۱-
آذری، کرد، لر، شمالی، تبریزی زنجانی، مشهدی، تهرانی، گیلانی، مازندرانی، بهایی، شیعه، سنی، زرتشتی و… ایرانیها پیش از هر دستهبندیای ترجیح میدهند در یکی از این دستهبندیها بگنجند و منتسب به اینها باشند تا اینکه ایرانی محسوب شوند.
برای نشان دادن این علاقۀ قرونوسطایی خیلی فرقی نمیکند در یک صعود به قله در آفریقا باشد یا در عزاداری در خیابانهای تهران، درهرحال یک بنر روی دستها میچرخد که روی آن نوشته صعود اهالی فلاننقطه به کوه فلان، یا دستۀ عزاداری مثلاً آذریهای مقیم تهران …
۲-
جاده، آب و مرکز استان شدن، یا نه در تقسیمات جغرافیایی در استان فلان بودن یا نبودن با همین علاقههای قرونوسطایی حالا یک قرن است که باعث درگیریهای خونین میشود و این غیر از تعصبهایی است که باعث میشود ترکها به خواستگاری دختر فارس نروند و بختیاریها عروس از غیر بختیاری نگیرند.
علمای دینی که تأکید دارند نام شهرشان پسوند فامیلیشان باشد و بعضیها حتی روی عدد پلاکشان هم تعصب دارند.
این دستهبندی حتی برای اجساد هم رعایت میشود و در میان مشاهیر هم خیلیها وصیت میکنند در شهر پدری دفن شوند. در میان مهاجران ایرانی هم متأسفانه همین دستهبندیها برقرار است و از یک گروه واتساپی تا یک انجمن، همواره نام یک شهر به چشم میخورد، حتی اگر یک شهر کوچک باشد که محلی از اعراب در نقشۀ یک میلیونوسیصدوچهلوهشتهزار متر مربعی ایران ندارد.
خلاصه به نظر میرسد ایرانیان برای همدلی و همراهی به جنبههای قومی و نژادی و مذهبی و حتی حرفهای خود بیش از ملیت بها میدهند.
۳-
در چنین وضعیتی نمایندۀ یک شهر عضو مجلس ملی نیست و در قانونگذاری و تصویب لوایح نهایتاً به منافع مردم شهر خود فکر میکند و پای ایران در میان نیست.
از میان همین افراد اگر کسی به قدرت برسد نهایتاً سعی در انتفاع همطایفهایها و همشهریها و… از منابع قدرت و ثروت و موقعیت دارد و شایستهسالاری وضعتی مشابه وضعیت امروز پیدا میکند.
همین عامل باعث عدمشکلگیری جامعه میشود، وقتی چنین وحدتی در میان افراد برای یک جامعۀ بزرگتر شکل نگیرد، پیگیری حقوحقوق از حاکمیتها سخت میشود، چرا که برای حاکمیت کاری ندارد صداهای متفرق را خفه کند.
برای هر حاکمیتی رسیدگی نکردن به یک حقوق چنددهنفره خیلی ساده است و فرقی هم نمیکند این حاکمیت نامش جمهوری اسلامی ایران باشد یا نظام سیاسی ایالات متحدۀ آامریکا. در ایران که تکلیف مشخص است، در خارج از کشور هم ایرانیان مهاجر همین تعصب و کوچکاندیشی و افتراق را با خود به سوغات بردهاند و قادر به احقاق حقوق خود در کشورهایی که اقلیتها حقوق بسیاری دارند نیستند.
۵
ثمرۀ همین علقههای شهری، قومیتی، نژادی، زبانی و… جدای از ضایع شدن حقوق عامۀ مردم توسط حاکمیت داخلی، میتواند موارد زیر را هم در بر گیرد:
الف ـ توسعهنیافتگی
ب ـ فقدان دست برتر در اعتراض به بیعدالتی
ج ـ خطر تجزیه شدن کشور در شرایط ضعف حاکمیت
د ـ مهاجرت نخبگان بهعلت عدم شایستهسالاری
ر ـ عدم امتزاج خردهجوامع با هم و عدم انتقال تجربیات و همافزایی فرهنگی
ز ـ همدلی نکردن ملی در شرایط بحران
س ـ ایجاد جنگهای طایفهای
ش ـ حاکمیت تعصب و عقبماندگی فرهنگی و…
در جهانی که مرزها همه در آستانۀ فروپاشیاند، در ایران هنوز مرزها کارکرد خودشان را دارند و پررنگاند و باید برای این فکری کرد.

ایرانی نه! کجایی هستی؟
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی