از تاریخ سنتی تا تاریخ تحلیلی
امروزه در میان محققان تاریخ تحلیلی، تاحدودی این طرز تلقی از بین رفته است که وظیفه مورخ صرفاً جمع آوری انبوهی از واقعیتها و قرار دادن آنها در دوره زمانی وقایع نگاری با نثری معتبر و زیباست.
تاریخ تحلیلی هم در مرحله جمع آوری داده ها و هم در سبک تحلیل و تبیین داده ها از تاریخ سنتی متمایز است.
تعریف
شایان ذکر است که مفهوم تاریخ تحلیلی در این جستار یک مفهوم کلی طبیعی است که موارد و مصداق هایش در عالم علم وجود دارند؛ مثلاً تاریخ اجتماعی نوعی تاریخ تحلیلی است. این معنا به طور مسلم با آنچه پاره ای از جامعه شناسان یا فیلسوفان نقدی تاریخ از تاریخ تحلیلی اراده کرده اند که گاه آن را معادل فلسفه نظری «تاریخ تلقی میکنند متفاوت است.
چگونگی شکلگیری تاریخ تحلیلی
تاریخ تحلیلی، تصوری جدید از تاریخ است که تحت تأثیر ایدئولوژی متداول «بحران در جامعه» به ویژه جوامع غربی شکل گرفته است تاریخ تحلیلی به عنوان رشته ای مطالعاتی است که در عین حال، هم نقاد است و هم سازنده.
حوزه مطالعاتی تاریخ تحلیلی
حوزه مطالعاتی تاریخ تحلیلی تمام گذشته انسان است و روشش بازسازی آن گذشته است از دل اسناد و مدارک مکتوب و نامکتوبی که نقادانه تحلیل و تفسیر شده اند.
جایگاه تاریخ تحلیل
به نظر نگارنده تاریخ تحلیلی در ذیل تاریخ سنتی قرار نمی گیرد بلکه تاریخ تحلیلی از درون تاریخ سنتی برآمده و بر عناصری از تاریخ سنتی تمرکز دارد که بتوان آن را در ساختار تاریخ تحلیلی جذب کند. به سخن دیگر، تاریخ تحلیلی در امتداد تاریخ سنتی است؛ اما پرسش های متفاوتی نسبت به آن مطرح میکند
برای مثال به جای پرسش از چه کسی»، «کی» و «کجا»، باید بر علل و چگونگی اتفاق حوادث تاریخی متمرکز شد. همچنین رویدادهای خاص تاریخی چرا در آن مقطع پدید آمدند؟ چه عناصر خاصی به پیدایش یا توسعۀ فلان حادثه تاریخی انجامیدند؟ یا اینکه چه عناصری مانع بروز یک جریان تاریخی شده اند؟

سؤالات اصلی تاریخ تحلیلی
به سخن دیگر، مورخان سنتی در پی پاسخگویی به این سؤال بوده اند که «چه شده است؟ اما دغدغه دانشمندان تاریخ تحلیلی، ایـــن ســؤال بــوده است که «چرا شده است؟» به همین دلیل است که آثاری از افلاطون، ارسطو و ابن خلدون در زمینه فلسفه تاریخ روش تاریخی که به چرایی حوادث و وقایع گذشته می پردازند، سودمندند.
۱- پیشبینی و آیندهنگری
در این تلقی از تاریخ تحلیلی هدف برخلاف هدف تاریخ سنتی پیش بینی و آینده نگری است. تحلیلگر تاریخ به این نکته توجه دارد که پدیده های تاریخی آنچنان منحصر به فرد و غیر قابل تکرار نیستند که مانع فهم تاریخی شوند؛ بلکه تحلیلگر با شناخت آنها میتواند سعی در پیش بینی وقایع کند؛ اما این پیش بینی بی قید و شرط نیست؛ از این رو به بیان علمی گفته میشود که در صورت بروز عواملی چند، نوع خاصی از پدیده یا واقعه ای احتمال دارد واقع شود.
۲- لزوم گفتگوی تحلیلگر با منابع
افزون بر این، تحلیلگران تاریخ در این تلقی هرگز نمیتوانند ارزشها و مفاهیم خاص خود را کنار بگذارند، آنان هرگز نمی توانند کاملاً از عالم خود خارج شوند یا با سوژه های خویش تماماً همدلی کنند. بنابراین، باید پیوسته بر لزوم گفتگوی تحلیلگر با منابع و موضوعات تاریخی و با تفسیرهای سایر تحلیلگران تأکید کرد.
محقق تاریخ تحلیلی
محققان جدید مطالعات تاریخی در راستای برطرف کردن کاستیهای تاریخ سنتی پا به عرصه گذاشتند که دیگر منشی و کاتب پادشاهان نبودند بلکه بر اساس علاقه و سوابق شخصی شان که عموماً از توده مردم و تحصیلکرده بودند به انجام این تحقیقات مبادرت ورزیدند.
مخاطب تاریخ تحلیلی
محقق تاریخ تحلیلی پس از انجام تحقیقات جدید در باب گذشته، خود را در برابر مخاطبانی یافتند که برخلاف مخاطبان تاریخ ستی که از توده باسواد بودند، محدود و متخصص بودند تاریخ برای این گروه محقق، معنایی نداشت جز تلاش برای دستیابی به عینیت و اتخاذ نگرشی انتقادی و شک گرایانه نسبت به منابع و مآخذ، نگرشی که در میان پیشینیان و مورخان به سختی یافت میشد
تاریخ تحلیلی چه روزنههایی را ایجاد میکند؟
محققان تاریخ تحلیلی این تاریخ نگاری را دریچه ای برای پرداختن روشن تر و از منظرهای مختلف به گذشته میدانند که به شاخه های جدیدی همچون تاریخ اجتماعی، تاریخ فرهنگی (مطالعه تاریخی فرهنگ، تاریخ جغرافیای فرهنگی تاریخ اقتصادی، تاریخ حقوقی، تاریخ بوروکراسی و دیوانسالاری، تاریخ زنان، تاریخ کار و شغل …. منشعب میشود
تاریخ تحلیلی و نظریات علمی
تاریخ تحلیلی سعی دارد به مثابه صورتی از تاریخ ترکیبی عمل کند که به بیان و گزارشهای مشهور تاریخی اکتفا نمیکند، بلکه در صدد تحلیل دادههای تاریخی به شیوه ای نظام مندتر از رویکردهای پیش از خود و در چارچوب نظریه های علوم جدید مثل جامعه شناسی روان شناسی، مردم شناسی فرهنگ شناسی و… است. افزون بر اینکه تاریخ تحلیلی از نظریه های دیگر علوم استفاده می کند و می تواند از دستاوردهای علمی آن علوم نیز بهره ببرد.
از آنجا که از عصر روشنگری به بعد اهمیت عوامل و عناصر غیر شخصی در تاریخ به میزان فزاینده ای مورد تأیید و شناسایی قرار گرفته اند استفاده از دستاوردهای علوم دیگر در مطالعات تاریخی شایع شد. از این رو، تاریخ تحلیلی در همه شاخه هایش از دستاورد علومی همچون قوم شناسی، انسان شناسی جمعیت شناسی مطالعات موردی فرهنگ عامیانه و استفاده میکند.
تاریخ تحلیلی و جایگاه اندیشمندان
عمده کوششهایی که در خصوص فهم گذشته در چارچوب نظریه ها انجام شده نه از ناحیه مورخان، بلکه بیشتر از ناحیه اندیشمندانی بوده است که برحسب ضرورت به تاریخ هم پرداخته اند یا مورخانی در این راه توفیق داشته اند که خود در بعضی از رشته های علوم دیگر دستی داشته اند.
تاریخ تحلیلی و چگونگی کارکرد
در تاریخ تحلیلی برخلاف تاریخ سنتی، فهم و درک انسانی از تاریخ در سه مرحله گزارش (کشف مقاصد، نیات و عقاید کنشگر) تبیین و درک علل که پس از گزارش انجام می پذیرند، و سرانجام تشریح (مشارکت در موضوع مورد گزارش و تبیین واقع شده و ارزیابی و داوری آن) به نهایت میرسد و مهمترین وسیله آزمون در این رشته مقایسه شبه تجربی است که در آن تضادها در پدیدارهای مورد مقایسه روشن میگردند.
موضع محقق تاریخ در قبال پدیده مورد مطالعه
در فصل قبل گفته شد که موضع مورخ سنتی در قبال پدیده تاریخی و شرکت کنندگان در تاریخ موضع مشاهده گر منفصل است؛ اما موضع تحلیلگر و محقق مطالعات جدید تاریخی در تاریخ تحلیلی موضع انتخابگر است. وی باید بین چهار موضع که هر یک برگرفته شده از یک نظریه و پارادایم علمی هستند یکی را برگزیند یعنی محقق باید مطالعات تاریخی موضعی در قبال فرایند تاریخ نگاری خود و شرکت کنندگان در پدیده های تاریخی اتخاذ کند. این مواضع از انفصال کامل تا در آمیختگی کامل را در بر میگیرند دست کم پنج موضع وجود دارند
۱- تفهم
موضع اول، تحت تأثیر روش تفهمی و آثار متفکرانی مثل دیلتای و وبرا است. در این موضع محقق مطالعات تاریخی و تحلیلگر گذشته مشاهده گری همدلانه است که می خواهد به نوعی به عینیت دست یابد اما بر این نکته پافشاری میکند که برای محقق ضروری است که بتوانند خود را به جای کنشگران تاریخی بگذارند فقط با درک معناهای ذهنی مورد استفاده کنشگران در گذشته است که کنشهای آنها را میتوان فهمید این موضع را عموماً تفهم مینامند.
۲- طبیعتگرایی
موضع دوم تحت تأثیر دستاوردهای مردم شناسان به دست آمده است. محقق مطالعات تاریخی و تحلیلگر گذشته در این موضع گزارشگری و فادار است که می کوشد در روند تحقیقات خود کمتر از نقش شرکت کنندگان فاصله بگیرد. هدف این است که سبک زندگی گذشتگان به گونه ای گزارش شود که به شرکت کنندگان در تحقیق اجازه داده شود به زبـان خــود سخن بگویند. بنابراین وظیفۀ محقق این است که دیدگاه کنشگران تاریخی و اجتماعی را نشان دهد. برای این کار شاید محقق ناچار است در اعماق زندگی کنشگر فرورود تا معانی آن را دریابد. این موضع عموماً طبیعتگرایی خوانده میشود و مورد حمایت جامعه شناسان تاریخی و مردم شناسی است محقق مطالعات تاریخی و تحلیلگر گذشته در این رویکرد ملزم است پدیده های تاریخی را در حالت طبیعی آنها مطالعه کند به ماهیت محیط اجتماعی حساس باشد وقایع و اتفاقاتی را که در این محیط رخ میدهد توصیف کند و نیز چگونگی نگاه ساکنان این محیط را به کنش هایشان و کنشهای دیگران گزارش دهد. در ضمن محقق باید تمامیت پدیده را حفظ کند.
۳- انفصال
موضع سوم که به کلی ایده انفصال محقق مطالعات تاریخی و تحلیلگر گذشته را از شرکت کنندگان نفی میکند بیش از موضع دوم بر انفصال تأکید می کند. در این موضع محقق مطالعات تاریخی و تحلیلگر گذشته میانجی زبانهاست میانجی زبان های عامیانه در زندگی روزمره و زبان علوم تاریخی جدید مثل تاریخ اجتماعی مطالعۀ زندگی مردم در گذشته مشابه مطالعه یک متن است و این مستلزم عمل تفسیر و استفاده از روشهای جدید فهم متن (هرمنوتیک) از سوی خواننده متن و محقق مطالعات تاریخی و تحلیلگر گذشته است. محقق به صورت فعال : بر مبنای تعبیرهایی که شرکت کنندگان در زندگی روزمره خود دارند، تعبیری از آنها میسازد. فرایند ساختن این تعبیرها یک فرایند خنثی نیست؛ محققان مطالعات تاریخی ناچارند در تفسیرهایشان چیزی از خود مایه بگذارند موقعیتهای تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی همچنین علایق ،محقق بر ماهیت تعبیرها و تفسیرهای ساخته او اثر می گذارند. پس عینیت منفصل غیر ممکن دانسته میشود چون صدای پژوهشگر و محقق تاریخی همواره در تعبیرها و تفسیرهای وی از پدیده های تاریخی حاضر است.
رابطه ذهن و عین
موضع چهارم به نظریۀ انتقادی مربوط میشود محقق مطالعات تاریخی و اجتماعی در نقش یک شریک متفکر در پدیدههای تاریخی و اجتمای ظاهر میشود که درگیر رهایی مردم از هر نوع ستمی است که تجربه میکند. هابرماس به پیروی از هوسرل، توهم عینی گرایی پوزیتیویسم را نفی میکند که طبق آن تاریخ و دنیای اجتماعی به مثابۀ جهانی از وقایع مستقل از مشاهده گر دانسته می شوند که توصیف این وقایع وظیفه مشاهده گر است هابرماس همان مقدماتی را می پذیرد که در تفسیرگرایی وجود دارند اینکه واقعیت ،تاریخی اجتماعی و فرهنگی پیش تر از سوی اعضا و به عنوان نظام معناهای فرهنگی و نمادی پیش تفسیر شده است و اینکه این معنا . در طول زمان دستخوش دگرگونی شود ،بنابراین فرایند فهم این واقعیت که به صورت تاریخی ساخته شده است، یک فرایند گفتگویی است؛ این فراینــد بــه افـراد اجازه می دهد، تجربه هایشان را در چارچوب مشترکی از معانی فرهنگی به هم منتقل کنند. در مقابل آنکه فرایند شناخت در علوم طبیعی تک گویی محسوب میشود؛ این فرایند دستکاری فنی برخی جنبه های طبیعت از سوی پژوهشگر است. پژوهشگر مشاهده گر منفصلی است که ارتباطش با موضوع مطالعه رابطه ذهن و عین است در حالی که در علوم انسانی و اجتماعی، مثل تاریخ، محقق یک شریک متفکر است که رابطۀ او با موضوع رابطه ذهن با هم قطار است.

مجموعه صداها
موضع پنجم موضع پست مدرنیست هاست. در این موضع ،محقق، کنشگر دیگری در متن تاریخ و اجتماع مورد پژوهش قلمداد می شود. محقق پست مدرنیست ها به جای آنکـه یـک «متخصص» منفصل باشد یا یک مشاهده گر همدل» یا «گزارشگر وفاداره عناصری از مواضع میانجی ،زبانها شریک متفکر و آگاهی بخش را بر می گیرد و می کوشد تأثیر محقق را بـه عنـوان مؤلف بر محصول پژوهش کاهش دهد و اجازه دهد مجموعه ای از صداها به گوش برسند.
تفاوت تاریخ سنتی و تاریخ تحلیلی
ظاهر و مشهود
مورخان سنتی عمدتاً به ظاهر و نمود پدیده ها و وقایع تاریخی می پردازند. اندیشه هایی را مطمع نظر قرار میدهند که جلوه و ظهور مستقیم داشتهاند. حوادث و وقایع را به هم وصل می کنند و پیوستاری از علت و معلول میسازند تا بتوانند درباره خوبیها و بدیها ارزش داوری کنند.
ولی محقق تاریخ و تحلیلگر گذشته، کارش جز این است و کردار و گفتار مشهود را بررسی می کند و تأثیر آن را در دیگران میسنجد.
توصیف توالی و نظریه
توصیف در تاریخ سنتی و این باور که پدیده ای به دنبال پدیده ای دیگر میآید و توالی رویدادها که برای مطالعۀ تاریخ چیز مهمی است در تاریخ تحلیلی به سرعت اهمیتش را از دست میدهد و به جای آن نقش نظریه های اجتماعی و جامعه شناسی در فرایند فهم گذشته ظاهر میشود.
توصیف و قانونمندی حرکت تاریخ
به رغم اینکه بسیاری از مورخان لزوم توصیف و روایت در تاریخ تحلیلی را بـه زیــر ســؤال می برند اما پژوهشگران جدید تاریخ تأکید ورزیدن بر اتصال فرایندی تاریخی را تجویز می کنند و این امر دلالت بر آن دارد که حال شامل گذشته میشود مورخان سنتی که به گذشته به عنوان تاریخ نگریستهاند، در ارائه هر گونه طرح قانونمندی نسبت به حرکت، تاریخ یا نظریه پردازی در تاریخ یا حتی ارائه فرضیههای علمی عاجز بوده اند چرا که مورخان سنتی همواره رسالت خود را در توصیف تاریخ دیدهاند و کاری به تبیین و تفسیران نداشته اند اما دانشمندان علوم اجتماعی و محققان تحقیقات تاریخی به توضیح و توصیف پدیدهها بسنده نکرده و به علل و عوامل و حتی قوانین و فرمولها توجه کرده اند.
مخاطب عام و مخاطب خاص
هدف مورخان سنتی آن بود که حتی الامکان مخاطبانی گسترده تری بیابند و فعالیت های فکری و نوشته های خود را متوجه آنان کنند. اما محققان و متخصصان تاریخی جدید، عمدتاً برای مخاطبان متخصص، یا بهتر است بگوییم برای یکدیگر مینوشتند.
بهرهبرداری از سند دست اول و بهرهبرداری از اسناد مختلف
این فعالیت صرفاً علمی با پیدایش مجلات تحقیقاتی و منشورات دانشگاهی میسر شد. هدف آنان نیز دیگر با هدف مورخان یکسان نبود آنان خود را وقف تحقیقی مشخص، عینی و علمی برای کشف علل و روابط بین وقایع گذشته میکردند در حالی که مورخان از تکرار روایت و حکایت حوادث و وقایع گذشته ابایی نداشتند در مقابل محققان جدید تاریخی خود را موظف به تحقیق در باب یافتن موضوعات جدید نسخه های خطی منابع دست اول ارائه تفسیرهای تو یا تجدید نظر در تفسیرهای سنتی میدانستند.
در مطالعات تاریخی شأن و منزلت محقق از کاربرد مواد و اطلاعات جدیدی که تاکنون از سوی مورخان سنتی دیده نشده یا از مباحثه های تجدید نظر طلبانه مستند و متکی بر اسناد و مدارک برمی خاست. توجه کردن به عینیت، مخاطبان متخصص و جستجو و اکتشاف چیزهای تازه اموری هستند که دستاوردهای تحقیقات تاریخی جدید را نسبت به تاریخ نگاری سنتی در مکان برتری قرار داده اند. محقق تاریخ تحلیلی از چهار نوع سند تاریخی بهره میگیرد
۱- منابع دست اول
۲- منابع دست دوم
۳- سوابق جاری
۴- و خاطره ها.
اما مورخان سنتی به شدت به منابع دست اول تکیه دارند، در حالی که محققان تطبیقی تاریخی از منابع دست دوم یا ترکیبی از انواع دادهها ا بهره می گیرند. گرچه منابع دست اول از واقع گرایی اصالت و سندیت برخوردارند اما محدودیت زمانی ممکن است تحقیق بر اساس بسیاری از منابع دست اول را به چارچوب زمانی یا مکانی تنگ، محدود سازد. از این رو، بسیاری از محققان تطبیقی تاریخی برای آنکه تصویری جامع تر و وسیع تر به دست آورند. از منابع دست دوم، یعنی از نوشتههای مورخان تخصصی که سالها به مطالعه منابع دست اول پرداختهاند، بهره گیرند.
واگراییهای تاریخ سنتی از تاریخ تحلیلی، به موارد یاد شده منحصر نمیشود، بلکه این تفاوتها، هم در مرحله جمعآوری دادهها و هم در سبک تحلیل و تبیین از تاریخ سنتی متمایزند.
تاریخ تحلیلی چیست؟
نویسنده: مجید کافی
جامعه شناس و استادیار دانشگاه
