پائیز در وطن یک بی وطن

نمی خواهم از من تعلق خاطر خاصی برای آیندگان جز تاریخ باقی بماند حتی تعلق به وطن
جز قلم که توتم و تابوی من است چه کسی می داند که من چه چیز را می پرستم و دوست دارم و …
نه شخصیتی و نه مشغله ای و نه خاکی و نه شهری و نه باور معنوی و نه شغلی و نه رنگی و تخصصی و مهارتی و …
اینها برحذرهایم است
از همه این برحذرها اما طالقان همواره مرا می خواند نا برایش بنویسم
طالقان که خاک آبا و اجدادی ام است
خانه ام است
و خاکی که شاید مرا برای ابد در خود خواهد کشید.
طالقان فرهنگ خیز با آن طبیعت جادویی اش هر چند معیارهای یک تعلق خاطر تمام عیار را دارد اما خب آن هم خاکی ست همچون ریگزارهای یک کویر یا گل و لای هر جنگلی روی این کره زیبا
این باور از خودآگاه انتخابی ام است ولی در ناخودآگاهم دلتنگی مداومی جریان دارد که دلم می خواهدش
دوست دارم برایش بنویسم
باز هم درباره اش نمی نویسم
و این تصاویر به توسط دوستی به دستم رسیده است. تصاویری که پر است از جادوی پائیز
پائیز نماد روزهای افول زندگی ست.
آنگاه که فراموش می شود بهاری و امید هست هنوز.
پائیزهای زندگیم و زندگی تان به زیبایی پائیز طالقان، رنگی و آرام و گذرا …

وطن
وطن یک بی وطن
طالقان
موطن یک بی وطن
طالقان
تارک یک بی وطن

 


پائیز در وطن یک بی …

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

 


 

میگوییم اعراب تمدن نداشتند. ما چه داشتیم یا بهتر بگویم، چه نداشتیم که هزار سال پیش درها را به سادگی به روی آنها باز کردیم؟

برای چه با دنیای «واقعیت» قطع ارتباط کرده ایم؟

چرا دچار غرور ملی شده ایم وقتی شرمندگی ملی، نیاز امروز ماست؟

چگونه ما که مانده ایم به جای «شعور»، شور وطن پرستی را ترویج کرده ایم؟

از چه رو چشم ها و گوشها را بسته ایم و دهان باز کرده ایم و فقط از وطن پرستی میگوییم؟

این است که ترجیح میدهم بگویم: من وطن پرست نیستم.

محمدرضا شعبانعلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *