
حقیقت مثل کون خیار تلخ است
بعد از سالها … حالا آوارگری دیگرم و آوار کردن حقیقت، رسم بی قید و شرطم شده است.

بعد از سالها … حالا آوارگری دیگرم و آوار کردن حقیقت، رسم بی قید و شرطم شده است.

از سیاه چاله های زندان و زندگی در ایران عصر رضا شاه
مجال این پست برای حتی کوتاه نوشته هایی از این کتاب اندک است اما خواندن قسمتی از متن پایانی این کتاب خالی از لطف و عبرت نیست

کاکتوس نمیتوانست حرف بزند و وضعیتش را توصیف کند اما خب او هم احتمالا در جایگاه مطلوبش نیست. در یک گلدان تنگ، تنهاست و پاجوشهایش را مدام هَرَس میکنند

کز چه در آن تنگناشان باز شادی های شیرین است
کمترین تصویری از یک زندگانی
آب نان آواز

مملکت نیازی به هیچ باطوم و تبصره و قانونی ندارد. چماق به دست همه ی اهالی این مملکت به تعداد کافی هست … چماق حرف، چماق نظر، چماق طعنه … ا

آنچه عموما ما از دهه شصت می شنویم و می خوانیم روایتی رسمی از زندگی و تفکرات و رفتار مردم در آن دوران است و زید آبادی در این کتاب به مخاطب خود فرصتی می دهد تا بداند که جامعه ی آن روزها جامعه یکدستی نبوده است.

احساس خاصی دارم. المپیک زیبایی در جریان است اما من مخاطب جنگم و در چنین حس و حالی دارم برای قهرمانی که نمیداند در چه اتمسفر تلخی به او تبریک میگویم، نامه مینویسم
نامهای که هیچگاه به مقصد نمیرسد

دولت بر اساس مصوبه شورای امنیت مرتع تصمیم گرفته است تا نمایش ورزشهای الاغها(خرهای ماده) را در المپیک ممنوع کنند.

حکام و صاحبان قدرت را در ویترین چشممان قرار می دهیم و عاقل اندر صفیه به آنها می تازیم، دریغ که جزء جزء وجود و رفتار آنها آینه تمام نمای مناسبات میان خود ماست

ساده ست …
باید ریشه کرد
باید تاب آورد
پای آن باید ماند

نباید منتظر دولت بود تا برای تنبان جامعه تصمیم بگیرد و باید راجع به آن نه در معنای پورن و شوخی و تخیل، حرف زد، نوشت و آموزش دید و آگاه شد و آگاه کرد.

تاریخ آزادی میگوید: انسان آزاد مانند جامعه آزاد، به مرور پای درس آزادی، مرزها را میشناسد و تنها مرز آزادی، مرز آزادی و امنیت دیگری است، خواه دیگری انسان باشد، خواه اثر تاریخی، خواه یک درخت و خواه یک مجرم
M R TALEGHANI’S WEBSITE
مجالیست برای سیاستخوانی و تاریخخوانی و نگاه فلسفی به آنچه هست و نیست و باید باشد.