چند روز است زیر فشار این همه آدم و تستر ها و مدل ها و ایفلوئنسرها و شاخ و شوخ مجازی دست و پا می زنم که در ارومیه بمانم تا از جان حالا رفته خبرنگاران، ریحانه و مهشاد به مزه یک غذا یا شهوتِ دیدن یک سر و سینه فوتوشاپ شده تقلیل پیدا نکنم. تا بفهمم که چه اتفاقی افتاده و باید چه گِلی بر سر بگیرم، آخر به قول شفیعی کدکنی آن لحظه ی بر باد رفتن جان ریحانه و مهشاد، جوانی ما بود که…
«آن لحظهها جوانی ما بود
آن لحظهها که روح، در آنها
مثلِ نگاهِ آهوی کوهی
بر دشت و بر گریوه رها بود.
زان لحظهها چهگونه توانیم
جز با درود و تلخیِ بدرود
یادکرد
آن لحظهها که خوبترینها
از سالهای عُمرِ خدا بود.
آن لحظهها، جوانیِ ما بود.
اصلاً نه که ریحانه یاسینی و مهشاد کریمی خبرنگاران ایسنا و ایرنا حالا رفته اند اینها را باید نوشت، نه!!!
اینها واقعیاتی هستند که برای ثبت تاریخ باید هزار جا مرقومشان کرد، تا فرزندانمان از یاد نبرند که برای ما چگونه زندگی را ساختند آنها که تمام اجتماع و اقتصادشان، پای گور و گورستان معنا می شد.
من در این یادداشت برای ثبت در تاریخ از ابتدا تا انتهای قصه سفر خبرنگاران به ارومیه را رمز گشایی و نمادشناسی کرده ام.
ستاد احیای دریاچه ارومیه
سفر خبرنگاران به دعوت این ستاد صورت گرفت، ستادی که مافیای کثیف صدا و سیما فعالیتهایش را همچون سایر بخشهای دولت تحریم کرده بود تا در ماههای اخر برای ارائه گزارش عملکرد چاره ای جز بسیج خبرنگاران نداشته باشد، رازِ اعزام جمعی خبرنگاران به ارومیه را در غیبت دوربین یک سازمان عریض و طویل باید جست و جو کرد
اداره کل محیط زیست آذزبایجان غربی
این اداره مسئول تهیه وسیله حمل و نقل خبرنگاران بود، واقعاً این اداره محیط زیست و اصلا محیط زیست کلاً تا چه حد دغدغه حکمرانی نظام جمهوری اسلامی است؟ که مثلا بودجه یکی از نهادهای سم پراکن فرهنگی مثل بنیاد ١۵ خرداد را به آن بدهند که بتواند یک اتوبوس ایمن برای فعالان این عرصه اجاره کند که حداقل یک ترمز داشته باشد. اداره کل محیط زیست آذربایجان غربی نماد نگاه حقیرانه و فقیرانه حاکمیت به مسئله محیط زیست است
خبرنگاران
چقدر سخت و جان فرساست نوشتن این بخش، بغض امان نمی دهد که بنویسم اینها همان نخبگانِ هنوز امیدوارِ ایرانی اند که می توانند با جمهوری اسلامی کار کنند، یا نه، برای وطن دوستی یا هر دلیل دیگری ناچارند با حاکمیت کار کنند. اینها عموماً وطن دوستانی متعهد بودند که با چند سانت بالا و پایین شدن سطح آب دریاچه ارومیه آدرنالین …
اینها عموماً وطن دوستانی متعهد بودند که با چند سانت بالا و پایین شدن سطح آب دریاچه ارومیه آدرنالین خونشان بالا و پایین می شد
ریحانه و مهرشاد و باقی مسافران ارابه مرگ، از آن ناب سرمایه های معدودِ باقی مانده بودند و هستند که باز کمتر شدند
می ترسم از روزی که نخبگانی نمانند که بارِ دریاچه و کوه و یوز و دردِ پرندگان مهاجر فریدون کنار را به دوش بردارند
خبرنگاران اعزامی به ارومیه نماد مغزهایی بودند که فرار نکردند
اتوبوس
این نماد مصیبتی است که سیاست به اقتصاد کشور وارد کرده است. اتوبوس از رده خارجِ سمبل شده در کارخانه ایرانی با لنتی که از کارتن درست شده سمبل اقتصاد نحیف و خاک بر سر شده ای است که تمام توانش صرف مبارزه لجوجانه با دنیا شده است. اما زیر چرخهای آن جامعه ای دارد می میرد.
اتوبوس نماد مکیدن خون جامعه ای است که در احتضار است
… و خشتک رئیس سازمان محیط زیست
خشتک رئیس سازمان محیط زیست نماد مکانی است که دغدغه های ما را به آنجا حواله می کنند
ماهی مرده هورالعظیم و شکم گرسنه کارگر پالایشگاه و چرایی شلیک به هواپیمای اوکراینی و آمار کشتگان آبان و … همه و همه به خشتک حاکمیت دایورت می شود.
خشتک رئیس سازمان محیط زیست همان به تخممِ معروف است که ما به ستم هایی که بر ما روا می دارند می گوییم و آنها به دغدغه های ما.

به تخمشان
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی