خنگِ خنگِ خنگْ …
کلاس اول، معدل کمی بیش از ١٧
کلاس دوم، معدل کمی کم از ١٧
کلاس سوم بودم و … معدل که سرش گرد بود و فقط نغمه ی … آهای خانوم رضایی
به سبک تشویق شاه فرهاد …
به این کلاس به زور رسیده بودم، مایه آبرو ریزیِ مادرم، رسته از دست دو معلم جدی و سخت گیر که روح شان شاد، به این میز رسیده بود
خانم معلم کلاس اول و دوم را
آزار داده بودم
کاش میشد فرصتی باشد تا عذر بخواهم و بگویم:
خانم!!!
شما از ما چرا دلخون، تو را گر جنبه ای باشد
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها !!!!!
آنها و این دسته اشرار کلاس، سعادتی و فرجی و سبزی عجب متاع مخربی بودند برای علم آموزی …
دم شان گرم، آن مخرب ها و آن معلم ها
که این یک حال ما بگرفت و آن دیگر ی معدلها
این بهترین سال تحصیل من بود، کلاس سوم، و این خانم رضایی، بعد از بیست و خورده ای سال فکر می کنم اولین زنی بود که عاشقش شدم
نستجیر بالله شوهر داشت، پسرش همین بغل دست چپم بود
اما خب عشق بود و نغمه ی …آهای میوه ممنوعه …
این البته الان که فکر می کنم خیلی مهم نبود
نه نه منظورم شوهر داشتن یا نداشتن خانوم رضایی نیست
عشق را می گویم
الکی هم می گویم
آن سال بهترین سال و این روز بهترین روز تحصیل من بود
کاش می توانستم بفهمم که آنروزها در آن سرِ کچل چه می گذشت. آیا می دانست علم چیست و عمل کجاست؟ تخصص چیست و دانایی کجاست؟
کاش می توانستم بفهمم از ریاضی متنفر بودم یا از دینی، یا نه از آن درسی که هیچ وقت نفهمیدمش، اره، علوم
کاش می توانستم بفهمم زنگ تفریح قبل یا بعد را با قاسمی در حیاط مدرسه گشت زدم یا با براری؟
این زمانی، پسر خانم رضایی، معلم کلاس مان آیا در مشق هایش مادرش کمکش می کرد یا نه
کاش می توانستم بفهمم مادر خودم، آنروز نهار چه غذایی درست کرده بود؟
اصلا آنروز زنگ اول و دوم و سوم چه درسی داشتیم؟
هیچ کدام را نمی توانم بفهمم.
فقط اگر برگردم به آنروز …
به جای تخته … نه نه
بگذار از اول بگویم یا بهتر بگویم
فقط اگر ثانیه ای به این لحظه برگردم روی صندلی نمی نشینم، رو به تخته نمی نشینم، بر می گردم رو به انتهای کلاس …
روی کتاب و درس و کلمات می نشینم پشت به عکاس …
دستم را و مثل یک بچه ی خنگ و منگ زیر چانه ام می گذارم و خانم رضایی را نگاه می کنم …
…
روزت مبارک خانم معلم
که پرورش یک خنگ از تو بر آمد

پرورش منهای آموزش یک خنگ
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی