فرضیه‌ای‌‌ علمی روی پلتفرم توهم

ایران و نظم جدید جهانی
نظم جدید جهانی

آینده چه خواهد شد؟ این سوال یکی از بنیادی‌ترین سوالات انسان در طول تاریخ بوده و هست، هراس انسان از آینده که امروز در سینما و ادبیات با کلیدواژه آخرالزمان دیده می‌شود، در انسان بدوی به شکل دیگری وجود داشت. انسان بدوی با طبیعت وحشی رو به رو بود، قدرت بی محابای طبیعت و ضعف او، فردا را سخت دشوار می‌ساخت. طبیعت پیش‌بینی ناپذیر به شکل طوفان و سیل یا گله گرگها، ناگهان از راه می‌رسید و‌داشته‌های اندک او را از میان می‌برد، و آنچه برای او باقی می‌ماند جز حسرت و اندوه نبود.
هر چه بر دارایی انسان بدوی افزوده می‌شد این هراس هولناک‌تر می‌شد و او در بدو امر، چاره‌ای جز پذیرش سخت بودن فردا نداشت. راه‌کار انسان در برابر سخت و صعب بودنِ فردا، از اندیشه و تفکر می‌آمد، او با گذشت زمان لاجرم دست به اقدامات تدافعی می‌زد و موانعی را بر سر راه طبیعت وحشی قرار می‌داد

تهدید نو و جنگ تمدنها

موضع او در این مرحله واکنش بود، واکنشی پیش از کنش طبیعت. اما این کافی نبود؛‌ زیرا تهدیدات به مرور، از طبیعت فراتر رفت و تهدیدات انسانی هم به آن اضافه شد و جوامع، منافع و دارایی‌ها را چالش‌های تازه‌تری مواجه کرد.
انسانی که طبیعت وحشی را به مرور و تا حدی مهار کرده بود، برای واکنش در برابر حملات انسانی از طبیعت بهره گرفت، و با اسکان جمعی در کنار موانع طبیعی مرزی میان خود و دیگری را تعیین کرد و برای مواجهه با هر دو تهدید دست به برنامه‌ریزی برای کنش و واکنش، دفاع و حمله زد.
با ظهور و بروز تمدن‌ها، و گسترش ابزارآلات، تهدیدات طبیعی به مرور مهار شد و تهدیدات میان جوامع و انسان‌ها بر سر منافع گسترش یافت و به نبرد یا جنگ تمدن‌ها انجامید. با افزایش نبردهای میان تمدنی، مولفه‌های قدرت هم زیاد شد و جوامعی که روزی در جنگ با طبیعت بودند، حالا در جنگی تمام عیار، موجودیت خود را در برابر تهدیدات تازه می‌دیدند.
در این نبردها، ابتدا زمین عامل کشمکش بود و در ادامه فرهنگ‌ها (به عنوان مغزافزار جوامع) در کنار عامل جغرافیا محل نزاع شدند.
فرضیه، نظریه یا دکترین جنگ و نبرد میان تمدن‌ها حدوداً از میانه سال ۱۹۵۶ باعنوان پیش‌بینی آینده دنیا مطرح شد، اما حقیقت آن چیزی جز تعارضات بین‌تمدنى نبود. امروز و‌ بعد از هزاران سال زندگی انسان روی زمین، تمامی جوامع با مغزافزار و نرم افزار به یکدیگر هجوم می‌برند.
هانتینگتون، نظریه پرداز آمریکایى در سال ۱۹۹۳ و در مجله فارین افیزر و سپس در کتابى تحت عنوان The Clash Of Civilization به موضوع «برخورد تمدن‌ها» پرداخت که موضوع اساسى در این فرضیه، تقسیم بندى جهان به ۷ یا ۸ تمدن اصلى است. از این قسم تقسیم‌بندی‌ها و ارائه آرایش‌های میان تمدنی در نظریه‌های زیادی آمده است که همگی در یک اصل مشترک هستند و آن نظم حاکم بر جهان سیاست و تصمیم سازی است.

نظم جهانی و چرایی آن

در طی هزاران سال حیات تمدنی بشر، در هر دوره، نظمی بر جهان بر اساس مولفه‌های قدرت چند جامعه و امپراطوری و تمدن حکم فرما بوده است. این نظم در هر دوره تاریخی تغییر کرده‌است و تمدن‌ها و جوامع زیادی به علت‌های مختلف سقوط کرده و از میان رفته‌اند، از تغییرات زیست‌محیطی، اتمام منابع، زوال همبستگی اجتماعی، افزایش نابرابری، کاهش آرام توانایی‌های شناختی، نابودی خلاقیت و عواملی از این دست برای سقوط تمدنها یاد شده‌است که همگی قابل تعمق و تدبر هستند، اما باید به این عوامل، عامل عدم درک تغییرات نظم جهانی را هم افزود.
امروزه از تمدن‌هایی مانند: روم باستان، لیدی‌ها، فینیقی‌ها خبری نیست و از امپراطوری آشوری‌ها و هخامنشیان کمتر کسی با خبر است، عثمانی‌ها و فراعنه از میان رفته‌اند و جوامعی چون امریکا به وجود امده‌اند، در تحلیل این عدم وجودها و وجودها، می‌توان ردپایی از تغییرات نظم جهانی و تبعات آن را دید، از این جهت به جرأت می‌توان گفت: بخشی از دلایل این آمد و رفت جوامع، تمدن‌ها، ‌کشورها، فرهنگ‌ها و ادیان، محصول رصد یا عدم رصد رقبا و نظم حاکم است.

نظم جهانی و توهم

امروز که از تریبون‌های حاکمیتی موضوع نظم جدید جهانی مطرح می‌شود، عده‌ای نظم حاکم به جهان را ساخته و پرداخته توهم می‌دانند و اولین علت این مخالفت‌ها، شکل طرح این موضوع توسط حاکمیت است. به هر حال اهالی حوزه اندیشه باید از این بن‌بست و تحریم و تخریب موضوع که سد راه اندیشه‌ورزیست، بگذرند و این مسئله را با این سوال پیش ببرند که آیا می‌توان پذیرفت در طبیعت نظمی حاکم نیست و اکو سیستم‌ها توهم و تجزیه و‌تحلیل‌های آنها، افکار متوهمانه است؟ که اگر اینگونه است، و هیچ نظمی بر طبیعت حاکم نیست، پس علومی که در چهارچوب طبیعت‌شناسی به وجود آمده‌اند همگی توهم هستند. بدیهی است که این برداشت طبعا و قطعا اشتباه است و اصلی‌ترین دلیل اشتباه بودن این نظر، استحکام بالایی است که میان انسان، روندهای اجتماعی و طبیعت وجود دارد.
رابطه انسان با طبیعت در سه حالت کلی ستیز، گریز و پذیر قرار دارد که در بیانی دیگر یکی حالت دشمنی است، دیگری بی‌تفاوتی و در نهایت رابطه دوستی، این سه حالت بخش عمده نظم حاکم بر روابط انسانی هم هست و در نگاهی کلان‌تر، روایط میان جوامعی و تمدنی در هم با این سه حالت نظم جهانی را شکل می‌دهند.
تمدن‌ها بر اساس مولفه‌های قدرت با یکدیگر ارتباط، تزاحم و تضاد منافع دارند و‌ از مجموع اینها، نظمی در هر دوره تارخ بشر حاکم است که غیرقابل کتمان است.
امروز نظمی بر جهان حاکم است که از دل دو جنگ‌جهانی و البته جنگ سرد پس از آن برآمده است، قدرت یافتن امریکا و کاهش قدرت و نفوذ آلمان و انگلستان و فرانسه نتیجه جنگ جهانی بود. منظور از نظم جهانی یعنی نوع چینش قدرتها در کنار هم، وقتی در دنیا رخدادی به وقوع می‌پیوندد، نقش آفرینی هر قدرتی در جهان بر اساس یک الگوی تقریبا مشخص انجام می‌شود و تأثیر گذاری هر قدرتی بر اساس نظم همان دوره است، برای مثال در جنگ ایران و عراق، نقش امریکا و آلمان و فرانسه و شوروی آن زمان بر اساس نظم آن دوره بود، شاید اگر این جنگ صد سال پیش رخ می‌داد قدرت‌های دیگری با نظم دیگری در این موضوع وارد می‌شدند و موضع می‌گرفتند.

پیش فرض صحبت از نظم جهانی

بنابراین وقتی از نظم جهانی صحبت می‌شود، منطقی باید در کار باشد و نباید با صحبت از دست های پشت پرده و توهمات گرداندن دنیا توسط یک کشور یا یک گروه، وارد داستان‌پردازی و شعر گویی شد
مشکلی که حاکمیت امروز در طرح بحث نظم جدید جهانی دارد این است که روی یک بستر علمی و فلسفی، آرزوهای خود را روایت می‌کند و به این دلیل که این آرزوپردازی مستند به فکت علمی و ذهنیت منطقی نیست، مخالفان آن با بر چسب توهم از پلتفرم علم آن را خارج می‌کنند.
عمده کسانی که با موضوع نظم جهانی مشکل دارند، مشکلشان نگاه متوهمانه به این موضوع است، وقتی صحبت از نظم امروز جهان می‌شود، عده‌ای که قادر به تحلیل شرایط و مسائل جهانی نیستند، کدخدایی برای دنیا می‌سازند که قدرتش از ماورائی است و با لشگری نامرئی جهان را اداره می‌کند و صحبت از نظم جدید در این شکل ارائه یک رجز تبلیغاتی است و صحبت از آرزوها.
درباره انگیزه طرح مالیخولیایی نظم جدید مباحث زیادی وجود دارد که خیلی هم مهم نیست. در واقع این مخاطب است که باید موضوع را در چهارچوب علمی دنبال کند. مانند مخاطب روانشناسی که در دو راهی پی‌گیری نیاز خود می‌تواند از روانشناسی علمی به جای روانشاسی زرد بهره ببرد، مخاطب کلان روندهای جهانی و به طور خاص مباحث مربوط به نظم جهانی باید آنقدر هوشمند باشد که اندیشه خود را در اختیار جریانات متوهم نگذارد.
جریانات متوهم و توطئه پرداز، قادر به درک علت و معلولی وقایع هستند اما برای استحمار جامعه، جهان را به زیر زمین خانه‌ای تاریک تشبیه می‌کنند تا مخاطب قادر به شناخت منطقی مسائل و مناسبات و آن نباشند و از این طریق به مرور منطق ذهنی خود را از دست بدهند و وظیفه فکر کردن و انتخاب را به منابع متوهم واگذار کنند.
دشمن اندیشه مبتنی بر توطئه و توهم، اندیشه مبتنی بر علم، تاریخ و ذهنیت منطقی است، کسی که قصد دارد از نظم فعلی و نظم آینده جهان با خبر باشد، می‌بایست از دریچه تاریخ و منطق، به تحولات جهان نگریسته و دیروز و امروز و فردای جهان را بشناسد.
نظم جهانی مبحثی به قدرت تاریخ تمدن‌ها دارد و الگوی تغییرات نظم جهانی اگرچه متکثر هستند اما به علت داشتن منطق، قابل شناخت و ارزیابی‌اند ازاین‌جهت اگر نظریه نظم جدید جهانی به دور از توهمات و آرزوها مورد بررسی قرار گیرد، گزاره‌هایی برای آینده جامعه ایران خواهد داشت.

ایران و نظم حدید جهانی

از معدود گزاره‌های منطقی نظم جدید جهانی که تا به حال ارائه شده‌است، گزاره انتقال قدرت از اروپا و امریکا به آسیای شرقی و آسیاسی جنوبی است. طبق این فرضیه، نشانه‌های از افول امریکا وجود دارد که همزمانی این نشانه‌ها با بروز و ظهور قدرت در کشورهایی چون چین و هندوستان و سنگاپور و کره و ژاپن، این برداشت را ایجاد کرده است که نظم فعلی جهان در حال فروپاشی است و برای دنیای جدید و ایفای نقش تازه باید آماده بود.
اثبات انتقال قدرت از خاستگاه تمدن جدید به آسیا، آن هم در زمان اوج کارکرد تمدنی، کمی دشوار است، به نظر نمی‌رسد تکنولوژی عاریه‌ای قدرت‌های آسیایی در سرزمین‌هایی که غالبا نوعی از استبداد بر آنها حاکم است و بستر ضد منطق روز دارند، حداقل در آینده نزدیک به وقوع بپیوندد و رخ داد این انتقال اگر در آینده منوط به غربی شدن شرق هم باشد که باز چنین رخدادی غیر منطقی است، چرا که غرب تجلی‌گاه اندیشه مدرن است و شباهت شرق به غرب از این نظر تکرار یک اندیشه و سازمان فکری و تمدنی است و این نمی‌تواند یک نظم جدید فکری – سیاسی تلقی شود.
اما اگر مراد قدرتی غیر از قدرت حوزه اندیشه است و به اقتصاد مرتبط است، جهش اقتصادی آسیا به معنای افول اقتصادی امریکا هنوز قابل تفسیر نیست. این دو تاکنون نقیض یکدیگر نبوده‌اند.
و در نهایت اگر مراد از انتقال قدرت، قدرت نظامی است که چین و آسیای جنوبی هنوز در یک آزمون جدی به چالش کشیده نشده است و ناکامی روسیه در جنگ اوکراین نشان می‌دهد که روسیه به عنوان قدرتمندترین کشور غیر غربی نظامی قادر به پایان یک جنگ فرساینده نیست.
تحلیل‌های منطقی حاکمیتی از نظم جدید جهانی پیش از جنگ اخیر غزه و اسرائیل از افول امریکا و نه سقوط و فروپاشی آن صحبت می‌کنند، که این گزاره هم با توجه نتایج جنگ و ایفای نقش امریکا و فقدان اثرگذاری چین و روسیه زیر سوال است.
نشانه‌های فروپاشی نظم جدید در بیان کسانی که به وقوع این فرضیه اصرار دارند، از ریاست جمهوری فردی چون ترامپ در امریکا آغاز می‌شود و تا به بی تأثیر بودن تحریم‎ها ادامه می‌یابد، صحبت از کاهش ضریب نفوذ امریکا و اروپا در دنیا می‌شود و به بیداری جهانی در برابر ظلم و جنایت امریکا اشاره می‌شود.
درباره اینکه چنین نشانه‌هایی لزوما نشان دهنده افول امریکا هستند، مورد به مورد می‌شود نظر موافق یا مخالف داشت، اما آیا ارائه چنین نظریاتی برای مخاطب، قانع کننده و باور پذیر بوده است و آیا جامعه ایران شکی در هژمونی امریکا پیدا کرده است؟ این پذیرش اتفاق نیافتاده است به این دلیل که مجموع دلایل ارائه شده محتوای شبه علم هستند و علت‌هایی در این چهارچوب، قادر نیستند معلولی چون افول امریکا و فروپشی نظم جدید را اثبات کنند.
نقش آفرینی امریکا در تحولات ۲۰۲۳ میان اسرائیل و فلسطین و عدم حضور چین و روسیه در میانه این تحولات، کمی پذیرش فرضیه افول امریکا را سخت‌تر کرده‌است و روند تحولات دنیای امروز از انزوای روسیه تا مواردی از این دست نشان از پیچیده‌گی بیش از حد شرایط دارد که در چنین مواقعی، ارائه پوپولیستی سمت و سوی کلان روندهای جهانی، مبحث اصلی را به سهولت به حاشیه می‌کشاند.
گزاره دیگر مطرح شده در نظم جدید جهانی این است که کشور می‌بایست برای نظم جدید مهیا باشد. این گزاره هم در شمای کلی، سمت و سویی صحیح دارد اما در جزئیات با اما و اگرهای زیادی مواجه است. تقریبا سه قرن است که تمدن جدیدی بر تمام ارکان زیست انسانی فائق شده است، در جامعه ایران اما اصل و زیربنای این تمدن مورد پذیرش قرار نگرفته است. جامعه ایرانی هنوز بخشی از دنیای جدید نیست و نتوانسته است با زیست جهانی همراه شود، آیا کشوری که در نظم فعلی میان تمدنی، نه جامعه‌ای اسلامی و نه جامعه‌ای مبتنی بر اندیشه غربی است قادر خواهد بود در نظم جدید جایگاه خود را تعریف کند.
علاوه بر مباحث تمدنی، در نظم فعلی سیاسی حاکم بر جهان، ایران هنوز جایگاه خود را بر اساس مناسبات موجود تعریف نکرده است و قطع ارتباط با امریکا و اروپا، به رسمیت نشناختن اسرائیل و فقدان اعتبار و مشروعیت سیاسی در افکار عمومی منطقه‌ای و جهانی، نشان از انفعال و گوشه‌گیری ایران در نظم فعلی جهانی دارد. برای چنین کشوری ایفای نقش در نظم نوین، احتمالا فقط در حرف ساده خواهد بود.
در نظم اقتصادی فعلی جهان هم اقتصاد کشور در ابتدائیات نقل و انتقالات پولی مانده است و اقتصادِ تهاتری و غیر شفاف امروز کشور با تورم چهل درصد و ارزش پولی پایین‌تر از کشورهای جنگ‌زده قادر به تعامل با اقتصاد جهانی نیست که بتوان برای نظم جدید جهانی چشم اندازی بهتر را متصور بود.
کلان روندهای تمدنی و سیاسی، مار و پله نیستند که که بتوان از خانه دیروز به خانه فردا رفت، بدون آنکه از خانه امروز عبور کرد، باید منطق زمان را درک کرد. بر فرض وقوع نظم جدید جهانی در آینده دور یا نزدیک، ایران به هدایت حاکمیت سیاسی متعادل باید عضوی از نظم امروز جهان باشد و بعد از آن ادعای تأثیرگزاری بر نظم جدید جهانی را مطرح کند.
پیش نیاز ایفای نقش در نظم جدید جهانی، تعیین تکلیف با تمدن، نظم و سیاست و اقتصاد دنیای امروز است، نظم جدید جهانی بر فرض وقوع، پایان تمدن فعلی و آغاز به کار تمدنی دیگر نیست، با این حساب چگونه می‌شود در نظمی جدید و روی پلتفرم فعلی تمدنی ایفای نقش کرد، در حالی‌که جامعه مبانی آن تمدن را نشناخته و نظام سیاسی حاکم بر آن همین مبانی نشناخته را رد می‌کند؟
عجالتاً با این وضعیت کشور، در نظم جدید جهانی هم جایگاه ایران را قدرتهای جهانی، جایگاهی شبیه به جایگاه امروز تعریف خواهند کرد و فقط نامها تغییر خواهند یافت، چین امریکایی دیگر خواهد بود و روسیه انگلستانی دیگر و هند، فرانسه‌ای دیگر.

نظم جدید جهانی
نظم جدید جهانی

فرضیه‌ای‌‌ علمی روی پلتفرم توهم

گفتاری پیرامون معنا و مفهوم نظم جدید جهانی

مهدی رزاقی طالقانی
پژوهشگر اجتماعی

منتشر شده در هفته‌نامه صدا، شنبه ۱۸ آذر ۱۴۰۲

یک پاسخ به “فرضیه‌ای‌‌ علمی روی پلتفرم توهم”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *