
چرا با ریزگردها هموطن شدهایم؟
منشأ ریزگردها کجاست؟ ریزگردها از کجا میوزند؟ از تالاب صالحیه یا دریاچه نمک؟
آیا واقعاً سیانور دارند؟
خطرشان بیشتر برای کودکان است یا سالمندان؟
در اوج آلودگی، میشود شهر را تعطیل کرد؟
اینها سوالهای روزمره مردم است اما سؤال اصلی همچنان فراموش شده:
جمهوری اسلامی در ۲۰ سال گذشته برای بحران ریزگرد چه کرده است؟
از سال ۱۳۸۴ که گردوغبار بهطور جدی در خوزستان شروع شد، هیچ اقدام مؤثری برای حل آن انجام نشد. همان سال، احمدینژاد آمد؛ دولتش نه گزارشی گرفت، نه برنامهای داد. طبقه مستضعف فکری تازهبهقدرترسیده، دنبال انتقام طبقاتی بود، نه دغدغه هوا. طبقه متوسط هم در غوغای پوپولیسم گم شد.
در همان سالها، بحران هستهای اوج گرفت، و در معرکه عزت و اورانیوم ، گردوغبار حامل هیچ مفهومی نشد؛ نه ایدئولوژی، نه آرمان.
و حالا ۲۰ سال گذشته و هنوز هیچچیز در حل بحران ریزگردها تغییر نکرده، چون:
محیط زیست هیچوقت اولویت جمهوری اسلامی نبود
سازمان محیط زیست هیچگاه وزارتخانه نشد
نه بودجه داشت، نه اختیار، نه برنامه – فقط یک دکور بود و هست
حتی با کشورهای همسایه هم بر سر بیابانزدایی توافقی نشد
کارشناسان هشدار دادند، اما بازداشت یا سانسور شدند
و اشتباهات بزرگی مثل:
سدسازی بیرویه بر رودخانهها
کشت نیشکر و برنج در مناطق بیآب
طرحهای انتقال آب بیمطالعه
خشککردن تالابها برای نفت و توسعه
این فقط بحران هوا نیست؛
این بحران فکر و تصمیم و اولویتگذاریست.
منشأ ریزگردها
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی