باورش سخت است اما این زن یکی از منطقی ترین ذهن های تاریخ و اخلاق استاد فلسفه ی اخلاق را به چالش ی عمیق کشید
سالومه دوشیزهای اغواگر بود. تشخیص این اغواگری به مقدار قلیلی ظرافت مردانه احتیاج دارد تا در پسِ تصاویر برجای مانده از آن نجیبزادهی پترزبورگی- در اعماق آن نگاههای نافذ و برانش- قدرت نادری از سحر و افسون مکشوف شود و بدین وسیله- شاید- راز شیفتگی نیچه نیز برملا گردد.

نیچه علیرغم زندگی زاهدانهای که داشت، از روی غریزه پی به این توان خارقالعاده برده بود، و شاید همین قدرت مسحورکننده بود که باعث شد حتی پس از چالشهای فراوان، در توصیف سالومه خطاب به فونمایسنبوگ چنین بنویسد:
«این دختر پیوند استوار دوستی با من بسته است: استوارتر از هر آنچه بر روی زمین یافت میشود. مدتهاست که بخت این چنین به من روی نیاورده است. امیدوارم شاگرد واقعیام را یافته باشم و اگر عمرم کفاف ندهد، لو ادامه دهندهی راه من و تفکرم باشد.»
البته با کمال تأسف نیچه در تحلیل علایق فکری سالومه و مهمتر از آن خلقوخو و شخصیت درونیاش دچار خطایی خامدستانه شد. چراکه سالومه پس از مدتی مکاشفهی بیحاصل با نیچه به فلاسفهی تحلیلی وین و برلین متمایل شد و در محافل ایشان تردد کرد. این تمایل خط بطلانی بود بر همهی آرزوهای نیچهی ضد پوزیتیویسم.

بهزعم من بیمبالاتی های عاشقانهی نیچه در چرخش سالومه بیش و پیش از هر عامل دیگری نقش داشته است. درحقیقت میتوان اظهار داشت که گرایش سالومه به فلسفهی تحلیلی، ناشی از گسست عاطفی او از نیچه بود که به نوبهی خود میتوان آن را معلول برخورد متملکانهی نیچه با او دانست که لاجرم ارزش های آن دوشیزهی عاصی را مبنی بر خودبنیادی و آزادی بیقید وبند نقض میکرد.
سالومه اولین زنی نبود که رخوت جنسی زندگی زاهدانهی نیچه را با حضور پرشور خود تکان داد؛ اما با اطمینان میتوان مدعی شد او تنها کسی بود که بستر لازم را ازبرای اقدامات عجولانهای مهیا کرد که از بیخ و بن با ارزشهای نیچه در تعارض بود: خاصه تلاشهای خامدستانه بهمنظور ازدواج! ضدیت نیچه با ازدواج چنان بود که چند سال بعد چنین نوشت:
«… فیلسوف بیزار است از ازدواج و هرچه که کار را به وسوسه های ازدواج بکشاند؛ زیرا ازدواج مانعی است و مصیبتی برای رسیدن به بهینهی خویش. تا به امروز کدام فیلسوف بزرگی ازدواج کرده است؟ نه هراکلیتوس، نه افلاطون، نه دکارت، نه اسپینوزا، نه کانت، نه شوپنهاوئر، و گمان ازدواج کردن شان را هم نمیشود کرد. و اما آنکه استثناء بود ..
و اما آنکه استثناء بود، آن سقراط، آن سقراط بدجنس، گویا به مسخرگی ازدواج کرد تا برای این گزاره برهان آورده باشد.»
درحقیقت سالومه به رقت انگیز ترین ناکامی نیچه مبدل شد، اغواگریاش اختیار و عقل او را زایل ساخت، تا بدانجا که مرتکب اشتباهاتی مکرر شد و درنهایت نیز به زیرآبزدنهای احمقانه انجامید. فیالمثل نیچه در تخطئهی سالومه طی نامهای خطاب به برادرِ پل ره او را «ماده میمون خشکیدهی بوگندو و یک پدیدهی شوم» توصیف میکند! متأسفانه حریت و خودبنیادی سالومه نیچه را به واکنشهای عقدهگشایانهای وادار کرد که اجتناب از آن یکی از بنیادیترین دغدغههای فلسفی نیچه بود، یعنی «کینتوزی».رفتار نیچه در ازاء سالومه را چطور میتوان توجیه کرد جز با احاله به تندخویی و بیتجربگی او؟ و البته رشد یافتن در محیط زاهدانهی یک خانوادهی لوتری مذهب، آن هم زیر سلطهی مادری پرهیزگار و عمههایی پیردختر، برای تبیین این تندخویی و بی تجربگی بسنده میکند. همچنان که بدان اشاره شد، نیچه در تجربهی زیستهی خود مقابل او، بهتمامی برخی از بنیادی ترین اصول فلسفهاش را در خصوص زنان، ازدواج، کینتوزی، و اجتناب از واکنشگری نقض کرد. در این مورد بهخصوص شاید حق با سالومه بود که خطاب به ره مینویسد:
«نیچه هنوز برخلاف هدف شناختش رفتار میکند، مانند مؤمنی در برابر خدا، مانند آدم معتقد به متافیزک در برابر وجود متافیزیکیاش …گوش نیچه پر از زمزمههای مذهب است و از این رو ارزیابی او امری محال نیست.»
فلسفه برای سالومه بهانه بود و شاید از همین روست که دیگر امروز کسی از وی حتی در مقام نویسنده چند رمان نیز یادی نمیکند، و این صرفاً عظمت نام نیچه است که نام سالومهی اغواگر را در تاریخ فلسفه تا ابد زنده نگاه خواهد داشت. سالومه بعدها با فردریش کارل آْندریاس ایران شناس شهیر آلمانی ازدواج کرد و زندگی مشترک ایشان تا پایان عمر نیز تدوام یافت. با این وجود سالومه همچنان آزادی خود را حفظ کرد و با مردان بزرگ عصر خود چون ریلکهی شاعر و فروید روانکاو روابطی عمیق برقرار کرد، تا آنجا که ریلکه را در دو سفر سیاحتی به روسیه همراهی کرد و در آنجا با تولستوی نیز دیدار نمود.
سالومه دوشیزه اغواگر
نویسنده: فرهاد سلیمان نژاد
منبع: فرهنگ امروز