گشت و گذار در خیابان، اگرچه فی نفسه امر بیهودهای است ولی در حاشیهاش، مسائلی دارد که اتفاقاً خیلی هم باهوده است
فی المثل شما در خیابان کلی چیزهای زیبا میبینی …
پرندگان زیبا
درختان زیبا
اتوموبیلهای زیبا و …
ولی شاید جذاب تر از نگاه کردن به این زیباییها، نگاه کردن به نگاههاست
اینکه ببینی و ردیابی کنی که هر چشم به کدام سو می رود و کدام چشم در کجا میایستد
در کجا گشاد، شاد یا باد میشود
و در کدام نقطه، تنگ _ منگ میشود
و کدام عنبیه به وسعت خیابان، دراز و ، کدام قرنیه به قدر جوب خیس میشود و …
علمای خیابانی در رساله های شهوانی نوشتهاند که کلیت نگاه ها هم مشخص است
ذکور اصولاً اگر یک چیز زیبایی ببینند(منظورم همان درخت ها و پرندگان زیباست) با چشمانی درشت و دهانهایی نیمه باز و آب دهانی قورت نداده چیز موردنظر را تا آنجایی که مفاصل گردنشان و سوی چشمانشان یاری کند، دمبال میکنند
و لیکن اناث محترمه محترقه …
با هزار خدعه و نیرنگ و ایضا مهارت، در حالی که یک چشم و قرنیه به مسیر سپردهاند، حدقه دیگرشان را با کمترین انحراف ممکن به پی یک چیز دیگر میفرستند
چیز مورد نظر را نگاه میکنند، بی آنکه احدی از اهالی خیابان جل ملتفت شود که اصلا چیزی در خیابان دارد میرود
…تا کسی فکر نکند که خیلی توی کف هستند و به مردهای ایکبیری اهمیتی میدهند
مرده شور همه شان را ببرد
شاید با خود بگویید منظور من این است که زنها دو رویی و تزویر میکنند
یا زبانم لال، با یک چشم پس میزنند و با چشم دیگر پیش میکشند
نه !! نه !!!
این اسمش ناز است
این مورد از جهتی میتواند بسیار خوب و پسندیده هم باشد
چرا که بهتر است یک طرف معامله نر و ماده، کمی ناز داشته باشد
شما لحظهایی تصور کنید که بانوان ناز نداشتند و مثل آقایان، اینقدرلگام نگاهشان شُل بود
چه میشد؟
فقهای گرانقدر طی سلسله ایی از فتاوا، مرد های مادر مرده را به خاطر اینکه برای زن ها تحریک کنندهاند، مجبور میکردند با حجاب کامل در جامعه حضور پیدا کنند
و همین هم باعث میشد شاهد جنبش حجاب اختیاری برای مردهها باشیم
من که شخصاً به هیچ وجه حوصله وجود و خزعبلات یک “جعفر علینژاد” را نداشتم.
سوای اینها ممکن بود وضعیت سورئال متصوره، تاثیر شدیدی بر روابط اجتماعی بگذارد
چرا که اگر مردها بفهمند که نسوان علاقهایی به ایشان نشان میدهند ممکن است آنها هم ناز کنند
با این وضع شود دوتا ناز!
تصورش هم سخت است که مردی با یک مشت پشم و مشم و خشم، عشوه بریزد، ناز بیاید و …
در چنین وضعیتی …
دیگر هیچ مردی حاضر نبود، یک نانازو دیگر را بنازد، آنوقت بود که مردها هم میبایست از زنها؛ تقاضای نفقه و مهریه و حق کوهنوردی و طلاق و خروج از کشور و ارث و دیه کنند
و یا اینکه مردها هم میخواستند این لوس بازی را بیشتر کنند و در پمپ بنزین ، متصدی انزال بنزین برایشان بنزین بزند و …
در مورد مسائل زناشویی هم خیلی عمیق نمیشود توضیح داد، ولی شک ندارم انقد فس فس میکردند و هر دو طرف ن ا ز و عشوه میآمدند که نسل بشر به انقراض عظما میرفت
لذا همان بهتر که به روش طبیعت و خیابان پیش برویم، مردها هول بازی در بیاورند، زنها ولو با یک چشم هم شده ناز کنند
که شاید حکمت طبیعت هم همین است.
همینقدر ناز
همینقدر لوند …
…

خیابان ناز و مرد ناز
به قلم: @mojiovsky