
هشدار:
این یادداشت با فرض اینکه کنش زینب موسوی در هجو شاهنامه، یک برنامه از پیش تعیین شده نیست، نوشته شده است.
سر کوچه فضای مجازی
فضای مجازی در ایران امروز، بیش از آنکه به میدان گفتگو و تبادل اندیشه شباهت داشته باشد، به کوچههای باریک قدیمی میماند؛ همان کوچههایی با عرض دو متر که همیشه چند نفر در آن ایستادهاند و عبور و مرور دیگران را زیر نظر میگیرند. کافی است یکی از عابران حرکتی یا حرفی بزند که با سلیقه و هنجار جمع همصدا نباشد، در همانجا حکم تقبیح صادر میشود. اگر این همنوایی ادامه پیدا کند، به سرعت «حکم خروج از محله» صادر میشود.
این روزها، زینب موسوی ـ که اساساً چهرهای قابل پردازش در حوزه هنر و ادبیات نیست ـ در همین کوچه مجازی به سوژه بدل شده است. او نه کارنامه جدی در کمدی دارد، نه اثری ماندگار در فرهنگ عمومی، و شهرتش بیش از هر چیز از «سوژه شدن» ناشی میشود. در عصری که بسیاری با «هیچ» تبدیل به سوژه میشوند، چنین افرادی و چنین تلاشهایی نیز چیزی بیش از یک «هیچ» در میان «هیچهای» بزرگتر جامعه ما نیست.
اما نکته تلختر آنجاست که اغلب کسانی هم که به او حمله کردهاند، در جایگاه فکری یا فرهنگی جدی قرار ندارند. بنابراین ما در نهایت با وضعیتی مواجهیم که میتوان آن را «هیچ در هیچ» نامید؛ جدالی پرهیاهو که خروجی آن نیز «هیچ» است.
بایدها و نبایدهای کنش و واکنش فرهنگی
کنش و واکنش فرهنگی در حقیقت همان چرخهای است که جامعه در برابر یک رخداد، نماد یا حتی یک شوخی تجربه میکند؛ چرخهای که میتواند سازنده یا ویرانگر باشد. در جوامع توسعهیافته، کنش فرهنگی اغلب به شکل تولید اندیشه، گفتوگوی انتقادی و نهادسازی نمود پیدا میکند و واکنشها نیز بستری برای تعمیق آن کنشها میشود. اما در بسیاری از موارد در ایران، کنش فرهنگی به جای اینکه در قالب خلق اثر یا حمایت از پژوهش و آموزش بروز کند، بیشتر در واکنشهای هیجانی و مقطعی خود را نشان میدهد؛ واکنشهایی که سریع شعله میگیرند، فضای مجازی را پر میکنند، اما در نهایت به کنشی پایدار برای تغییر یا اعتلای فرهنگ بدل نمیشوند. به همین دلیل است که بسیاری از رخدادها در این چرخهی تکراری، تنها «صدا» ایجاد میکنند و کمتر «صدا»یی میسازند.
دفاع از فردوسی و عزلت شاهنامه پژوهان
سؤال اصلی اینجاست: حاصل این جنجالها چیست؟ آیا نتیجه آن خرید بیشتر شاهنامه در کتابفروشیهاست؟ آیا پس از این همه شعار و غیرتنمایی، فردا مردم صف خواهند کشید تا نسخهای از این اثر سترگ را به خانه ببرند؟ پاسخ روشن است: خیر.
اگر فردوسی امروز در قید حیات بود و شاهنامهاش را به میان ما میآورد، بعید بود بیش از چند صد نفر او را در فضای مجازی دنبال کنند. این در حالی است که دهها استاد ادبیات فارسی و شاهنامهپژوه که عمر خود را صرف پژوهش بر این اثر کردند، در عزلت و بیمهری زیستند و در نهایت در تشییع آنان حتی صد نفر نیز حضور نداشتند.
نمونه روشن آن، ابوالفضل خطیبی، شاهنامهپژوه برجسته و از همکاران دکتر جلال خالقی مطلق در تصحیح شاهنامه است که در ۲۱ دی ۱۴۰۱ در ۶۲ سالگی چشم از جهان فروبست. پرسش اینجاست که در تشییع او چند نفر حاضر شدند؟ همین پرسش را میتوان درباره درگذشت دیگر شاهنامهپژوهان همچون عزیزالله جوینی، فرانک دوانلو، محمدرضا راشد، محمدعلی علومی و محمدحسین طوسیوند مطرح کرد؛ نامهایی که در گمنامی درگذشتند، بیآنکه جامعهای که امروز برای شاهنامه دلسوزی میکند، به مرگ آنان واکنشی نشان دهد.
کمدی فرهنگی
این تناقض آشکار است: جامعهای که در ظاهر برای شاهنامه و فردوسی غیرت به خرج میدهد، در عمل هیچ کنشی برای پاسداشت و تداوم آن انجام نمیدهد. واکنشهای هیستریک به یک شوخی بیمایه در فضای مجازی، نمیتواند جایگزین توجه واقعی به سرمایههای فرهنگی باشد. نتیجه این رفتار چیزی جز یک «کمدی فرهنگی» نیست؛ سریالی بیپایان که هر روز با سوژهای تازه تکرار میشود.
توجه و بازگرداندن اهالی اندیشه به عرصه حقیقی و مجازی و ایجاد فرصتی برای کنشورزی آنها در طول سال میتواند در بزنگاههایی مانند اشتباهی که یک کمدین در برابر شاهنامه میکند، واکنشها را منطقی، علمی سازنده و مبتنی بر ادب میسازد. حاکمیت با پرهیز از هزینهزایی برای اهالی اندیشه اگر فرصت ایفای نقش اجتماعی را برای آنها فراهم کند، دفاع از شاهنامه سر از ناکجاآباد و اکانتهای معلوم الحال در نمیآورد
اینجا شاهنامه یک اثر کمدی است
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی