نسبت انسان و زمان

زمان در بند آنهاست و می دانند شب و روز در کیفیت زمان یکسان است و شب را تسخیر می‌کنند

انسان ایدئولوژیک

انسان ایدئولوژیک و دردسر هموطنی

فرقی نمی‌کند که یک استاد دانشگاه باشد یا یک آخوند یا یک چپ‌ باشد یا یک سلطنت‌_طلب، او چنان خود را می‌بیند که با شورت و‌ کتاب و خودرو و نگاه و طعنه و قضاوتش، ایده‌اش را تحمیل می‌کند

نگو چشم

نگو چشم

در کودکی و همین حالا از میان همه کلمات بیشتر دوست داشتم و دارم شبیه کلمه “چرا” باشم.

زمان در دو راهی حرکت و عزلت

از ملاقات با مرگ بی خبرم اما سرعت رشد عرصه های گوناگون به نحوی است که باید بیشتر بخوانم و ببینم و بدانم

کاش کسی با آدمی وَر نرود

آدمی باید خودش باشد و طبیعی رشد کند و هیچ رسالتی هم بر دوشش نباشد
شصت، هفتاد، هشتاد سال طبیعی عمر کند و بعد هم زوال و مرگ
به همین سادگی