
صبح روز ۱۸ آذر ۱۴۰۳ اینجا در ایران، خیلیها از سقوط بشار اسد بر خودشان میلرزند، حتی آنها که شاد هستند و امیدوار.
مردم حسی شبیه هراس از نزدیک شدن خطر و امید به آینده را توأمان دارند
جایی در میان رد و بدل شدن این جمله در مغز یا گفتگوی با یک نفر دیگر
یعنی چی میشه؟ هر چی بشه بهتر از این وضعیته
مگه ایران پشتش نبود؟
یعنی اینقدر بد بود که یک نفر ازش دفاع نکرد؟
جبهه مقاومت چی بود پس؟ بقیه ماجرا همینقدر الکی نباشه
این همه پول ما رو خرج کردن واسه این؟ چی شد پس؟ این طرف و اونطرفمون که شد داعش و طالبان
این احساسات همه محصول بیخبری هستند، محصول تلاش برای پر کردن گوش جامعه با دروغ و توهم …
محصول عدم آگاهی جامعه و باور قدرت دیکتاتورها و محصول نخواندن تاریخ و عدم باور قدرت جامعه است.
این احساسات، محصول سالها فریب است
میشود با فیلترینگ مردم را بیخبر نگهداشت، تلگرام را فیلتر کرد و مردم را در ایتا با شبه خبر استثمار کرد، استحمار کرد
میتوان انسان ایدئولوژیک ساخت تا حقیقت را وارونه ببیند و جنگ غزه را مقدمه ظهور ببیند و چشم به عربستان داشته باشد تا شاید بن سلمان شاید اشتباه کند و امام زمان از مکه حرکت کند
میشود کتاب بابای موشکها را تولید کرد و گفت ما حالا جزو ابرقدرتهای دنیا هستیم
میشود هزاران کودک فرزندان مدافعان حرم را یتیم کرد و گفت فرزند شهید هستند
میشود گفت که هزارانسال بعد از کوروش، نفوذ استراتژیک ایران تا سواحل مدیترانه گسترده است.
میشود عملیات طوفان الاقصی را موفق و دقیق و آغاز روزگار عزت مسلمین معرفی کرد

میشود از جبهه مقاومت سالها نوشت و تبلیغ آن را کرد و پرچم تولید کرد و فروخت
میشود پول نفت و مالیات مردم فقیر ایران را خرج دیکتاتوری اسد کرد از او، حامی قدرتمند جبهه مقاومت ساخت
میشود نام هزاران کوچه و خیابان را تغییر داد و عکسها را در چشمها فرو کرد و هیمنه پوشالی ساخت
اما به صبح روز واقعه، صدای واقعیت و حقیقت آنقدر بلند است که هیچکس نمیتواند خودش را حتی به نشنیدن بزند.
روز واقعه همه دست به سینه میایستند و هرکس به قدر بیخبری و بیاطلاعی و کژفهمیاش، سیلی محکمتری از حقیقت خواهد خورد
امروز روز واقعه بود، هر کس به قدر بیاطلاعیاش، به قدر اعتمادش به روایت رسمی، ضربه محکمتری خورد.
امروز با هر کس از بشار اسد بی اطلاع بود و او را حامی مقاومت میدانست خون مرد و زن سوری حرف میزند
خون کودکان سوری حرف میزند
دوازده میلیون آواره سوری صدایشان میآید
هزارانهزار کشته صدایشان میآید
خانههای مردم سوریه امروز با همه حرف میزنند
از هزار و نهصد و هفتاد و یک که حافظ اسد روی کار آمد تا دو هزار و بیست و چهار که بشار پسر دیکتاتورش رفت، سالها و روزها را بشمارید، از هر عدد، یک گلوله از خاندان اسد و صدای جوشش خون یک آزادیخواه سوری میآید
امروز صبح واقعه است، هر کسی باید به خودش نگاه کند، به آدمها نگاه کند. تأثیر سیلی حقیقت آشکار است.
صبح روز سقوط بشار اسد در ایران
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی