
حوالی یک مصاحبه با میرجلالالدین کزازی
کتم را هنوز درنیاوردهام اما مصاحبه را به گوشهای پرت می کنم و برایش میگویم که چه میکشم اینروزها و میگویم چقد خوبه که هستید استاد.

کتم را هنوز درنیاوردهام اما مصاحبه را به گوشهای پرت می کنم و برایش میگویم که چه میکشم اینروزها و میگویم چقد خوبه که هستید استاد.

کتاب با نگاهی به شَمَن آغاز میشود. آنکه سودای فتح ایران را دارد، بهنوعی از باور یا آیین خاص مجهز است و با این آغاز، مخاطب، ناخودآگاه احساساتی شبیه احساسات ایرانیان در آستانه حمله اعراب را تجربه میکند

من مطمئنم که روح بسیاری از آنها که دیده بودمشان، و حقیقت بسیاری از رویدادها که شاهدشان بودم، میگویند نگذار که ما بمیریم
نمیخواهم این موضوع را با یک نفر مطرح کنم، او میگوید بسیاری از انسانها و وقایع هرزهاند، باید بمیرند تا حافظه بشر پاک بماند

از او پرسیدم که من ه مخاطب چگونه باور کنم که ایمان پشت آثار شما، ایمانِ مومنان این روزها نیست؟

در کودکی و همین حالا از میان همه کلمات بیشتر دوست داشتم و دارم شبیه کلمه “چرا” باشم.

کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است
کمترین تصویری از یک زندگانی
آب نان آواز

در زمین دیگران خانه مکن کار خود کن، کار بیگانه مکن ای تو در پیکار خود را باخته دیگران را تو ز خود نشناخته …

فقر بهویژه نوع مطلق آن منجر به بیعدالتی، بیکاری، بیماری، درآمد کم، سؤ تغذیه، بیسوادی و انواع و اقسام آسیبهای اجتماعی و فردی … میشود


فیلم اسکار گرفته ای از آنتونی مینگلا فقید است که به مفهوم مرز در جنگ جهانی پرداخته است و از این حیث جنگ و واژه هایی چون مرز را به چالش کشیده است.

از فردای اینجا می ترسد
از رشوه و دروغ و کثافت و بی اعتمادی زندگی ایرانی فراری ست
مطمئن است به فرود آمدن عذاب الهی!!!
گفت همین روزها به بصره باز می گردد

رای خودمان ماندن و بینقاب ماندن هزینه می دهیم. موقعیتهایی که از دست میروند و آدم هایی که کنارمان میگذارند و کنارشان میگذاریم
M R TALEGHANI’S WEBSITE
مجالیست برای سیاستخوانی و تاریخخوانی و نگاه فلسفی به آنچه هست و نیست و باید باشد.