اتوبوس شب
مسافران سوار شدهاند و همه چیز برای حرکت آماده شد … تمامی صندلیها پر بودند الا یکی در انتهای اتوبوس، در سمت صندلیهای دوتایی
روی صندلی تکی کناری، یک مرد نشسته بود که در حال مطالعه بود و در صندلی مقابل مردی دیگر در کنار پنجره در حال نگاه کردن به بیرون بود و احتمالا منتظر بود تا کسی کنارش بنشیند و همه چیز ثابت شود تا اتوبوس حرکت کند اما مسافر دیگری نیامد و اتوبوس حرکت کرد.
آقا پاشو …
نیم ساعت، راننده کنار یک دوراهی اتوبوس را متوقف کرد و یک #زن و مرد جوان سوار شدند و تا وسط #اتوبوس آمدند و همانجا ایستادند
انگار زن و شوهر بودند، مرد به سمت راننده حرکت کرد و چیزی گفت و راننده به انتهای اتوبوس سمت مرد در حال #مطالعه آمد و گفت:
شما لطفا برید کنار اون آقا بشینید که این خانوم اینجا راحت بشینه
مرد سرش را بالا آورد و گفت: بلیط من برای این صندلیه
راننده سعی کرد از قدرت صاحب اتوبوس بودنش استفاده کند و مرد را وادار به بلند شدن کند
پاشو آقا میخوایم حرکت کنیم
من بلیط صندلی تکی دارم
مرد اما انگار قصد کوتاه آمدن را نداشت، انگشتش را لای کتاب گذاشت و آن را بست و گفت:
من این حق و دارم که بلند نشم دیگه؟
راننده که هر چقدر این بحث طول میکشید، شوفر تر میشد با صدای بیحوصلهتری گفت:
فکر کن خار مادر خودته، پاشو آقا
مرد گفت آقای راننده بحث حق و حقوقِ منه، خار مادر چیه؟
مردی که با زن جوان داخل اتوبوس آمده بود از ابتدا نگاهش به مردهای انتهای اتوبوس سنگین بود و تک تک نگاهشان میکرد و هر چقدر بحث بیشتر طول میکشید، انگار نگاههایش سنگینتر و نفسهایش تندتر میشد، کمی مانند مردهای غیرتی خودخوری میکرد و چیزی زیر لب میگفت:
راننده با پاسخ مسافر کلافهتر شده بود و سرش را به سمت جلوی اتوبوس و مردمی که نگاهش میکردند کرد و گفت:
عجب گیری کردیما … آقا پاشو، از شوهرش خجالت بکش
من ریدم به این بلیط اینترنتی
مرد هم که فرهنگ و ادبش اینجا نقطه ضعفش شده بود، بی جهت از خودش دفاع میکرد
آقای راننده من مخلص ایشونم هستم، اما من بلیط این صندلی رو گرفتم، همیشه بلیط صندلی تکی برای خودم میگیرم
مردم از تأخیر در حرکت اتوبوس ناراحت بودند و غرولند میکردند و کاری به فشار روی مرد مسافر و وضعیت زن جوان و عصبانیت همسرش نداشتند
راننده هم یکی در میان با عصبانیت و استیصال میگفت:
آقاجون تقصیر من نیست، ریدم به این بلیط اینترنتی، نباید بهت بلیط میداد
مرد صندلی تکی هم که لجاجتش برایش لذت بخش شده بود میگفت: آقای راننده شما میخواید به #اینترنت فحش بدید، بدید اما اون سیستم کدنویسی شدهست، چکار داره به اینکه کی نمیخواد کنار کی بشینه
با گفتن این جمله همسر مسافر تازه وارد که داغ هم کرده بود داد زد:
دیوث با زن من بودی؟
و به سمت مرد حمله کرد.
مردم جلویش را گرفتند و سر و صدا بالا گرفت، یکی به راننده چیزی میگفت و یکی به مرد صندلی تکی و یکی به همسر زن جوان غر میزد
بیا اینجا …
وسط همین بحبحه بود که دختری که شاید به زور بیست سالش بود وسط اتوبوس کنار مادرش نشسته بود و مسافر زن بالای سرش ایستاده بود بلند شد و به او گفت:
تو بیا کنار مامان من بشین من میرم اونجا میشینم. مادرش خواب بود و زن جوان هم بلافاصله نشست و دخترک از لابلای مردها که هم را هل میدادند گذشت و رفت روی صندلی خالی نشست و هدفونش را در گوشش گذاشت و چشمهایش را بست.
همه در جای خود و شاید در جای دیگری نشستند و اتوبوس به راه افتاد، چند دقیقهای نگذشته بود که زن جوان به سمت دخترک انتهای اتوبوس راه افتاد و بالای سر او که رسید آرام گفت:
پاشو برو کنار مادرت بشین
دخترک بلند شد و همزمان مرد در حال مطالعه هم کتابش را بست و بلند شد و به زن جوان گفت:
خواهرم شما بیا اینجا بشین، من اونور میشینم …

صندلی خالی اتوبوس
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی