساز بر اثر واگذاری تولیت حوزه اندیشه از مردم به خواص، غیر شفاف بوده است. توده جامعهای که از روندهای منطقی بیخبر مانده در ذهن خود به توهم توطئه رسیده است. جامعهای که در طول قرنها، شفافیتی در روند تصمیمسازی ندیده و چهره تصمیمسازان را یک قرن بعد در کتابهای تاریخ مشاهده کرده است، طبعا ظرفیت پذیرش شفافیت را نیز ندارد و دولتها و اشخاص و حتی قدرتهای استعماری در طول یکی دو قرن اخیر نیز به همین بهانه بسیاری از تصمیمات خسارتبار را بر جامعه تحمیل کردهاند.
۳- توطئه و پیچیدگی زبان علم منطق
خواص علمی و منطقی و روندسازان اجتماعی در ایران عموما زبان دشواری به کار بردهاند که توده مردم قادر به فهم آن نبوده است. و به دلیل همین زبان پیچیده، رویههای ساده و منطقی را هم به رخدادهایی تعبیر کردهاند که توسط دستهای پشت پرده روی داده است.
۴- مستعمره نبودن در عین حضور استعمار
شاید اگر ایران مستعمره مستقیم یک قدرت جهانی بود، جامعه ایرانی یا به عبارت صحیحتر سیاست ایرانی امروز تا به این حد، درگیر توهم توطئه نبود. استعمار و استعمارگری برای ایرانیان، همیشه یک واقعیت بیچهره و در سایه بود، نه یک حقیقت ملموس. ایرانیان در عین لمس آثار استعمار، استعمارگری را ندیدهاند. از
همین روست که به سختی تصویر و تحلیلی منطقی از آن پیدا میکنند و بیشتر در اوهام برایشان قابلیت مستندسازی دارد.
۵- آینده توطئه انگاری
توهم توطئه اکنون در جامعه ایران باوریست که از مناسبات خانوادگی تا مناسبات سیاسی و روابط بینالملل را تحت تأثیر خود قرار میدهد. آن هم در عصری که بدون شفافیت امکان رشد جوامع فراهم نخواهد شد. برای رهایی از توهم توطئه، حاکمیت و جامعه همزمان به عقلانیت نیاز دارند. گام اول البته با حاکمیت است که تن به شفافیت عملکردی بدهد و دست از تصمیمسازیهای پشتپردهای با بهانه «مصلحت حکم میکند»ها بردارد. اگر مردم، نه در شعار، که در واقعیت عاقلانی صاحب شعور فرض شوند و عوامی فاقد ظرفیتِ هضم حقیقت تصور نشوند، میتوانند در تصمیمسازی و در حرکت و توسعه بازوی حاکمیت محسوب شوند و حاکمیت نیز باید پاسخگویی به جامعه را فرا بگیرد. هیچ حکومتی نمیتواند به بهانه الهی بودن از مردمسالاری بگریزد، برای هیچ حاکمیتی پاسخگویی به خدا نباید بهانهای برای گریز از پاسخگویی به خلق خدا باشد. جامعه مطالبهگر و حاکمیتِ پاسخگو دشمنان اندیشهای هستند که در آن توهم جای تعقل را میگیرد. توطئهها در واقعیت وجود دارند اما در حاشیه، متن حرکت یک جامعه به نیروهای داخلی مرتبط است.
باید مسائل به صورت ماهوی بررسی شوند و در کنار آنها به مسئله توطئه هم پرداخت. توطئهها برای اجرا نیازمند اشتباهات نیروهای داخلی هستند. اگر نظام سیاسی قدرت اصلاح سیستمها و اصلاح عملکرد نیروهای داخلی را نداشته باشد و گرفتار حل مسائل و عاجز از حل آنها باشد، بخشی از حاکمیت و هوادارانش این امکان را مییابند تا شکستها، عقبماندگیها و مشکلات درونی را با فرافکنی به جوامع بیرونی و عوامل خارج از مرزهای ملی و نیز نیروهای داخلی اما غیر خودی نسبت دهند. و برای این منظور دایره واژگان وسیعی از اجنبی، اجانب، خارجیها، استعمار و استکبار جهانی، عوامل سرسپرده، نفوذی، مزدور بیگانه و غیره در اختیار دارند.