دوست دارم گوش کنی خب

تو من را می‌شناسی و‌ می‌دانی که خیلی چسان فسانی نیستم و علیرغم همه رنج‌هایی که اینروزها می‌کشم عاشق زندگی کردن و ادامه دادن و حتی پیر شدنم.
اینبار که با مرگ مواجه شدم، دوستش داشتم، چند دقیقه‌ای رها از قیل و ‌قال عالم در سکوتی عمیق فرو رفتم و مرگ، حالتی جز آزادی نبود.
اما با همه لذتی که مرگ دارد، زندگی همان اعتیاد به سیگار دوم است، اشتیاق به یک شب بیشتر شمال ماندن است، میل به ارضایی دیگر با همه خستگی و بی‌جانی …

من زندگی را دوست دارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی را دوست داشتن علیرغم جان کندن‌های روزمره، از جنس این طَمَع‌ها و افراط‌هاست
جدای از این ولع ادامه دادن، تو می‌دانی که من زندگی را دوست دارم تا ببینم تکلیف انبوه مسائل ذهنی‌ام به کجا می‌رسد
من آدم انتظار تا قیامت نیستم، من دوست دارم بمانم و آینده خیلی‌ آدم‌ها را ببینم، آنها که با ماشین چینی از راست سبقت می‌گیرند را، همانها که طبیعتا باید چند کیلومتر جلوتر چپ کنند. ببخشید عزیزم! چرا چهره‌ات‌ را در هم کشیدی؟ انتظار چنین حرفی را نداشتی؟ اوه نه! چرا فکر کردی من برای کسی این آرزو را دارم. این عصاره تاریخ است، کسی که از چپ سبقت می‌گیرد، چپ می‌کند
متاسفم که استعاره را یادت ندادم که حالا در ذهنت فکر می‌کنی آریزو ۶ با محصولات اروپایی برابری می‌کند
باز اول حرفهایم احساساتی شدم نوشتم تو من را می‌شناسی، حرف را متأسفانه با کیبورد نمی‌زنند که برگردی و پاک کنی

من اینها را دوست دارم

حالا ولش کن، گوش کن ببین چه می‌گویم، دوست دارم بمانم و جهان بعد از تغییرات اقلیمی و گرم شدن بیشتر کره زمین را ببینم که چگونه است؟ زمین بدون قطب شمال و جنوب به این وحشتناکی که امروز می‌گویند هست یا نه؟
هر قضاوتی دوست داری بکن، فقط گوش کن
دوست دارم زنده بمانم و جزو اولین ساکنان مهاجرت کرده از زمین‌به مریخ باشم، بیشتر از این دوست دارم زنده بمانم و پیروزی وگان‌ها را ببینم.
ممنون که حکم قطعی دادی که دیوانه‌ام و فقط نگاه می‌کنی و گوش می‌دهی
دوست دارم بمانم و ببینم آیا با این سرعت سقوط اعتبار نهاد خانواده، دویست سال بعد کودک ده ساله‌ای ترجیح میدهد با خانواده‌اش زندگی کند؟ یا کسی با هدف تشکیل خانواده ازدواج می‌کند؟
متأسفم اما من فکر می‌کنم شاید دو قرن دیگر، خبری از خانواده، ازدواج، دین، حجاب و حتی پول نقد نیست، جهل اما کماکان هست، مثل جنگ، مثل دغدغه آب
پرت و پلا شد؟ نه من دارم حرفهای یک کتاب را چند دقیقه‌ای برایت می‌گویم. تو حکم را صادر کرده‌ای و من ذوق استدلال آوردن ندارم، اما بی منطق نیست این حرفها
من مرگ‌ را دوست دارم برای رهایی از تکرار و ملال و‌احتمالا تنهایی، اما زندگی بهانه‌های بیشتری دارد، یکی همین سرنوشت شماها که قضاوت کردید، همه آنها را که نمی‌شناختید، همه آنچیزهایی که نمی‌دانستید را … چه فرقی می‌کند تو‌ یا قاضی صلواتی یا قاضی مقیسه یا مرد همسایه‌مان که فکر کرد بطری دلستر عالیسی که خریده بودم، شراب انگور است …

 

گوش کن خب


دوست دارم گوش کنی خب

نویسنده: مهدی رزاقی طالقانی

6 پاسخ به “دوست دارم گوش کنی خب”

    1. تغییرات اساسی معمولا زمان بر و به تدریج خواهد بود، احتمالا زمان کمتری برای از میان رفتن این مفاهیم لازم داریم اما سقف دوام این مفاهیم دو قرن است و بعد از آن مفاهیم دیگری جایگزین خواهد شد

  1. نوشته های شما مثل شعرهایی هست که دوست داشتی بنویسی ولی وزن و قافیه بلد نبودی و حرفهای تازه ای که قبلا نشنیدی ، همین قدر آدم رو هیجان زده مبکنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *