از ابهام تا شایعه
شایعه مرگ
بازار شایعات پس از فوت داغ بود. یکی می گفت:
“کادر پزشکی غفلت کرده”
یکی دیگر میگفت:
“کم خونی داشتن یعنی همین! یهو غافلگیرت می کنه”
و یکی دیگه یک چرت و پرت دیگر می گفت:
مادرِ این دکتره رو … “
ماجرا از آن قرار بود که کادر بیمارستان، در یک عوام زدگی تهوع آور، وظیفه تشخیص پزشکی را با ” مصلحتاندیشی یا شاید لاپوشانی” در هم آمیخته بود و به آن خانواده نگفته بودند که کاری از دستشان بر نمیآید و مادر رو به مرگ است و آخر هم مشخص نشد که نام این بیماری چه بوده و چه باید انجام میشده است و مقصر به غیر از عزرائیل بدبخت چه کسی بوده است
طفلی عمرش به دنیا نبود
از دست فامیل شوهرش دق کرد
آقا امان از پارازیتا …خدا لعنتشون کنه! این بچه ها رو بی مادر کردن
امان از جاریاش
این وزیر بهداشت معلوم نی چه گُهی می خوره
دختر نداشت که! همه چی رو تو دلش ریخت غم باد گرفت”
اینها قسمتی از واکنشها به مرگ یک انسان در جامعه ماست. و مولود این وضع عدم شفافیت و دزدکی شدن همه چیز است.
مرگ در سایهای از ابهام شاید تعبیر اکثر مرگ و میرها در ایران است و شاید زندگی در سایهای از ابهام.

سانسور یکی از علل اصلی ایجاد شایعه در ایران است. با این روند که سانسور از آنجایی که به علت کاهش اطلاعات خروجی راجع به یک موضوع میتواند ایجاد شک و تردید نماید، میتواند از عوامل زمینه ساز شایعه به شمار آید. هنگامی که جامعه به شدت مشتاق کسب خبر درباره موضوعی هستند، اما حاکمیت نمیگذارد به اطلاعات موثقی دست یابند، مستعد پذیرش شایعهها می شوند.
شایعه اقتصاد
در اقتصادمان هم همین است. فکر نمیکنم تعداد زیادی از شما بدانید که میزان درآمد رئیس جمهور چقدر است؟ چقدر خاویار صادر میشود و چگونه دست در جیبتان میکنند و حواله لبنان میکنند، هیچ کس از درآمد ملی کشور و اتلاف سرمایه سالانه خبر ندارد و قس علی هذا
شایعه در دادگاه و زندان
ابهام در بعضی قسمتها بیشتر هم هست. در قوه قضائیه کسی نمی داند با چه قانونی سعید عسگر تروریست دهه هفتاد آزاد است و تاجزاده در زندان انفرادی و بابک زنجانی در حال شرکت زدن و
در سیاست هم کسی نمی داند که چه شد محمود احمدینژاد آمد و رئیس جمهور شد و چطور رفت و چطور حسن روحانی آمد و چطور حتی عضو مجمع تشخیص مصلحت نیست و چطور معلومالحالی مثل میرسلیم نماینده مجلس است و …
شایعه حتی در فقاهت
در عرصه دین هم کسی نمی داند که چطور یک طلبه با تحصیلات رسمی مقطع ابتدایی، شد آیت الله!!! رئیسی و در حرم امام رضا تفسیر قران و فقه و اصول گفت و بعد شد سید محرومان و آیت الله نکونام در زندان اسم خدا را هم نمی تواند بگوید و میشود شیخ منحرف
به هر صورت ما در یک فضای مبهم زندگی می کنیم و دروغ و فساد و تهمت و غیبت و جنایت و پردهدری و رشوه و … از سر وکولمان بالا میرود.
جامعهای که آمارش را میدزدند …
سطح بی اعتمادی در جامعه ایران، تمام نسبت های اجتماعی و روابط ساختاری را از بین برده است. کارمند به مدیر! پدر به پسر و پزشک به بیمار و مسافر به راننده و همسر به شوهر و دوست به دوست و در هیچ کس به هیچ کس اعتمادی وجود ندارد … در چنین شرایطی ریشه های اعتماد به خداوند و دین هم گسسته و شده است! چرا که اینها هم در بستر آرام اعتماد مخلوق به مخلوق شکل می گیرند.
کافی ست سری به بیمارستان و بانک و اداره و دادگاه و پارک و خیابان و … زد … موج بی اعتمادی تمام زباله های اخلاقی تاریخ را بر ساحل جامعه ما ریخته است.
اگر بر من خرده نگیرند باید بگویم که در سه دهه اخیر فاجعهبار ترین سالهای تاریخ چند هزار ساله ایران از حیث سقوط مفاهیم اخلاقی بوده است و اگر به دنبال حفظ این جامعه کسی هست
گام اول در شفاف سازی است
و گام دوم فرهنگ سازی
و گام سوم مجازات به اندازه، عادلانه و قاطع
کاش صدای این انقلاب وحشتناک اجتماعی را کسی زودتر بشنود که در غیر این صورت آمار همین تجاوز و دزدی و اختلاس و اعدام و و سقط جنین و کودک کشی و رشوه و نزول و غیره که اعلام نمیشود. قبح این رذائل را در جامعه می شکند و … محصول آن می شود فاجعه ایران عهدِ … که در تاریخ خواهد ماند
راهکار
شایعه افکار عمومی را جهت می دهد. مهمترین علل شکل گیری شایعات طیف گستردهای از عوامل است. از زیرساخت فرهنگی شایعه پذیری در جامعه ایرانی تا عاملی مانند عدم اعتماد به نخبگان سازشکار با قدرت، متنوع است. اما شاید مهمترین عامل انتشار شایعات در ایران، عدم به رسمیت شناسی مردم در بخشهایی از حاکمیت و عدم تمایل به انتشار سریع و شفاف و طبقه بندی شده اخبار و اطلاعات است که البته اینها میتواند ناشی از ترس از هویدا شدن فساد و ناکارآمدی هم باشد.
جامعه شناسی شایعه در ایران
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی
