
فقدان ایمان و انگیزههای اربعین
پانزده سال است که میلاد را میشناسم و او در تمام این سالها در پیادهروی اربعین شرکت کرده است. دانشجوی جامعهشناسی دانشگاه تهران بوده، در این سالها هرگز از او غیر از پیادهروی کنشی آشکارا دینی ندیدهام، نه نمازی نه روزهای نه حتی حرفی درباره #دین، در جمعهایی که نقد تند به سیاست و هزینههای این مراسم وارد میشود، او نه به دفاع برمیخیزد و نه مخالفت میکند؛ بیطرفی کامل.
اینجا
با اینکه از تفتیش عقیده متنفرم امسال بالاخره توانستم خودم را راضی کنم که از او بپرسم چه انگیزهای با چنین فاصلهای از دین و مناسک، او را به این سفر میکشاند؟ پاسخ میلاد کوتاه بود:
«فقط میخواهم اینجا نباشم.»
و وقتی «اینجا» را توضیح داد، از تجربه سفرهای کم هزینهاش به افغانستان طالبان و عراق گفت؛ از جاهایی که به زعم او هرچند خشن و متصلب است، اما «تکلیف آدم با آدم معلوم است» — ظاهر و باطن انسانها و روابط انسانی، هر دو یک پیام را مخابره میکنند.
در مقابل، در ایران، به گفتهی او، انسانها هر جا نقابی تازه بر چهره دارند. لباس، عقیده و «عمل در هم» انسان ایرانی که با هم نمیخواند و در بسیاری مواقع، اصلاً عقیدهای برای او شکل نگرفته است.

ایرانی و نقاب و نقش تئاتریکال
اروین گافمن کتابی دارد به نام «نمود خود در زندگی روزمره» که در آن او از کلیدواژه های تئاتریکال برای نشان دادن اهمیت تعاملات اجتماعی استفاده می کند. قطعا میلاد از این کتاب با خبر است که اعتقاد دارد در اینجا یعنی ایران سال ۱۴۰۴ «صحنه» و «پشت صحنه» یکی نیست؛ هر فرد در حال ایفای نقشی است که ضرورتاً با باورش پیوندی ندارد.
با این حال و با جسارتی بیشتر از میلاد پرسیدم: «پس خودت هم از همین بازی بیرون نیستی؟» گفت:
«اگر ارز دولتی بدن و غذا ومکان مجانی باشه، برام فرقی نمیکنه نپال بروم یا کربلا. من فقط میخواهم چند روز اینجا نباشم.»
گفتگوی ما طولانی شد و در نهایت گفت: «برای من پیادهروی تا وقتی ارزش داره که عراقیها و طرفدارای سیستانی نذارن این پیادهروی به نمایش و نقاب ایرانی آلوده شه و اگر اونجا هم به این چندچهرهگی دچار شه، از فهرست عادت سالانه من حذف میشه.»
و من هم اضافه کردم که: «اینم فقط نیستا. اگر ارز و غذا و جای مفتی هم حذف بشه احتمالا ترک عادت میکنی» که به شوخی گفت:
«عراقیا اینقدر با سخاوتن و مراقب این مراسمشون هستن که این اَبَر عادتِ مفت باشه … باشه ما هر سال تقویت میشه»
نگاهی به انگیزههای اربعین
خلاصه که دلایل استقبال از پیادهروی اربعین از اعتقادات خالص دینی تا انگیزه سیاسی گسترده است اما نباید نقش فرسایش اعتماد اجتماعی، گسترش خستگی روانی، و میل به «گریز موقت» از فضاهای بومی را هم نادیده گرفت انسان ایرانی به جایی رسیده است ترجیح میدهد مدتی از این صحنه دور شود؛ چه با سفر به کربلا، چه به جنگلهای نپال. این گریز، بیش از آنکه سفری جغرافیایی یا معنوی باشد، میتواند نوعی اعتراض خاموش به فرسودگی ناشی از زیستن در میان نقابها و ریاها باشد.
اربعین و میل به گریز موقت فضاهای بومی
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی