پوست شکلات من

پوست شکلات من

طلاهایم را که با من قهر کرده بودند. همه را عاشقانه جمع می‌کنم اما در آنی
باد زوزه می‌کشد زباله های جشن، پا برجا و بیخیال تکان نمی‌خورند
صدای وانت گم می شود و باد پوست شکلاتم را می‌برد

میلاد

میلاد یک بازنشسته ۱۳۹۸

من نمونه ای دیگر از سرنوشت محتومی نسلی ام که به امید تغییر هر روز خود را چون خرداد پر حادثه در تکاپو و درد، سر کرد و زورش به ارباب زر و زور و تزویر نرسید.