
از جام جهانی ۱۹۹۰ یک بازی را هم از دست نداده ام،
اما
من همیشه برای دیدن و دوست داشتن فوتبال سرزنش شدهام
که فوتبال با فرهیختگی نمی سازد و فوتبال افیون توده هاست
که حیف وقت است که صرف فوتبال به جای کتاب خواندن و درس شود و … فوتبال فقط یک بازی است.
اما حقیقت این است که اگر جام جهانی نبود شاید من در کودکی، هیچ وقت جهان را آزادانه تماشا نمیکردم و مثل خیلیها محصولی از سازمان عرفی_تربیتی_سیاسی کور نوازی و ابله پروی میشدم.
جام جهانی همیشه حال جغرافیایی ما را خوب میکرد.
جام جهانی چه میگفت؟
برای ما که جغرافیا، تعریف جلگه و فلات و … بود، جام جهانی میگفت: که ما پایتخت دنیا نیستیم.
پاراگوئه مرکز کشور اورگوئه نیست.
میشود هندوراسی و کاستاریکایی هم بود و اینها قطعات یک سفینه نیستند.
جام جهانی میگفت: میتوان اهل افریقای جنوبی بود و افریقایی بود اما سفیدپوست بود.
مستطیل سبز، مستطیل صلح
ولی مهمتر از اینها برای ما بچه دهه جنگ! جام نود آغازین تصویر از سازش ملتها بود؛ که پس از آن هر چهار سال یک جام می آمد و کماکان ملتها را فارغ از سیاست مدارانش قابل دوست داشتن میساخت
جام جهانی برای بچه کشوری که در اخبارش مدام میگفتند تمام دنیا در برابر ما قرار دارند و آنها شر هستند و ما فقط خوبیم، نشان از این داشت که همه با هم لااقل در این یه گُله جای مستطیل سبز برابرند
برای ما که می بایست از همه ادیان بیزار باشیم روبرتو باجو، بودای کوچک دوست داشتنی بود.
و حضور فرعون کوچک مصر، محمد صلاح در جام آرزویی عاشقانه بود.
برای ما که همه کشورها “غرب” استعمار گر و “دشمن” بودند و می بایست از آنها متنفر باشیم؛ این جام فراتر از جهانی، فرصتی برای دوست داشتن می داد. مگر می شد انگلیس را با بکهام دوست نداشت؟
من یا ما از این دریچه آزاد، عربستان را هم نه از منظر “مرگ بر آل سعود” که با دریبل های سعید العویران مارادونای صحرا دوست می داشتم و می داشتیم
جام جهانی آنتی تنفر ما از دنیا بود.

یک جام برای فرار از کلیشه
اگر ایران بود که هیچ! از صعود به جام جهانی قری می دادیم و لبخندی غیر از لب خندهای مناسبتی می زدیم و میباختیم هم مثلا مثل باخت به آلمان، گریه ای غیر از گریه های عزا میکردیم
باخت و بردش به کنار، از نبرد بی خون ریزی با جهان، لذت می بردیم. از یوگسلاوی می باختیم و امریکا را می بردیم، خون از دماغ ما و آنها نمی آمد
نه اسلام به خطر می افتاد و نه برای یک وجب خاک دروازه مجبور بودیم کشته و شهید بدهیم
این جام قواعد جنگ را تغییر می داد. فرار مهدوی کیا، فرار به کانادا خاوری و آقازادهها نبود، برد بود
دفاع نادر محمدحانی و خاکپور هم برای فرزندان آنها سهمیه و رانت نمیآورد، همانطور که سجده مهرداد میناوند در زمین فوتبال، پینه روی پیشانی نمیانداخت و باعث حاجی حاجی شدنش نمیشد
یک جام برای عبور از یکدستی پادگانی
این جام به ما قدرتی می داد که حداقل چند صباحی با قواعد منجمد اجتماعی بجنگیم
برای ما که فقط حق داشتیم موی بغل و فرغ کج داشته باشیم، آرایش موی باتیستوتا و رنگ موی ابل ژاویر و والدراما الگوی فرار بود
برای ما زن ندیده ها، که در مغز گاه مان فرو می کردند که زن بی چادر و مقنعه و حجاب، فاحشه و بد است …
زن های در رفته از زیر تیغ تیز سانسورچی، زنان آزاد و شاد و خوب بودند
…
بیشتر از سه دهه و هشت جام جهانی گذشته و این صلح آمیز ترین منظره عالم هنوز هم برای من دریچه ای آزاد و آگاهی بخش برای شناختن و دیدن جهان و دنیای انسانی است که دوستش دارم. برای همه این احساساتی که نوشتم و هنوز دارم
جام جهانی در ایران چگونه برگزار میشود؟
نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی