برای شادی روح اشعث
ابو محمد معدی کرب بن قیس بن معدی کرب ملقب به اشعث از تیره حارث بن معاویه و بزرگ قبیله کنده در حضرموت که در سال ۴۰ قمری درگذشت، شخصیت اول نظام سیاسی کشور ایران در ۱۴۰۷ سال بعد یعنی در سال ۱۴۰۴ شمسی بود.
این یادداشت پیشاپیش به روح حالا احتمالا شاد اشعث تقدیم میشود که هزار و چهارصد سال بعد از مرگش هزاران سطر و ساعت با پول مردمی که او را نمیشناختند درباره او حرف زده شد.
گلهی ایران
اگر داستان مزرعهٔ حیوانات جرج اورول دربارهٔ گروهی از جانوران اهلی بود که به قدرت رسیدند ، مزرعه امروز ایران چیزی شبیه موزهای است که در آن فسیلهای زنده تریبون و قدرت را در دست دارند.
کسانی که ابایی از گوساله جلیل بودن ندارند و منتقد گوسالهپرستی هستند، کسانی که ابایی از دام بودن ندارند و یک سرزمین را آغل میدانند. کسانی که وسعت جهانشان به قدر یک قبیله است و از آنجا که آیندهای ندارند در گذشته تنفس میکنند و حرف میزنند.
ما با موجوداتی مواجهیم که به ظاهر نفس میکشند، اما همچنان در هوای ۱۴۰۰ سال پیش گرفتار ماندهاند. کسانی که با واژگان منسوخ، زندگی امروز را برای ۸۰ میلیون انسان در بند، معنادار میکنند، برای قرن بیستویکم قانون مینویسند و آیندهای میسازند که از اساس به گذشته دوخته شده است.
در حالیکه جامعه ایران در کوچه وشبکه اجتماعی و دانشگاه و حتی بازار، با زبان روز زبان علم، تکنولوژی و فلسفه به زندگی روزمرهاش شکل میدهد، جریان تندترو اسلامی که اتفاقا در سایه نیست با ادبیاتی که افکارش را فاش میسازد، مردم را «گله» میبیند و برایشان «مانیفست زندگی» میچیند

چوپانان تصمیم ساز
اما داستان به همین سادگیها هم نیست، این زبان چوپانی فقط یکاستعاره ساده نیست، بلکه منطق تصمیمسازی است. اگر در برخورد با مردم عادی، گوساله و آغل مبنای تصمیم سازی است در سطوح بالا و در میان خودشان، تقابل افکار به صحنه تئاتری بازسازیشده از صدر اسلام تقلیل داده؛ جایی که هر سیاستمدار نقشی تاریخی میگیرد: یکی اشعث میشود، دیگری ابوموسی، عدهای در نقش حسن(ع) و تعداد زیادی احتمالا در قامت حسین(ع) ظاهر میشوند.
بیگانگی زبان مردم و حاکمیت
ین بیگانگی زبان حاکمیت و مردم، تنها تضاد واژگان نیست؛ تقابل دو جهان است. جامعهای که ناچار است و میخواهد در اکنون نفس بکشد، و حاکمیتی که مردمش را گوساله میبیند و با سماجت در گذشته متوقف مانده است به امید آنکه روزی ایران، مزرعهای یَمنی شود. به هر حال نتیجه دریافت شده از این ادبیات آن است که آیندهای برای ایران در حال ساختهشدن است که نه به امروز تعلق دارد و نه چشمانداز فردا را میشناسد؛ آیندهای که در هوای سنگین یک مزرعه متروک شکل میگیرد. جایی که اشعث هنوز بعد ۸۴۱ سال زنده است، اما انسان زنده ایرانی مرده است و اگر زنده باشد متشکل از گلهای دام فرمانبردار است.
اشعث در ادبیات سیاسی ایران چه میکند؟
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی