دایی رضا و شب بی دزد

دایی رضا و شب بی دزد

از پیرزن فقیر تا پاکبان خسته پای سفره شب دایی مهمان اند و جالب است که هیچ کس بی حساب از سفره بر نمی خیزد.

شراب چشم نامجو

شراب شعر چشمان تو

سراپا چشم خواهم شد
تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت